تجربه مقاومت روژآوا و نبرد علیه زبان زن ستیز

216

مثلە شدن پیکر آرین کوبانی، بار دیگر یاد آور این مسئلە شد کە تجاوز، یکی از ارکان اصلی  جنگ در دنیای طبقاتی است و پیکر زنانە، خواە زندە و خواە مردە، خواە مبارز و خواە مدنی، میدانی برای نمایش قدرت نمایی مردسالارانە نیروی مهاجم و متخاصم است. آنچنان که این نیروها تجاوز بە زنان را یکی از ارکان بی بدیل جنگ  میشمارند و آن را از واجبات میدانند.

واضح است کە چنین تفکری پیکر زن را، بخشی از میدان نبرد خود میداند. زیرا کە زن اساساً نە موجودی مستقل، بلکە بخشی از سرزمین و مایملک مردان است. در واقع تجاوز بە زنان،  دهن کجی بە مردانگی مردان سرزمین اشغال شدە است. زیرا کە مردانگی ارزش تلقی می شود و نفی مردانگی (کە غالباً حول محوری زنانە می چرخد و نیز غیرت، ناموس و شرف کە از توصیفات رایج غرور  نرینە است) توهینی نابخشودنی بە شمار می آید.

از طرفی، تحقیر ارزش های نرینە،  تنها اعمال تجاوز جنسی بر زنان نیست. بلکە  تجاوزهای جنسی کلامی کە همگی ریشە در زبانی زن ستیز دارد و وام گرفتە از جامعەای طبقاتی، مردسالار و پدر سالار است را نیز شامل می شود. تا جایی کە حتی زنان نیز در مقابل هم از این زبان برای تحقیر هم بهرە میگیرند. زیرا کە ضعیفە انگاری زن، در آموزش تک تک افراد این جوامع و در تمام مراحل زندگی، همراهشان بودە است.

نکتە قابل توجە اینجاست کە این زبان، چنان در تار پود فرهنگ روزانە ما تنیدە است کە گاهی حتی افرادی کە خواهان رفع هرگونە تبعیض جنسیتی هستند نیز سهواً یا عمداً از این ادبیات استفادە می کنند. عباراتی کە در زبان روزمرە بسیار عادی می نماید. وجود  تفکرات قالب، تکرار کلیشە های جنسیتی و اعمال آنها بر یک جنس، همگی حاکی از آن است کە ذهن ما ذهنی جنسیت زدە است. ذهنی کە در نهایت زبان ما را می سازد، محصول جامعەای پدرسالار و نرمحور است. جامعەای با پیشینە ای هزاران سالە. از زمانی کە خداوندان زن در ادیان و اسطورە ها بە زیر کشیدە شدند و با شروع مالکیت  خصوصی جامعە از کمون های مادرمحور بە جوامع مرد سالار گذر کرد و پس از آن ادیان، سیاست، تاریخ بە خدمت گرفتە شد تا بە هرچە بیشتر طبقاتی کردن جامعە مرد کمک کردە باشد.

واضح است هر چند افکاری برابری خواهانە داشتە باشیم، اگر نتوانیم آن را حتی در گفتگوی روزانە پراکتیزە کنیم شعاری بیشتر نخواهد بود. همانند بعضی از فعالین اجتماعی کە کم هم نیستند، از طرفی در پی احیای حقوق خلقی ستمدیدە اند و از طرفی دیگر  با کلکسیونی از تحقیرها و خشونت های کلامی، زنان دوروبرشان را مورد آزار قرار می دهند. یا کسانیکە نهایت برابری خواهیشان این بودە کە: “ما بە زنان و دختران و مادرانمان اجازە دادە ایم کە  …”.

درواقع این جملە خود حاوی پیامی مالکیت انگارانە می باشد.  ذهنیتی کە زنان خانوادە را بخشی از دارایی های خود دیدە، پس بە آنها اجازە دادە! بە عبارتی خود را در جایی دیدە است کە اجازە بدهد و یا ندهد و اینجاست کە زن بە عنوان ضعیفە، و طفیلی مرد پنداشتە می شود، حتی زنانی کە از لحاظ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی موجودیت خود را بە عنوان یک هویت مستقل یافتە اند، باز هم این باور بە گونە ای دیگر بر آنها تحمیل می شود.

