جنبش کارگری، تدافعی یا تعرضی؟

485

اخبار مربوط به اعتراضات و اعتصابات کارگری مدتی است به سرلوحه روزنامههای داخل ایران نیز تبدیل شده، خامنهای جلاد نیز ترس و بیم خارج شدن کنترل اوضاع در وجودش نشسته است و با اشاره به «کارگر و ضد انقلاب» در ایام انقلاب، زیرکانه میخواهد دوران انقلاب سال ۵٧ و نقش کلیدی طبقهٔ کارگر در ساقط کردن دولت بورژوازی سلطنتی سرمایه را یاد دستگاههای سرکوبگر نظام بیندازد، تا مبادا غافل شوند و در سرکوب  وحشیانه و اعمال هر گونه جنایتی علیه جنبش کارگری توهمی به دل راه دهند.

اگر چه شمار اعتراضات کارگری نبست به سالهای پیشین در تمامی بخشها بشدت افزایش یافته و روزی نیست اخبار مربوط به این اعتراضات در گوشه وکنار کشور انتشار نیابد. اما آیا با وصف روزافزونی و گستردگی حرکتهای اعتراضی کارگران، میتوان نتیجه گرفت که دوران تعرض جنبش کارگری ایران علیه نظام انسان ستیز سرمایه آغاز شده است؟! از منظر و نگاه  احزاب و فعالین رفرمیسم چپ، فعالان سندیکالیست و شیفتگان جنبش اتحادیهای، بدون کمترین تأمل و درنگی پاسخ مثبت است. جوهرمایهٔ اطلاعیههای آنان و تکیه کلام سخنان و مصاحبههای فعالان جنبش رفرمیستی، این روزها این است که طبقهٔ کارگر ایران از مرحله تدافعی به مرحله تعرضی گام نهاده است و این مهم را به عنوان آغاز سرفصلی نوین از پیکار طبقهٔ کارگر علیه رژیم سرمایه اسلامی جار میزنند.

ابراز چنین ادعایی توسط طیف همگون رفرمیسم راست و چپ به هیچ وجه از روی نادانی و بیاطلاعی از شرایط دهشتبار جنبش کارگری ایران نیست. این عمق نگاه و رویکرد ضدمارکسی آنان به مبارزه طبقاتی کارگر علیه سرمایه را به نمایش میگذارد. هر فعال آگاه و هر کارگر هوشیاری باید محکم یقهٔ این عده را بچسبد و بپرسد که ابراز چنین ادعایی به کدامین سند و فاکت عینی پشت بسته است. آیا در یک دهه اخیر طبقهٔ کارگر ایران بجز جنگیدن برای دریافت دستمزدهای معوقه چند ماهه و گاها یک ساله خویش، قدمی فراتر رفته است؟

از نگاه کارگر کمونیست و هوشیار، هرگاه طبقهٔ کارگر در جنگ و ستیز طبقاتی توانست بورژوازی و کل دستگاه حاکمه را وادار به تسلیم در مقابل خواستها و مطالباتش کند، هرگاه تحمیل مطالبات روز خویش را بر بورژوازی مستولی کرد. آنگاه میتوان مدعی شد که دوران تعرض را شروع کرده است و وارد مرحلهای نوین در ستیز طبقاتی شده است. اما سیمای عینی و واقعی وضعیت طبقهٔ کارگر جهان و ایران چیز دیگری به ما نشان می دهد. تا جایی که به شرایط جنبش کارگری بینالمللی مربوط میشود، تودههای طبقهٔ کارگر در خود کشورهای اروپایی نیز آماج شدیدترین تعرضات دولتهای هار بورژوازی قرار گرفتهاند. در دو دهه اخیر دولتهای بورژوازی اروپا در همراهی و همسویی با سران مزدور اتحادیههای کارگری، شنیع ترین و کارگر ستیزترین نقشههای شوم را برای بازپس گرفتن رفاهیاتی که با خون و مبارزهٔ ضدسرمایهداری طبقهٔ کارگر بدست آمده بود، طرحریزی  و به مرحله اجرا درآوردند.

