نگاهی کوتاه به تشکلهای مختلف کارگری و اشکال سازمان یابی کارگران

258

در جامعه سرمایه‌داری، دائماً طبقه‌ی کارگر برای بقای خویش در جدال طبقاتی با سرمایه است، کارگران زمانی می‌توانند خواسته‌هایشان را به کارفرما و صاحبان سرمایه بقبولانند که متشکل شده باشند. بنابراین کارگران با هر چه بیشتر متشکل شدنشان است که می‌توانند بکوشند از این شرایط وحشیانه و بشدت بیرحمانه رهایی یابند و موقعیتی بهتر و انسانی‌تر برای خود بدست آورند. آنها بدون حمله به منافع بورژوازی، که همانا استثمار کارگران است، قادر به انجام این کار نخواهند بود. بورژوازی با تمام نیرویی که ثروتش و قدرت دولتی در اختیار او میگذارد از منافع خود دفاع می‌کند. اما به همان نسبتی که کارگران اقدام به تغییر وضع موجود نموده و متشکل شوند، به همان نسبت هم بورژوازی مانند یک دشمن قسم خورده در مقابلشان خواهد ایستاد.

در طول تاریخ سرمایه‌داری، کارگران در سطح جهانی و کشوری از تشکلهای مختلف برای متشکل شدن استفاده نموده‌اند. اتحادیه‌ها، سندیکاها و مجامع عمومی و شوراها الگوهایی از تشکلهای کارگری بوده که به اشکال و درجات مختلفی کارگران را متشکل کرده و از نقش و جایگاه مهمی برخوردار بوده و تاثیرات به سزائی نیز در این سالها به جا گذاشته‌اند. ناگفته نماند که سرمایه‌داران همیشه متشکلاند و متحدانه برای منافع خود عمل نموده و ابزارهای دولتی را در دست خود دارند. آنها از نظر تعداد در مقایسه با کارگران تعداد کمی بوده و در اقلیت هستند، و طبقه مجزایی را در تقابل با طبقه کارگر تشکیل می‌دهند. نباید از نظر دور داشت که تشکیل اتحادیه‌ها در اثر مبارزات کارگران به سرمایه‌داری تحمیل شد. اتحادیه‌های کارگری جدا از پروسه‌ی تکوین تاریخیشان، به مثابه ابزار مبارزاتی کارگران برای حفظ سطح معیشت، اوضاع اقتصادی و شرایط کاریشان، در دوره‌های مختلف بنا به توازن قوای طبقاتی کارگران پیشرویهایی داشته‌اند. باید به این نکته توجه نمود که جنبش کارگری متاثر از گرایشات مختلف است. هر کدام از این گرایشات در هر دورهای توانسته‌اند در درون تشکلهای کارگری دست بالا را داشته باشند، کارگران توانسته‌اند خواسته‌های خود را در سطح وسیعتری به بورژوازی بقبولانند و یا بدرجهای عقبنشینی کنند. اما در مواقعی که گرایش رفرمیستی و سوسیال‌دمکراسی در اتحادیه‌ها قویتر بوده‌اند، کارگران با چالش جدی برای تحمیل خواسته‌هایشان روبرو گشته‌اند. به همین دلیل گرایشات مختلف درون جنبش کارگری توانسته‌اند به‌درجات مختلف در جنبش کارگری نقش بازی کرده و در کشکمش با خریداران نیروی کار تاثیر گذار باشند.

