روز زن با بوی زیتون

477

بیشاز قرنی است که روزی را جشن میگیریم که مبارزان قرن پیش آنرا روز جهانی زن نام نهادند و تا رزم مردان و زنان کارگر و مبارز برای تحقق حقوق و آزادی زن را گرامی بدارند. آن سالها عصر انقلابات بود و میان طبقات، جنگ بسیار سختی برقرار بود و پیشرویها بقدری بود که سیستم رفاهی غرب را میتوان محصول آن دانست. آنزمان طنین صدای انقلاب به گوش طبقات حاکم و ستمگر آنقدر گوشخراش آمده بودکه راهی بجز راهاندازی جنگهای جهانی برای کنترل اوضاع نمیدیدند.

اکنون پس از قرن و اندی، کارزارهای انقلابی به عقب راندهشده و آنچه را که مبارزان قرن پیش بدست آورده بودند، خودمبارزپنداران این قرن  آهسته و پیویسته از دست میدهند، و مردمان این جهان در خواب غفلتند.این مردمان چنان میپندارند که حقوقهایشان از دست رفتنی نیست؛ و دیگر عصر فاشیسم و جنگ پایان یافته و صلح و رفاه نسبی در جهان غرب پایدار و همیشگی خواهد ماند، غافل از اینکه مارش هشت مارس نه روز عرض اندام مبارزان، بلکه فریاد آن است که هنوز پیروزی غرق در سراب و آزادی هنوز در زنجیر و رهایی در افقهای دوردست نهان است.

اکنون که نسلهای پیشین با پیکارها و نبردهای طبقاتی خود برای نسلهای پس از خود رفاهی نسبی کسب کردند و زمین و زمان را بدرود گفتند، نسلهای میانی و کنونی پس از آنها با طبقات حاکم ساختند و مماشات کردند، و خود را از میدانهای مبارزه به اتحادیههای مجلل و اشرافی انتقال و به کارناوالچیان نمایشی و همکارانی وفادار و سوگندخوردهٔ طبقات حاکم بدل گشتند. از آن پس سخن از همبستگی و مبارزه برای زنان جهان نه تنها از میدان عمل رخت بربست، بلکه در صندوقچهٔ آرزوهای سیندرلا و سفید برفی مهر و موم گشت و میدان برای ستم تا دروازههای مُدگرایی و فَشن و پُرنوگرافی پیش رفت و اسمش را «آزادی» نهادند.

زنان اما از قربانی ستم مضاعف به قربانیان ستم سهگانه بدل گشتند. زنان از این پس هم زن ماندند و هم کارگر، و هم به خادمین ممنون سکسیسم طبقات حاکم بدل گشتند؛ تا از اصالت انسانیِ زنانه و مادرانهٔ خود فصل گشته و رسالت وجودی خود را فراموش کنند.

زن که خالق زندگی و انسان است، معنای دیگری یافت؛ هویت دیگری به آن داده شد. زنان بازرگانزادهٔ هالیوودی و ملکههای زیبایی و زنان خالی از جوهر انسانی را الگوی زنان شایسته و موفق به ما نمایاندند و آرزوهای زنان را از آزادی و آزادگی به بردگی و بندگی کالاگونه بازار سرمایهداران تبدیل و تلاش کردند تا روان و جوهر ذاتیش را تاراج کنند.

در عمق این تاریکی بود که ستارهای در آسمانهای دوردست منفجر و برق آن در کوهستانهای زاگرس فرود آمد و در کالبد خالقِ زن روحی تازه دمیده و با آب یخچالهای کوهستانها عطش خود را شکست و اینبار این زنان بسان آفریدگاری از تبار خورشید بپاخاستند. اینبار دیگر این عزم آنچنان جزم است که با دانشو اندیشه، باور و اراده، و با تفنگ و توشهای از لبخندهای زنانه و مادرانه به جنگ تاریکترین دشمنان آزادی رفتهاند. اینبار دیگر رستاخیز آنها از رستاخیز خالق گونهایست که هم بدیها را میزداید و جهان را آباد میسازد و هم به فرزندان خود مهر و شادی میبخشد.

آری این گذاری است از نسلی به نسلی دیگر، از عصری به عصری دیگر و از آن زنان به این زنان؛ که برای جهان آزادی و آزادگی را با بوی زیتون بشارت میدهد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.