عفرین و آخرین وِرد هیولای قدرت

469

کهانت یاری رسان نیست. آخرین صحنه فیلم با ریزش کل نظامی که دیکتاتور بنا کرده است پایان می یابد. اما در دنیای واقعی داستان، این پیش بینی ممکن است درست از آب در نیاید، زیرا که تنها یک محصول است، محصول یک عملکرد. آنچه که امروز چپ از آن خالی مانده است مشکل یک اتحاد جهانی برای مقابله با فاشیسم نیست. مفهوم معجون قدرت، هنوز در این معده ایدئولوژیک قابل هضم نشده است. در اوج تلاش، یا انعکاسی از برداشت یک جامعه روستایی بوده و “از لوله تفنگ خارج شده است” و یا در ساختاری دولتگرا، نتوانسته است بند ناف خویش را از برداشت پدرسالارانه موجود از قدرت قطع کند. اما اینجا در این نظام تقسیم شده به دو طبقه ضعیف و نیرومند، تپانچه، آخرین راهکار موجود است، وقتی که به شقیقه یک مقاومت اجتماعی میچسبد.

عفرین در یک سینمای جهانی و بر اساس سناریوی رسمی، در مقابل چشمان جهان سقوط میکند. آیا سقوط عفرین، برای فاشیسم یک پیروزی است؟ این سوالی است که ما را از صحنه آخر فیلم Total recall به صحنه اول آن میبرد. سقوط عفرین در واقع یک سناریوی جهانی نیست، بلکه یک سناریوی داخلی با تحلیل ظریف فاشیسم از قدرت است.

فاکتور واقعی چیست؟ آیا این تکنولوژی است که قدرت موجود را ساخته است. در لحظات سقوط عفرین، رفیقی از روژاوا میگفت: “تنها مشکل ما با نیروی هوایی آنهاست.” هواپیماهای اف ۱۶ ترکیه، محصول آمریکا هستند. آمریکائیها خودشان هواپیماهای اف ۳۵ را در اختیار دارند. تقریباً از لحاظ مقایسه مانند مقایسه نیروی هوایی ترکیه با نیروی هوایی کردهاست. امری که عملاً صفر است.

در صحنه اول فیلم، این تکنولوژی است که حرف اول را میزند؛ دوربین های کوچکی که برای کنترل وضعیت پشت درب، به صورت یک گلوله به اتاق قهرمان داستان با شلیک به درب فرستاده میشوند و هر گوشه و جزئیاتی را قابل دید میکنند. سرمایه داری همه ما را کنترل میکند و فاشیسم فرزند خلف آن است. اما این تنها تکنولوژی نیست که فاشیسم ترک را به رهبری اردوغان به اینجا رسانده است.

هنگامی که اردوغان از پله های کاخ جدیدش برای ملاقات محمود عباس در سال ۲۰۱۵ پائین می آمد، ۱۶ سرباز با لباسهای مسخره متعلق به سربازان دوره عثمانی و به نماد ۱۶ دولت ترک او را همراهی میکردند. بدون شک مخاطب این تئاتر مسخره، محمود عباس نیست. مخاطب، جامعه ترکیه است.

همزمان قهرمان داستان همراه دوست دخترش در ورودی آپارتمانش گیر افتاده است. آنچه که سیستم بر روی آن سرمایه گذاری کرده است، تکنولوژی نیست. تکنولوژی وسیله است. این “حافظه” است که انتخاب را میسازد. آنها اسلحه هایشان را روبروی هم گرفته اند، اما آنان برای قهرمان، یک زندگی مجازی ساخته اند. تئاتر از اینجا شروع میشود و شخص مخاطب روبروی دو انتخاب قرار میگیرد. فاکتورهای اساسی این نمایش، ترس و وابستگی هستند. وابستگیها ملموسند. اما حقیقت ندارند. محیط و شرایط آنها را ساخته اند و زیربنای آن پاکسازی حافظه قبلی بوده است.

اما چه چیز اردوغان و “حزب عدالت و توسعه” را به اینجا رساند که به این نمایش روی بیاورد. حزبی که با تئوری فتح الله گولن بر اساس رفاه اجتماعی و خدمت، در آغاز کار توانسته بود قدرت را در دست بگیرد. جواب سوال این است: فساد و قدرت.