تشکلهای کارگری در سطح جهانی با مشکلات زیادی روبرو بوده و با فداکاری و جانفشانیهای چشمگیری موفق شدند که خود را به کارفرمایان و صاحبان سرمایه بقبولانند. سازمانها و تشکلهای کارگری بیشماری را که امروز در سطح جهانی مشاهده می‌کنیم، تاریخ مبارزاتی عظیم، اعتصابات، بیکاری، دستگیری و زندان و … را پشت سرگذارده‌اند و همیشه در یک مبارزه بیامان طبقاتی با سرمایه در جدال بوده و بی وقفه زیر فشار و تهاجم بوده و هستند. واقعیت این است که تشکیل اکثریت این اتحادیه‌ها و سندیکایهای کارگری در شرایطی صورت گرفته است که کارگران برای شرایط بهتر و گرفتن حقوق اولیه و مسلم خود به این آگاهی دست یافته‌اند که حداقل‌ترین خواسته‌ها هم بدون تشکل و سازمانیابی امکان پذیر نیست و مقابله فردی جوابگوی نیاز آنها نخواهد بود. فقر و بیکاری، حقوقهای پائین، ناامنیِ محیط کار و بی‌امنیتی شغلی و… آنها را بر این داشت که به اشکال مختلف خود را سازماندهی کنند. کارگران در محل کار از موقعیتهای مختلف برای گفتگو، شور و مشورت و تبادل نظر سر مسائل مهم کارگری و مطالبات و خواسته‌های خود استفاده نموده‌اند، خود را حول مسائل و مطالبات مختلف سازمان داده‌اند، از هر موقعیتی استفاده نموده تا تشکلهای خود را قویتر کنند و یکصدا شوند، متشکل شدن کارگران در گرو آمدن پیامبر، فدائی، مجاهدی و یا فلان کادر نبوده و نیست، خود آنان نیروی اصلی هدایت کننده خود بودند و هستند و در محل کار و زندگی گرد هم میآیند، زیرا که در یک شرایط یکسان درون خود و به درجات و اشکال مختلف به هم بافته شده‌اند. این یک خصوصیت ذاتی طبقهای است که محصول تولید است. باید پذیرفت که مقاومت در برابر استثمار هر روزه جزء هویت طبقاتی کارگران است، آنگاه باید این را پذیرفت که مبارزه این طبقه همواره اشکالی از اتحاد و همبستگی طبقاتی را ببار می‌آورد. آنها استثمار و بی‌حقوقی را با تمام وجودشان لمس کرده و شاهد آن هستند، لذا راه برون رفت را خود با توجه به شرایط و توازن قوا سازمان می‌دهند، سازماندهی اصلی کارگران در محلهای کار و کارخانه‌ها صورت گرفته و می‌تواند به تشکلهای تودهای تبدیل شود. در ادامه کارگران دریافته که نیاز است در اشکال مختلف برای پیشبرد خواسته‌ها و پیشرویشان در مبارزه با کارفرماها، خود را سازمان دهند. تشکلهای وسیعتر اجتماعی که بتواند با بی‌مسکنی، بیماری، مبارزه با اعتیاد به الکل و مواد مخدر مقابله کند، نیز سازماندهی شوند. صندوقهای مختلفی را برای یاری در شرایط سخت خود سازمان داده، این حرکت جمعی همبستگی طبقاتی کارگران را ارتقاء داده و در عمل متعلق بودن خود به یک طبقه با درد و منافع مشترک را لمس و اثبات میکنند. کارگران از مشکلات و کمبودهای خود آگاه شده و با درک یکسان از شرایط، هم به ضرورت مبارزاتی دست یافته و بدین وسیله با اعتماد نسبت به خود، سازمانهای کارگری را ایجاد می‌نمایند.

سازمانیابی طبقه‌ی کارگر تاکنون به اشکال مختلفی صورت گرفته است، ایجاد جمعهایی در محلها و مراکز کار و زندگی که توانست به مرور با دخیل کردن کارگران در محیط و شرایط کاریشان گروه‌ها و انجمنهای کارگری را سازمان بدهند و تاریخاً برای ارتقاء آن و تداوم کار، فعالیتهای جمعی، کلاسهای آموزشی، تدوین مطالبات و خواسته‌ها، مطلع شدن از کارگاه و کارخانه و شناخت کافی از آن، ارتباط با دیگر گروه‌ها و انجمنها را لازمه‌ی ادامه کاری خود می‌دانستند. ایجاد صندوقهای بیماری، قرض، بیمه و بیکاری برای تمام متقاضیان و مشمولین کار و یاری رسانی مالی به اعضایی که نیاز مبرم داشتند را در میان خود سازمان دادند و جمع زیادی از کارگران را حول این صندوقها گرد آورده و موفق شدند ارتباط منظم و تنگاتنگی بین بخشهای مختلف کارگری برقرار کنند. پشتیبانی از اعتصابات و سازماندهی اعتراضات مشترک را در دستور گذاشته و درسطح سراسری خود را سازماندهی کردند. در سطح جهانی شیوه‌ی ایجاد این گروه‌ها، انجمنها و سازمانهایی از این دست از تشابهات بسیاری برخوردارند.

