یک پارچگی ملی و نقش روشنفکران

281

پختگی یک پارچهی ملیِ آگاهی متجانس جمعی به طیف گستردهای از شرایط و ابتکارات نیاز دارد. اشاعه از مرکز متجانس یک شیوهی اندیشه ورزی و عمل متجانس شرط اصلی است، اما نمیتواند و نباید تنها شرط باشد. خطای بسیار عمومی این گونهاندیشیدن این است که هر طیف اجتماعی آگاهی و فرهنگ خود را به شیوه و روش واحدی، یعنی روشهای روشن فکران حرفهای شرح میدهد. روشنفکر یک «متخصص» است، یک کارگر ماهر که میداند ماشینهای تخصصیاش چه گونه کار میکند. او دارای «دورهی کارآموزی» و «نظام تیلوری» خاص خود است. احمقانه و کودکانه است که این توانایی اکتسابی و نه ذاتی را به همه نسبت دهیم، چنان که کودکانه است که گمان کنیم هر کارگر ناماهری میتواند قطار براند.

کودکانه است که گمان کنیم «مفهومی روشن» که به نحو مناسبی اشاعه یافته، در آگاهیهای گوناگون با تأثیرات «سازمان دهندهٔ» مشابهی نفوذ میکند و این امر ناشی از شفافیت آن است: این خطا خاص دورهی «روشنگری» است. توانایی روشن فکر حرفهای که با مهارت، استنتاج استقرایی و استدلال قیاسی را ترکیب میکند و بی آنکه در دام فرمالیسم پوچ فروافتد، تعمیم میدهد و از یک عرصهی داوری به معیار معین دیگری از تمایزگذاری میرود و آنها را با شرایط تازه منطبق میکند، یک «تخصص» و یک «توانایی» است. این چیزی نیست که ذاتیِ شعور عام باشد. به این دلیل است که فرض «اشاعهی طبیعی از مرکز متجانس یک شیوهی اندیشهورزی و عمل متجانس» کافی نیست. هنگامی که پرتو نوری از منشورهای متفاوتی عبور میکند به نحو متفاوتی منکسر میشود: اگر انکسار واحدی را میخواهید باید کل مجموعهی انکسارهای هر منشور هم سو شوند. صبر و «تکرارِ» نظاممند اصل روش شناختی بنیادی است. اما این تکرار نباید مکانیکی، وسواس گونه و مادی باشد، بلکه باید انطباق هر مفهوم با ویژگیهای متفاوت و سنتهای فرهنگی باشد. مفهوم باید بارها در تمامی جنبههای ایجابیاش و در نفیهای سنتیاش تکرار شود، و هر جنبهی جزئی را در تمامیت بگنجاند. یافتن همانندی واقعی در زیر پوستهی تضاد و تفاوت و یافتن تنوع جوهری در زیر پوستهی همانندی ظاهری همانا ظریفترین و کشف ناشدهترین استعدادِ منتقدِ ایدهها و مورخ تحولات تاریخی است. کار آموزشیسازنده ای که مرکز فرهنگی متجانس تحقق میبخشد، تکمیل آگاهی تاریخی که این مرکز ارتقاء میبخشد و از یک پایهی تاریخی خاص جانب داری میکند که شامل فرضهای مشخصی برای چنین شرح و بسطی هستند، نمیتواند محدود به اعلام تئوریک سادهی اصول «روشن» روشمندانه باشد: این روشی بود که «فیلوزوفها»ی قرن هجدهم پیش گرفته بودند. کار مورد نیاز پیچیده است و باید انسجام یابد و طبقه بندی شود. به ترکیبی از استنتاج استقرایی و استدلال قیاسی، منطق صوری و دیالکتیک، اتحاد و افتراق، اثبات ایجابی و تخریب کھنه نیاز دارد. و این نه در عالم انتزاع بلکه در جهان مشخص، بر پایهی تجربهی واقعی و بالفعل باید انجام شود.

برگزیدهی نوشتههای فرهنگی (صفحهی ۵٨١۵٨٠)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.