دین و طبقە

2,062

دین و طبقە

در بررسی تاریخ ادیان در روند شکلگیری آن می بینیم کە قبل از دین، توتم و تابو زمینەساز ظهور دین گشتند. توتم و تابو در شکلگیری جامعە و کلان بسیار تأثیرگذار بودند و عاملی برای همبستگی و ایجاد اجتماعات نخستین شدند. در روند تکاملی ادیان با ظهور “قدرت” و توسعە اجتماعات، دین علاوە بر عامل همبستگی و مفاهیم ارزشی، کارکرد کنترل و تسلط بر جامعە را تصاحب کرد و طبقە کاهن، تنها بە تولید فکری پرداختە و فعالیت دیگری در زمینە تولید اقتصادی نداشتەاند. برای کنترل و تسلط بر مازاد تولید، رهبران دینی درصدد چیرگی بر سایرین برآمدند. بە این طریق کە دین نحوە اندیشیدن افراد حتی اساسیترین مقولات فکری را تعریف می کند. بدین ترتیب رهبران دینی، مردم را بە سعادت اخروی تشویق کردە و از مادیات و دنیاپرستی برحذر می دارند و خود بر مادیات تحت عنوان لطف خدایان برای مردم و پیشکش هدایا و قربانی بە او، تولیت بیت المال و صرف کردن آن در راه توسعە و تحکیم دین، جایگاه خود را حفظ و تثبیت می کردند.

در اوایل شکلگیری تمدن، کاهنان زیگوراتها اولین طبقەای بودند کە در صدد برآمدند در جهت اغفال مردم و پیشبرد اهداف خود، هر گونە ابداع و پیشرفت تکنولوژی را بە نفع دین مصادرە کردە و تکنولوژی عصر را، نە فراوردە عقل و خرد بلکە لطف الهی برای خدمت بهتر بشریت بە الهەها بە شمردند؛ این پروسە روز بە روز تقویت گردید. قداست این امور و مفاهیم ارزشی جامعە بە یاری این طبقە آمدە و بە همین جهت حاضر بە تغییر در این ساختار نبودە و در برابر چنین امکانی، آنرا با عقاید مردم روبرو کردە و با آن بە مقابلە برخواستەاند. توسعە جوامع و گذار از حالت سنتی بە مدرن، زوال حاکمیت دینی را بە همراه آوردە و در این صورت، تفکر علمی جایگزین تفکر دینی و سنتی می گردد. در حالت انهدام و تضعیف ادیان در جوامع و یا چنانچە دورکیم اظهار می دارد “خدایان جدید شکل گرفتە و خدایان قدیمی تغییر می یابند”؛ در هر حال خارج ساختن این مقولە از حوزە تفکر افراد و بە زیرکشیدن طبقە غیر مولد و مرفە، رهبران دینی را ناگزیر کردە برای بقای خود بە هر ترفندی متوسل شوند و با تمام قوا از اقتدار سنتی حفاظت بە عمل آورند.

شکلگیری این طبقە غیرمولد و مرفە، از همان صور ابتدایی دین بە عنوان متشرعین و حافظان ارزشهای اجتماعی (کە دنیای سنتی را شکل می داد) دست آنان را در تمام مسائل آزاد گذاشتە و از آن، جهت حفظ جایگاه خود نهایت استفادە را می برند. وظیفە اینان تنها رسیدگی بە امور دینی و اعتقادی جامعە بودە و در دنیای سنتی توانستە کارکردی مثبت داشتە باشد. اینان جانشینان و نمایندگان خدایان بر زمین بودەاند و از این طریق رهبریت خلق را برای خود تفویض کردەاند. سبک زندگی و رفتار این گروه ویژە، همبستگی قاطعی را در میان خود ایجاد کردە و در شکلگیری طبقە مرفە ( در دست گرفتن قدرت اقتصادی، تصمیمات دینی و سیاسی، در اختیار داشتن تمامی امکانات)  و اشغال رأس هرم در ابعاد مختلف را برایشان بە ارمغان آوردە است. اینان بنابر همان سبک زندگی برای خود ارزش، موقعیت، احترام و قدرت را مدعی می شوند و کاملا بە طبقە متمایز و بریدە از دیگر طبقات اجتماع تبدیل می شوند. این منزلت خودخواستە تنها افراد متدین و راهبر را شامل می شود کە در تولید فکری ارزشها سهیم هستند و جایگیری در ساختار قدرت و اقتصاد، تنها با میزان تدین افراد و تعلق بە گروه خود، ملاک قرار می گیرد. (تدین تنها برای نشان دادن مسیر نیل بە طبقات بالا است و رسیدن بە طبقە بالا نیاز بە طی کردن مراحل خاص خود را دارد.) امروزە هم گزینشها بە گونەای حول محور همین ملاک می چرخد. دنیای امروزە قادر بە هضم چنین مقولەای نیست و بنا بە طبع خود با ملاکهای معاصر، توانایی برآوردن آرمانها و ایجاد نظم را خواهد داشت؛ اما حاکمیت دینی موجود گزینشها را بر اساس تخصص و توانائیها نمی گذارد و از این طریق عملا مانع ورود افراد غیرخودی (خارج از گروه خود) بە ساختار می شوند. ( یکی از دلایل ناکارآمدی و بحران مدیریت در سطح کشور). در همین راستا گروه وابستە و ویژە خود را جهت دخالت و دست درازی بە سایر امور ایجاد کردە، بە گونەای کە علاوە بر سبب موجودیت بە دلیل حفاظت نظامی از سیستم، بعدها وارد چرخە سیاست، اقتصاد، فرهنگ و سایر حوزەها شد و بە تعبیری موجبات پدیدآمدن دولت در دولت را منجر شد.