کارگران در سطح جهانی برای ایجاد سازمانها و تشکلهای خود با مشقات و معضلات، خشونت و وحشیگری صاحبان سرمایه، دولتهای حامیشان و نیروهای نظامی روبرو شده‌اند. این شرایطِ ویژه‌ی این گوشه و یا آن گوشه دنیا نیست. تشکلهای کارگری در سطح جهانی در یک کشمکش دائمی و روزمره با صاحبان سرمایه بوده و هستند. اشتباه است اگر که فکر کنیم کارگران و تشکلهای کارگری مشکلاتی نداشته و یا همیشه از حقوق اولیه‌ی حق تشکل و آزادیهای نیم بند سیاسی برخوردار بوده‌اند. همین اتحادیه‌ها و سندیکاهایی که به نظر جماعت به اصطلاح رادیکال، اشکال دارد و براحتی فحش و لعنت نثارشان می‌کنند با از خود گذشتگی و فداکاری، خون و رنج ساخته شده‌اند. برای این جماعت درک رابطه‌ی رفرم و انقلاب مشکل است. هر رفرمی را با رفرمیسم اشتباه گرفته و درکشان از انقلاب بخشاً مانند جهاد کردن مسلمین است، البته فقط در حرف، که مجاهدتی در عملشان نیز دیده نمی‌شود.

حساب آن سازمانهایی که دست ساخته و یا زیرنفوذ نیروهای امپریالیستی میباشند و به‌عنوان تشکلهای کارگری سعی شده به کارگران قالب شود، مجزا است و از حوصله این نوشته خارج.

اینکه اتحادیه‌ها و سندیکاها بخشی از منافع کارگران را در چهارچوب نظام حاکم مطالبه کرده و می‌کنند از ارزش مبارزاتی آنها نمی‌کاهد. بدون همین درجه از مبارزه شرایط ده چندان سختتر می‌شد و ناامنی را چه در محلهای کار و چه در سطح جامعه را به‌همراه میآورد. صاحبان سرمایه، تحمل همین درجه از تشکلیابی کارگران را هم ندارند. بخش وسیعی از این اتحادیه‌ها بعنوان نمایندگان اعضای خود حق برخورداری از عقد قرار دادهای کاری و دسته جمعی در مورد شرایط کار، ایمنی کار، ساعت کار، تعطیلات سالیانه و سطح دستمزدها را بعهده دارند، که تاثیر مستقیم در زندگی روزمره‌ی کلیه فروشندگان کار دارد.

زمانی که کارگران با ایده‌ی دفاع و مبارزه از حقوق خود پا به میدان گذاشتند، موفق شدند که در سازمانهای خود متشکل شده و تشکلات تودهای قوی سازماندهی کنند. این سازمانهای کارگری به حق میتوان گفت ضرورت وجودیشان درعین حال مانعی است برای اینکه صاحبان سرمایه بتوانند به راحتی منافع و سود بیشتر بدون تقبل بخشی از خواست کارگران را کسب کنند.

