مفهوم «نیستی» در اندیشه های هایدگر و فلسفه چین

62

نویسندگان: علی اصغر مصلح و مرتضی گودرزی

تحلیل بحث نیستی در فلسفه هایدگر به خصوص در آثار متاخر وی، و جایگاهی که وی برای نیستی در وصول به حقیقت هستی و آشکارگی قائل است، اهمیت به سزا در تاریخ فلسفه غرب دارد. هایدگر این بحث را د فرزاهای مختلف، از جمه در تبیین دازاین و اگزیستانس و در راهیابی به به نسبتهای انتولوژیک به صورتی ایجابی و نه سلبی مطرح میکند. وی دازاین را در سیر به سوی نیستی و در حالت ترس آگاهی (Angst) به تصویر میکشد.

از طرف دیگر چنین مینماید که مفهوم نیستی در فلسفه های چینیاز مفاهیماصلی و کلیدی محسوب میشود. در تفکر چینی، درهم تنیدگی هستی (Yu) و نیستی (Wu) عامل موثری برای درک وحدت  همبستگی میان نیروها و پدیده ها، فعالیت ها و انفعالات و معنا بخشی به کنشهای میان هستنده ها تلقی میشد که با نگرشی هستی شناختی قابل تشخیص است.مسئله اصلی این جستار، ویژگی نیستی و کارکرد آن در تعامل «هستی» (Being) و «ناهستی» (Non Being) است. در این نوشتار برآنیم تا ضمن بررسی معناهای مختلف «نیستی» در دو فلسفه، به تحلیل تطبیقی در مورد کارکرد این مفهوم در ارتباط میان «نیستی» و «هستی» بپردازیم. همچنین تلاش شده مفهوم غیر پوچ گرایانه و غیر سلبی «نیستی» در فلسفه ی چین به خصوص در آیین دائویی (ِDaoism) و ذن بودیسم (Zen Buddism) با معنای نیستی در اندیشه هایدگر مورد مقایسه قرار گیرد و ضمن بررسی مفاهیمی مانند «حقیقت و گشایش»، «راه» و «رهایی از تفکر» تقرب به سوی هستی مورد کاوش قرار گیرد.

واژه های کلیدی: دائو، ذن، نیستی، هستی، مستوری، ترس آگاهی.

تعداد صفحات: ۲۲

تاریخ وصل: ۹۱.۳.۸؛ تائید نهایی: ۹۲.۷.۱

برای دریافت متن در فرمت PDF اینجا کلیک کنید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.