تحمیل ارادە این طبقە بر سایر طبقات، اقتدار بلامنازعی را برای آنها بە ارمغان می آورد و غیرمستقیم جامعە بە دو طیف فرمانروا و فرمانبردار تقسیم می شود. این طبقە مرفە روحانی کە مشروعیت خود را از دین و ساختار سنتی جامعە بدست آوردە،، در درون گروه خود، سلسلە مراتبی بوجود آوردەاند و علاوە بر تقسیم اندک اقتدار محدود بە طبقە خود، قدرت مطلقە را محدود بە گروه کوچکتری در درون طبقە خود کردەاند. طبقە حاکم کە بە گونەای طبقە دینی نخبە خاص خود را پدید آوردەاند، کاملا تمامیت خواه هستند. بە موازات چنین مدیریتی با وضع اصلی بە عنوان اصل ولایت فقیە، حاکمیت مطلق یا دیکتاتوری دینی را بوجود آوردە و چیرگی بی چون و چرای خود را بە جامعە تزریق کردەاند. حکم حکومتی صادر خواهد شد و مخالفت یا تنفیذ هر امری با قطعیت منشأ اثر خواهد بود. در این ساختار طبقاتی، طبقات راس هرم از سایرین سلب تفکر و انتقاد دینی را خواهان هستند و یا بە اصطلاح فروش قدرت اندیشە را جهت تحکیم ساختار خود می طلبند.

عملا می بینیم کە هیچ فرد روحانی بە امور اقتصادی مشغول نبودە و با چرخە تولید کاملا فاصلە دارند. آنها حتی از خلق مفاهیم نوین عاجز بودە و اندیشە جدیدی را پدید نیاوردەاند، بلکە بە تکرار مکررات پرداختە و تمام هم خود را بە اقناع مردم و جلوگیری از اندیشیدن صرف می کنند. در مقابل از منزلت و جایگاه ویژە در اجتماع بە واسطە رسیدگی بە امور دینی، برخوردارند. همە آنها اگر در طبقە بالایی اجتماع جای نگیرند بدون شک از طبقە متوسط بە بالا محسوب می شوند. حتی برای خود مصونیت قانونی وضع کردەاند و در حکمیت مقابل دیگر شهروندان، کفە روحانیون سنگینی می کند.

بهرەبرداری از اعتقادات تودە، امتیاز ویژەای جهت دخالت در تمام شئون زندگی، اقتصادی، سیاسی و روزمرە مردم بە آنان اعطا کردە است. هدف آنان همچنان کە بە وضوح در چند دهە اخیر در ایران شاهد آن بودە و هستیم پدیدآوردن جامعەای فانانتیک است. تغییرات در محتوای سیستم آموزشی تا حدودی مبین این موضوع است. نمونە برجستە دیگر در این رابطە پدیدآمدن نیروهای “خودجوش” جهت سرکوب قانونی می باشد کە فعالیتهای زیادی در زمینە سرکوبها داشتەاند. طبقە روحانی استدلال می کنند کە هر اموری در حیطە دین قرار می گیرد و موضوعی نیست کە بتواند مستقل وجود داشتە باشد. متاسفانە شرایط بە گونەای رقم خوردە است کە حتی روشنگری در ایران ما از دین تغذیە می کند، این نوع روشنگری موجود در ایران در ظاهر مستقل عمل می کنند اما باطنا زیرساختی دینی دارند و رنگ جدیدی بە مفاهیم کهنە می زنند، چە شریعتیها و زیباکلامها در این حیطە تاختەاند. هیچ روزنەای برای آزاد اندیشی واندیشە آزاد باقی نگذاشتەاند…

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.