دست آوردهای جنبش کارگری در کشورهای مختلف نتیجه‌ی مبارزهی متشکل کارگران درسطوح مختلف بوده و با توجه به اوضاع سیاسی دوره‌های گذشته، دولتهای سرمایه‌داری مجبور به پذیرش بخشی از رفاهیات برای حفظ خود و ترس از شعله اعتراض و انقلاب شده‌اند. متاسفانه سیاست غالب در اکثر تشکلهای کارگری در سطح جهانی نتیجه نامطلوبی را هم بهمراه داشته و این تشکلات مبارزاتی کارگران که هدفی جز دفاع از منافع کارگران و اعضای اتحادیه و سندیکایی را عهده دار نبودند، تبدیل به تشکلاتی شده‌اند که توده‌ی کارگر در آن دخالتی نداشته و آنها نقش نمایندگی کارگران را به خود داده‌اند و درپشت میزهای مذاکره با کارفرمایان و سران سرمایه و به دور از چشم کارگران توافقاتی ما بین خود حاصل نموده‌اند و بخشاً کارگران را به سکوت و تولید بیشتر دعوت می‌کنند. تحت عنوان دفاع از میهن تولید بیشتر و سود دهی بیشتر را تبلیغ میکنند. بخشاً به فکر قدرت خرید هستند، تا تولید بی‌مشتری نماند. بخش وسیعی از تشکلات عموماً ابزاری برای پیشبرد سیاستهای حاکم و دولتهای در قدرت‌اند و سیاست حاکم در این سازمانها دیکته می‌شود. البته این بدان معنی نیست که در میان این سازمانها هیچ اعتراض و اختلافی موجود نیست. اما سیاست غالب، ابزارها و پستهای تصمیمگیری در اختیار نمایندگان واقعی کارگری نیست. کارگران در تصمیم گیریها نقشی ندارند. مشکل این تشکلات از یک طرف سیاست غالب لیبرالی و از طرف دیگر نوع آرایش و سازماندهی این تشکلات است. که صد البته سازماندهی منطبق با سیاستهای بورژوایی است. سوسیال دمکراسی تماماً گندیدگی لیبرالی، ناسیونالیستی و رفرمیستی خود را به درون تشکلهای کارگری و در میان کارگران اشاعه داده است.

احزاب غیرکارگری، سوسیال دمکرات و لیبرال موفق شده‌اند که تاثیر مستقیم سیاسی بر این تشکلهای کارگری داشته باشند و کلاً آنها را از اهداف واقعیشان دور نمایند و بجای اینکه به عنوان ابزاری برای دفاع از حقوق و مطالبات کارگران عمل نمایند، با تسلط سیاستهای گرایش راست جنبش کارگری و سوسیال‌دمکراسی بر این تشکلها در تلاشند که آنها را از محتوای واقعی تهی نمایند و برای منافع و در قدرت بودن رأی مورد نیاز بورژوازی را تامین نمایند.

در میان گرایش ناسیونالیستی، رفرمیستی و لیبرالی دست بالا در بخش وسیعی از تشکلهای کارگری در سطح جهانی را داشته و بیشترین تاثیر را در این تشکلها گذاشته‌اند و سالها توانسته‌اند با نیروی اجتماعی و وسیع این تشکلها، حضور خود را در پارلمانها و تصویب قوانین علیه خود کارگران و اعضای اتحادیه و سندیکا بتصویب برسانند.

گرایش راست درون جنبش کارگری با تسلط خود طی سالها کشمکش سعیِ در دور نگهداشتن تشکلهای کارگری از سیاست را داشته و سعی نموده‌اند دربهترین حالت فقط مبلغ مسائل صنفی برای کارگران باشند و با محدود نمودن خواسته‌های آنها در سطح کارگاه و کارخانه، دخالت در مورد سیاست را صرفاً به سیاستمداران و یا احزاب پارلمانی بسپارند. این گرایش رفرمیستی که خط سیاسی خود را از احزاب لیبرال و سوسیال دمکراتش می‌گیرد همیشه به کارگران گوشزد می‌کنند که فراموش نکنید که موفق شدهاید حق رای را بدست آورید و چند سال یکبار از این حق استفاده کنید و از میان سیاستمدارانی که مشغول تدوین قوانین نه تنها علیه کارگران بلکه اکثریت جامعه هستند، با رای به آنان در سیاست دخالت کنید.