اعضای حزب عدالت و توسعه، بلال اردوغان و داماد اردوغان متهم به پولشویی، فروش مزایده های کلان و همچنین دریافت رشوه به عنوان مثال در مسئله دور زدن تحریم های ایران و رضا ضراب هستند. تنها عامل مصونیت، یک قدرت مطلق است. قدرتی که در یک روند طولانی قوه قضاییه را ناکار آمد و وابسته کرده است. اما چه چیز بالهای پرواز این نظام دیکتاتوری را ساخته اند: سنی گرایی سلفی و ملیگرایی ترک.

آنچه که در برج دیکتاتور بشکل انبوه درحال تولید هستند، رباتهایی است که فقط دستور پذیرند. آنها با برنامه هایی از پیش آماده شده تنها برای جنگ و امور جاسوسی برنامه ریزی شده اند.  فرقشان این است که تنها نشان گرگهای خاکستری را نشان نمیدهند و شعار الله اکبر سر نمیدهند.

در ورای تمام این دنیای پیچیده با تکنولوژی عجیب و غریب در خیابانهای شهر مردمی در حال قدم زدن هستند که هیچ ویژگی فوق العاده ای ندارند. آنها چترشان را به دست میگیرند، خالکوبی میکنند و به تلویزیونهای بزرگی که در سراسر شهر پخش شده اند خیره میشوند. قدرت فاشیسم را ال. سی.دی ها در سطح شهر میسازند.

۲۱ ماه مارچ گروه مدیای دوغان بزرگترین گروه رسانه ای ترکیه تحت فشار قدرت فاشیسم به نزدیکان اردوغان فروخته شد. قبل از آن حکومت نظامی اردوغان به بهانه کودتا بسیاری از رسانه های بزرگ ترکیه را مصادره کرده بود. آنهایی را که نتوانستند مصادره کنند و یا بخرند با حمله پلیس مواجه شدند و یا کارمندانشان مانند جمهوریت به حبسهای طولانی محکوم گشتند.

دانشجویان معترض مستقیما از سوی اردوغان تروریست خوانده شدند و اساتید دانشگاهها سرکوب و یا تعویض شدند.

 

اما آخرین دکمه برای پاکسازی

کلی حافظه و گذاشتن انتخاب دلخواه حاکمیت جلوی مردمی که با چترهایشان جلوی ال.سی.دی ها ایستاده اند نیازمند حس واقعی فاشیسم بود. حسی که ناشی از ترس، نفرت و حماقت، تنها با یک چیز برانگیخته میشود: “دشمن!”

حمله به عفرین دکمه نهایی فوران فاشیسم قبل از انتخابات بود. تمام رسانه های مصادره شده تنها بر دو چیز تمرکز داشتند: وطن و تروریسم. القای “ترس!” امری که از فاشیسم غول میسازد. یک کشور هشتاد میلیونی با یکی از قویترین ارتش های جهان در مقابل یک شهر چند صد هزار نفری. همه جهان میخواهند “وطن” را ویران کنند و این تنها فاشیستها هستند که آن را نجات میدهند. اما عفرین همه جهان نیست. عفرین تنها شهری کوچک با حداقل امکانات دفاع از خود، در مقایسه با ارتش سرمایه داری یا همان ناتو بود. این را به عنوان یک پیروزی نمیتوان به خورد جامعه داد، بنابراین فاشیسم دنبال مشروعیت است.

“رئیس” مستاصل است. میخواهد ورزش و جنگ را به هم ربط دهد. فوتبالیستها را جلوی دوربین می آورند. آنان جنگ را تمجید میکنند. بر روی گلوله های توپ که به خانه های مردم در آن سوی مرز شلیک میشوند، اسم خود را مینویسند. و در آخر، دست به دامان خواننده های دربار میشود. آنان را با خود به مرز میبرد و به آنان لباس نظامی میپوشاند و آنان نیز برای رباتها از شاهکار نداشته دیکتاتور یعنی پیروزی در جنگ میخوانند.

“مشروعیت” چیزی که رسانه و هنر آن را میسازند و تمام بنیاد قدرت بر پایه های آن بنا شده است. گلوله پایه سوم آن است، اما در نظام جادویی قدرت، تنها آخرین حربه است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.