در همه جا قانون قراردادهای موقت کار، سیاستهای خصوصیسازی، بیکارسازی، کاهش بیمه بیکاری، افزایش سن بازنشستگی را بدون مواجه شدن با کمترین مقاومتی پیش بردند. دلیل اینکه بورژوازی به آسانی توانست سیاستهای ضد کارگری را بر طبقهٔ کارگر اروپا تحمیل و تثبیت کند، به هیچ وجه فقدان و محرومیت طبقهٔ کارگر این دیار از تشکل کارگری نبود و نیست. در هر کدام از کشورهای اروپایی میلیونها تن از تودههای کارگر در اتحادیههای کارگری متشکل هستند. اما مشکل اساسی این طبقه این است که خود اتحادیههای کارگری به ظرف نابودی و تباهی هر آنچه را که قبلا نیز با مبارزه به چنگ آورده بود، تبدیل شده است. اتحادیههای کارگری به سد محکمی در مقابل هر گونه صفآرایی مستقل تودههای کارگر تبدیل شدهاند و مبارزات طبقهٔ کارگر را بشدت زمینگیر کرده و توان هر گونه تحرکی را در خارج از مدار جنبش اتحادیهای از تودههای کارگر گرفتهاند.

حدیث تلخ وغم انگیز جنبش کارگری ایران بسیار فراتر از شرایط نامطلوب جنبش کارگری بینالمللی هست. اینجا حتی بکار بردن واژه تدافعی نیز بشدت اشتباه است. اگر در کشورهای اروپا و اکثر جهان نمایندگان تشکلهای رفرمیستی کارگری در تدوین و تثبیت خود قانون کار سرمایه دخالت دارند، در ایران از چنین چیزی هم خبری نیست. تعرض بورژوازی در این کشورها به رفاهیاتی است که زمانی با مبارزات پیگیر کارگران به دولتهای سرمایهداری تحمیل شده است. در واقع بورژوازی دارد به مفاد و بندهای خود قانون کار تعرض میکند. اینجا میتوان گفت که طبقهٔ کارگر در حالت تدافعی قرار گرفته است. اما جنگ و ستیز طبقهٔ کارگر ایران با قانون کار و مفاد ضدکارگری است که توسط جانیان سرمایه برای سلاخی تودههای کارگر در مجلس سرمایه اسلامی وضع کردهاند.

برخلاف آن چیزی که توسط یاوه گویان رفرمیسم چپ درخورد همزنجیران ما داده میشود، مبارزات دورهٔ اخیر، اوج استیصال و فروماندگی طبقه ما را به نمایش میگذارد. تلخ تر از این چه چیز دیگری میتواند وجود داشته باشد، وقتی کارگری به دلیل عدم پرداخت دستمزد معوقه چند ماهه، بر جثه ناتوان خویش بنزین میپاشد و خویشتن را به آتش میکشد؟ چرا باید جنگ و ستیز کارگران با صاحبان سرمایه را برای پرداخت دستمزدهای معوقه  تعرض نام نهاد؟ کجای دنیا کارگر در ازای عدم پرداخت فروش نیروی کارش توسط سرمایه مجبور شده است خودش را بکشد؟ چرا زمانی که فعال کارگری از زندان جلادان سرمایه آزاد میشود، این آزادی را پیروزی مینامند، به همدیگر شادباش میگویند، و این را تعرض طبقهٔ کارگر علیه سرمایه مینامند؟ فعال کارگری مرتکب کدامین جرم و گناه گشته است که قضات سرمایه برایش زندان و حکم شلاق صادر می کنند. آیا نباید به جای پهن کردن بساط این شادمانی کردنها، جنبشی را سازمان داد که کل زندانها را بر سر حاکمان سرمایه ویران کرد؟

ابعاد استیصال و درماندگی طبقهٔ کارگر به اینها محدود نشده است، عمق فاجعه این است که تودههای این طبقه  به تمسخر هویت طبقاتی خویش روی آوردهاند. سر دادن شعار «مرگ بر کارگر، درود بر ستمگر» کوبیدن محکمترین میخ بر تابوت هویت اجتماعی کارگر است. جاری ساختن این شعار بر سر زبانها با هر نیتی که باشد، به زیر سوال کشیدن رسالت طبقهٔ کارگر برای تغییر جامعه بوده و بشدت ارتجاعی و باید با آن مقابله شود! توده های طبقهٔ کارگر راهی جز رجعت به کمونیسم مارکس برای بسترسازی رادیکالیسم نوین و ایجاد سنگرهای پیکار این طبقه علیه سرمایه در پیش ندارند. فعالان آگاه طبقهٔ کارگر همه جا باید دست به کار سازماندهی همزنجیران خویش در ایجاد شوراهای سرمایهستیز و با افق لغو کار مزدی شوند. تودههای طبقهٔ کارگر ایران بشدت نیازمند تشکل سراسری شورایی خویش هستند. تشکلی که به جای رژیمستیزی و مماشات بر سر بهای خرید و فروش نیروی کار کارگران، رویکردش نابودی نظام بشرستیز سرمایه و از میان بردن کار مزدی باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.