شبح اندیشه

59

«شبح اندیشه، چنگ می نوازد در شهر»

طوفانی سهمگین بر زمین غالب شده است، آشنا و از یاد رفته، طوفان اندیشه!
تمام دانش های جهان، تمام دانش های کهن منسوخ شده و تمام دانش های نوین: دانش ریاضیات، منطق کوانتوم، علوم انسانی، معرفت هستی، هندسه ی ستارگان و هنر پنهان مکانیک در یک وحدت آسمانی جمع شده اند تا مسیر این طوفان را تغییر داده، زمین را برای خودشان نگاه دارند. اینان، دانش را به ارقام کاغذها فروخته اند، زیرا دانش، تنها دانشی ست در هستی و در تفکر و مسیری که انسان پیش پای اش می گذارد و فرمول ها، نیکی، تجربه گرایی و شناخت را آنگونه که مالکین ارقام ها گفته اند به نتیجه می رساند.
علم حقیقت هستی را بیان کرده و انسان را به مسیر رئال زیستن هدایت می کند. و پویایی معرفت تجربه گرایی، به شناخت تمام دانش ها در یک طبقه می رسد. اکنون که ما راستی و عدالت طبقه ی انسان را بازگو کرده ایم، رقیبانی که تنها مالکیتی قدرتمند دارند (مالکیت ارقامی) ، برچسب توطئه بر مخالفان خویش می زنند. هیچ گروه مخالف دیگری نیز، پیدا نمی کنید که بخاطر وجود تاکتیک تاثیرگذارشان بر روش ها و نوع متفاوت زیستنی انسان گونه در نیک بودن شان، ذاغ توطئه را بر خویش لمس نکرده باشند!

اکنون که حقیقت عریان می شود، سرانجام اینگونه است که:
۱- تمام دانش های جهان، دانش تاثیرگذار و ارزشمندی را که برای موجودیت زمین به وجود آمده است را، نه یک توطئه که به عنوان یک دانش و تاکتیک قوی و ناب خواهند پذیرفت، زیرا که هستی، مسیر روان و پر پیچ و خم و سنگلاخی انسانیت چشمه ی دانش ها را، در انتخاب وجودی انسان قرار داده است.
۲- اکنون زمان گذشته است و گذشته در زمان مانده است و ما به کنکاش گذشته و زمان، با تاریخ دست دوستی داده ایم. چشمان انسانیت تان را باز کنید، وقت آنست که دانش نوین و ارزشمند زمین را در جلوی دیدگان همه ی دانش های جهان نشان داد. نظریات، اهداف، تاکتیک ها و تمایلات زمینی و نیک خود را منتشر کرده، داستان این دانش قوی و بی نظیر را از طریق واقعیت مکتوب تاریخی و از طرف رفتار خویش بر جهان عرضه دارند.
۳- طبقه ی انسان، قطره قطره جمع خواهد گشت، و آنگونه دانشی خواهد شد که طبقات دیگر، پیش از رویارویی با او رخت خویش را شسته و خشک نشده بر تن کرده و خواهند گریخت، زیرا طغیان این دانش آنگونه است که مالکیت ارقامی شان را، به خودشان اجاره بهاء خواهد داد تا مزد خویش را به مثابه ی راستین تاریخ ببخشاید…

«نواب جمشیدی»

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.