چنین زنانی بارها بەخاطر افادە کردن خود در محافل مختلف سیاسی و اجتماعی چنانچە نظرشان باب طبع ذهنیت مردانه نبودە با انواع توهین های جنسیتی و القاب رکیک روبەرو شدەاند. حتی غالباً انتقادهایی کە از آن ها می شود قالبی جنسیتی بە خود میگیرد. گویی کە زنان موجوداتی هستند فاقد تفکر کە با اندام های جنسیشان اندیشیده و تصمیم می گیرند.

زن در زبان زن ستیز تاریخ مصرف دارد، واژەهایی چون ضعیفە “عافرەت”، زن صفت “ژنانی”، دسته دو  “دەستی دوو”، ترشیدە “ترشاو”  کە بە راحتی در زبان روزمرە ما رد و بدل می شود تنها نمونە های کوچکی هستند.

جالب اینجاست کە بعضی از زنان در دوبارە کردن این عبارات و کلیشە های جنسیتی نقش اساسی راایفا می نمایند. همچون مجری معروف باشور کردستان،  کە از خطاب کردن  مهمان مردش ازسوی  یکی از حضار سالن،  با این عنوان کە شما شبیهە زنها هستید برآشفتە می شود. البتە کم نیستند چنین نمونە هایی کە ناسیونالیسم عشیرەای، با هرچە بیشتر  ابزاری کردن زن، در پی آن است تا مدل ساختە پرداختە اش را بە عنوان سمبل زن آزاد معرفی نماید.

چنانچە در نهایت این خروجی آنچنان رقت انگیز است کە خود سیستم با مطرود کردن موجودی کە خود ساختە و پرداختە کردە در پی نفرین اش می باشد. در واقع میتوان حجم عظیم نفرت از زنِ خروجی جامعە مرد سالار را، در جک ها و گفتار های سکسیتی کە روزانە جامعە در حال تولید آن است مشاهدە نمود.

از مسخرە کردن پوشش تا تمثال زن بە عنوان موجودی بی عقل و سبک مغز کە تنها دغدغە فکری اش شکستن ناخنهایش است. مسئلە این است، مگر جامعە مرد سالار برای زنان چە برکتی داشتە است کە انتظار دارد زنی کە از ابتدای زندگی مردانگی و مرد بودن برایش ارزش تعریف شدە و زنانگی ضعیفگی،  چیزی بیشتر از  آن چە باشد کە خود ساختە؟

تراژیک آن که زنانی با وخود  تمام تبعیضات جنسیتی، هویت مستقل را یافتە و در پی ساخت راە خویش می باشند ولی  با این عنوان خطاب می شود کە خیلی “مرد” اند. بە عنوان مثال، زنانی کە در روژئاوا جنگیدند، تمام هدفشان این است کە خود را بە عنوان هویتی مستقل از مردان بە جامعە بفهمانند. در حالی کە چە شعرها و سرودەهای حماسی در وصف مردانگی شان سرودە نشد. انگار نە انگار  آن ها در پی گذار از جامعە جنسیت گرا هستند و مضحکتر از آن  مردی کە در مقابل متجاوزین عفرین در باشور فریاد می زند ما شما را بە مثابە زنان می پنداریم.

در پایان باید اشارە کرد کە جنگ عفرین بهانەای شد جهت یاد آوری این مهم کە،  زنان و اتنیک های زیردست، علاوە بر جنگ علیە فاشیسم، چە دینی و چە نژادی، باید توأمان علیە فرهنگ زن ستیز نیز مبارزە کنند. پرسش اینجاست کە چرا با وجود آزمون روژئاوا و افادەزنان بە عنوان سیاست مدار، مدیر و یا مبارز باز هم از این ادبیات سخیف جهت محکوم کردن متجاوزان باید استفادە کرد و با متجاوز یکی شد؟  آیا با چنین تفکری می توان در برابر فاشیسم و نژاد پرستی کە یکی از فاکتورهای اصلی آن ضعیفە کردن زنان است ایستاد و بخشی از آن نشد؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.