ستم ملی چیست و چگونه اعمال می‌شود؟

151

آنالیز و تعاریف بسیاری از پدیده‌ها و مفاهیم مهم سیاسی و اجتماعی بدون کمترین تغییر و بازنگری‌ بعد از ده‌ها سال و حتی چندین قرن دست نخورده باقی مانده‌اند. بسیاری از مسائل مهم جامعه در اردوی چپ خاورمیانه به دلیل اینکه مفهوم و تفسیر آنها بسط داده نشده و یا با شرایط عینی زمانه‌ی خود به‌روز نگشته، در نتیجه با همان روش‌های قدیمی مورد بررسی و استفاده قرار گرفته و لذا  نتیجه هم در این راستا بِه از پیش نگردیده است.

 در این میان اما، مقوله‌هایی نظیرِ ملت، ستم ملی، رفع این ستم و امپریالیسم نمونه‌های واضح این موارد هستند، که متن پیشروی درصدد است تا نقشی را در این حوزه ایفا نماید.

ملتِ تحت ستم دسته‌ای از مردم در یک جغرافیای خاص که به دلیل تفاوتهای اتنیکی، جهانبینی، فرهنگی و زبانی مورد تبعیض و سرکوب همه جانبه‌ی یک ملت، دسته یا اتنیک قویتری قرار می‌گیرند. لذا مجموعه‌ی انسانیِ تحت ستم قرار گرفته نه تفاوتهای فرهنگی موجود را آگاهانه انتخاب کرده‌اند و نه آنچکه به عنوان هویت ملت ستمگر/مسلط شناخته شده است دارای ارجحیت فرهنگی و ارزش انسانی برتری است.

این رفتار ستمگرانه و تبعیض آمیز باعث واکنش و رد فعل از طرف مردم مورد ظلم قرار گرفته میشود. پس تداوم این ستمگری صف طرف مقابل را فشرده‌تر و منسجم تر کرده و آنرا وارد فاز سیاسی و سازمانیافتگی می‌کند.

 مجموعه یا ملت مسلط که خود بوسیله یک اقلیت پولدار و خشونتگر سمت و سو داده می‌شود، عمدتاً صف و مجموعه تحت ستم قرار گرفته را قوم یا عشیره معرفی می‌کنند. اما آنها اسم و واژه‌ی ملت را تنها برای هویت خود انتخاب کرده و برمی‌تابند!

ملت غالب بنا به خصلت و رویه طمعکارانه و منفعت طلبانه‌ی خود، ملت مغلوب را از سهم و حقوق انسانی خود محروم کرده و هر مطالبه‌ی اجتماعی و حقوقی و سیاسی را به خشن‌ترین شیوه سرکوب و خفه می‌کند! ملت کُرد برجسته‌ترین و عینی‌ترین نمونه در این ‌رابطه است.

اصلیترین و پایه‌ایترین حقوق سلب شده عبارتند از: نان، مسکن، کار، امنیت، سلامتی جانی و روانی، بیمه بیکاری و تامین اجتماعی، احترام و اعتماد، حق استفاده‌ی مساوی از امکانات و خدمات جامعه، استفاده از ثروت و منابع محل زندگی خود، حق تحصیل و اداره‌ی جامعه به زبان مادری، استفاده از حق تعیین آزادانه‌ی سرنوشت خود و مدیریت زندگی خود و خودشکوفایی و خودانگیزشی و در یک کلام آزادی.

تمام این حقوق سلب شده، جزء نیازهای بنیادین انسان هستند. اما به دلیل اینکه طیف چپ متعلق به ملتِ حاکم تماماً ذهنیت خود را از عقاید ناسیونالیستی/نژادگرایانه پاک نکرده است، راه‌حل عملی جهت رفع ستم ملی را نیز در پیش روی خود ندارد و در این راستا بیشتر با حاکمیت همگرایی دارد. طیف چپ ملت تحت ستم هم از آنجا که به خود اعتماد ندارد و متکی به نیروی عینی خود نیست، غالباً در میان جبهه آن چپی که اشاره شد از سویی و جبهه رفع ستم ملی از سوی دیگر در جولان و نوسان است. عدم شناخت صحیحِ ستم ملی و عدم تعریف دقیق از این مسئله در بستر شرایط کنونی، همچنان از سوی طیف وسیعی از چپها رها شده و دو دستی چسبیده‌اند به جنگ با امپریالیسم آنهم با همان تعریف و آنالیزهای قرن گذشته.

  درنتیجه می‌بینیم دو طرف طبقه‌ی بنیانگذار نظام کنونی حاکم بر جامعه در سود بردن از این ستمگری تا اندازه‌ی زیادی شریک هستند. یا حداقل طبقه‌ی سرمایه‌دار و پولدار ملت تحت ستم از عدم این نیازها و حقوق اولیه‌ی بشر که اکثریت مطلق مردم جامعه از آنها محروم شده‌اند، در رنج نیست!

اما ستم ملی مشخصاً بخشی از ستم طبقاتی است که از سوی طبقه‌ی حاکم ملت مسلط تولید و اعمال میگردد. ناسیونالیسم هم محصول  ظلم ملت غالب (بخوان طبقه‌ی سرمایه‌دار و حاکم آن) بر ملت  محروم شده از حقوق خود است. ناسیونالیستهای ملت تحت ستم، حل و رفع این محرومیتهای اعمال شده را در چارچوب همان سیستم موجود و از همان حاکمیت مستبد می‌جویند. بنابراین اگر واقعاً خواستار حل ریشه‌ای این معضل ظالمانه‌ی اجتماعی هم باشند، امکان ندارد قدمی از احزاب حاکم بر فلسطین یا کردستان عراق جلوتر بردارند!

اگر واقع بین و صادق باشیم، حذف و رفع کمترینِ این حقوق سلب شده و محرومیتهای اعمال شده در برنامه سیاسی و دستگاه فکری و سیستم حکمرانی ناسیونالیسم، که همان مدل انباشت کردن ثروت و سود از راه ظلم به کارگران و زحمتکشان مدیریت می‌شود، گنجانده شده‌اند و  نزدیکترین و قابل لمس ترین نمونه‌ی آن در کردستان عراق در جریان است.

 یکی از دلایل عمده آن هم این واقعیت تلخ است که وقتی برای رفع ستم‌ها و محرومیتهای جدی نشأت گرفته از فرادستان جامعه به سراغ قوانین موجود رفتید و راه و روش درست و واقعبینانه‌ای انتخاب نکردید، به این معناست که تصمیم به شریک شدن با استثمارگران حاکم را دارید. چون ستم ملی با آن پیچیدگی واقعی در عمل و تعریف علمی که در بالا به آن پرداخته شد، غیرممکن است که در چارچوب سیستم سرمایه‌داری که بیشترین سود اقتصادی و اتوریته‌ی سیاسی و هژمونی طبقاتی آن از قبیلِ تحمیل محرومیتها و ستمهای اشاره شده به طبقات فرودست است، رفع شود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.