مهمترین ضربه به سازمانهای کارگری زمانی وارد می‌شود که آنها توافق نامه‌ی همکاری طبقاتی را امضاء کرده و با احترام به همکاری طرفین، استقلال طبقاتی، مبارزه علیه استثمار از دستور خارج شده و تشکلهای عظیم کارگری به ابزاری کم تاثیر و بی‌خاصیت تبدیل می‌شوند. در این معامله و امضاء توافقنامه‌ها سعی می‌شود ضمن آشتی طبقاتی و همکاری کار و سرمایه، کارگران و سازمانهای کارگری را به زائده سرمایه تبدیل نمایند. صاحبان سرمایه موفق شده‌اند با این توافقات، مجریان اصلی شرایط کار باشند و سود مورد نیاز را با دادن کمترین بها تامین کنند. اما با فشار کارگران و گرایشات چپ درون اتحادیه‌ها و سندیکاها کماکان جنگ برای گرفتن امکانات، شرایط بهتر کاری، امنیت شغلی، امنیت محیط کار، دستمزد بهتر و… در جریان است. متاسفانه کماکان خیلی از نیروهای رادیکال و چپ یا عضو نافعالاند و یا اینکه امید به تغییر موقعیت را از دست داده‌اند و بخشی از آنها هم منتظر هستند شرایط بمرور تغییر یابد. طی این سالها که نئولیبرالها دست بالا را داشته‌اند، با تبلیغ فردگرایی و ضدکارگری و نیز بی‌استراتژی بودن اتحادیه‌ها، اعضای زیادی از تشکلهای کارگری استعفا داده و به انفراد و انزوا کشیده شده‌اند. در حالی که نیاز به مبارزهی فعالتر از طرف نیروهای رایکال و چپ برای تاثیرگذاری سیاسی جدی از درون تشکلها و نیز در سطح اجتماعی علیه نئولیبرالیسم و دخیل کردن کارگران و اعضای تشکلهای کارگری در حیات سیاسی و اجتماعی است. بی‌افقی نیروهای رادیکال و گرایش چپ جنبش کارگری، میدان را برای یکه تازی لیبرالها و سوسیال دمکراتها کماکان باز گذاشته است. بی‌افقی اتحادیه‌ها در این دوره‌ها دو چندان شده و آلترناتیوهای کهنه باز سر بیرون آورده‌اند. نباید فراموش کرد که گرایش چپ درون اتحادیه‌ها و سندیکاها سعی می‌کنند که از منافع کارگران پیگیرانه دفاع کنند و بخشاً در سطح بین‌المللی در محدود تشکلهایی دست بالا را دارا هستند، اما بعلت محدود بودن توان و عدم توازن قوا تغییرات قابل چشمگیری بوقوع نپیوسته است.

جنبشهای اتحادیهای و سندیکایی دراین چند دهه‌ی گذشته با بحران و مشکلات بیشماری روبرو شده‌اند و حتی امکان پیشروی آنها نسبت به دوره‌های قبل مشکل‌تر شده است. اما شاهد این هستیم که این موج در حال تغییر بوده و باد به نفع تشکلهای کارگری شروع به وزیدن خواهد کرد.

درچند دهه‌ی گذشته شاهد بدتر شدن اوضاع و یا پس گرفتن امکانات رفاهی که توده‌های کارگر آن را طی مبارزه بدست آورده‌اند، هستیم. در عدم وجود سازمانها و تشکلهای واقعی کارگری که دخالتگر در حیات اجتماعی باشند، میدان را هم بورژوازی و هم تشکلهای مختلف راست و سوسیال دمکرات که با سیاستهای بورژوازی همسویی دارند رقم زده‌اند، مبارزه طبقاتی را تحت الشعاع خود قرار داده و در همکاری و آشتی با طبقه سرمایه‌دار موفق شده‌اند که منافع صاحبان و مالکان سرمایه را تامین نمایند و بیشترین ضربه را به منافع طبقه کارگر وارد نمایند.

لیبرالیسم در طول تاریخ هم از زاویه‌ی نظری و هم عملی نمایانگر این بوده است که از نظر بورژوازی جهانی آلترناتیویی مناسب برای به سکوت کشاندن اکثریت جامعه و تحمیل شرایط دشوار بر توده‌های کارگر و زحمتکش برای تامین منافع مالکان و صاحبان سرمایه است و دولتهای دست نشانده چه با رأی و چه بدون رأی، چه با تقلب و چه به زور، که در مسند قدرت نشسته‌اند، ابزار دست طبقه حاکمه یعنی سرمایه‌داران هستند. دولتهایی که با حمایت و حفظ سیستم استثمارگرانه، حافظ منافع سرمایه‌داران و مالکیت خصوصی می‌باشند.

بخش وسیعی ازاتحادیه‌ها وسندیکاها همانطور که گفته شد، اگر به همین روال به کار خود ادامه دهند، جایگاه خود به عنوان ظرف مبارزاتی مناسب برای منافع کارگران را کاملاً از دست خواهند داد. زیرا که این سازمانها سیاست حاکم بر آنها و ابزارهای تصمیم گیریشان با اهداف اولیه تشکیل این سازمانها فاصله گرفته است، اما مبارزه میان گرایشات مختلف درون این سازمانها به قوت خودش باقی است و سعی بر مقابله با سیاستهای راست و لیبرال حاکم شده در این سازمانها در جریان است. تنها راه مقابله‌ی این سازمانها با این گرایشات راست و رفرمیستیِ درون خود، داشتن استراتژی و مبارزه‌ی مبنی بر دفاع و مبارزه برای شرایط بهتر کار، امنیت شغلی، برخورداری از امکانات، سرویسها و تامین اجتماعی، بیمه‌های مختلف، دستمزد مناسب و نیز دخالت فعال در مبارزات سیاسی و اجتماعی و … می‌باشد و نیز دخالت فعال توده‌ی کارگر در حیات تشکلهای خود و نقش فعال در تصمیم گیریها از ابتدایی‌ترین داده‌هاست. سیاست غالب نمی‌تواند چیزی جز دفاع از منافع کل طبقه کارگر در مقابل طبقه سرمایه‌دار و ابزاری برای پیشروی طبقه کارگر برای هدایت جامعه باشد. طبقه‌ی کارگر جهانی نیاز به بازسازی پایه‌ای سازمانها و تشکلهای مبارزاتی خود دارد. کارگران نیاز به سازمانهای مبارزاتی خود دارند تا در مقابل طبقه‌ی سرمایه‌دار ایستادگی کنند، نه اینکه در همکاری با آنها جبهه‌ی کارگران را تضعیف و بی‌خطر نمایند. تشکلهای کارگری در سطح جهانی نیاز به استراتژی علیه نظام حاکم دارند، فاصله گرفتن با سیاست همکاری و نیز فراتر رفتن از صنفی‌گرایی و با دخالت مستقیم و به میدان آوردن توده کارگر می‌توانند آلترناتیوی در مقابل طبقه‌ی حاکم و صاحبان سرمایه شوند.

در دنیایی که نیاز به نان و آزادی است، نظام حاکم موجود، نظام توحشی است که هر روز زندگی و حیات میلیونها کارگر و زحمتکش را به وثیقه گرفته، و در اکثر نقاط جهان فقر و فلاکت را به توده‌ی عظیمی از مردم تحمیل نموده است. منافع و رفاه حاکمان، دولتها و صاحبان سرمایه با استثمار و ستم براکثریت جامعه تامین میگردد. نظام حاکم برای حفظ قدرت، قوانین و احکام طبقاتی خود را مبنی قرار داده و ابزارهای زور و سرکوب فراوانی را سازمان داده است. تمامی امکانات جامعه که با کار و سختی کارگران و زحمتکشان تامین می‌شود و تمامی دارائی‌ها و منابع متعلق به همگان را به مالکیت خصوصی خود در آورده‌اند. نیاز این نظامها برای حفظ قدرت سیاسی و اقتصادی، کسب سود بیشتر از طریق استثمار وحشیانه‌ی کارگران و مردم زحمتکش جامعه است. منافع جهانی سرمایه‌داران در تقابل با یک زندگی انسانی، برای اکثریت آحاد جامعه که طالب رفاه و آزادی هستند، قرار می‌گیرد. طبقه‌ی کارگر نیز باید بتواند متحد و یکپارچه سازمانهای مبارزاتی خود را سازمان و سامان داده و تشکلهای طبقاتی خود را در هر گوشه‌ی این دنیا برپا کند و در یک جنگ طبقاتی در مقابل نظام حاکم قد علم کند. دنیای امروز با همکاری طبقاتی با حفظ و پاسداری ازمرزهای موجود و یا با همکاری و مشارکت طبقات تغییر نمی‌کند. کسب نان و آزادی، یک زندگی انسانی در گرو یک جنگ طبقاتی است. طبقه کارگر به‌عنوان یک طبقه و یک جنبش فعال باید پا در صحنه‌ی مبارزه بگذارد و آنگاه می‌تواند در مقابل طبقات حاکم ایستاده و بساط ستم و استثمار، فقر و بیخانمانی، بیکاری و دیگر مشقات ساخته و پرداخته سرمایه‌داران را برچیند. این تنها جنگی است که با خود تغییری به نفع اکثریت شهروندان جامعه برقرار می‌کند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.