احمد آلتان: از جان کُردها چه میخواهید؟

788

این تنها یک ترجمه از کار روشنفکری نیست که حقیقتاً کشور خود را دوست دارد. روشنفکری که به خاطر افکارش به حبس ابد محکوم شده­ است. مخاطب این ترجمه جامعه ی ایران، روشنفکران ایرانی، رسانه های فارسی زبان و اپوزیسیون ایرانی است. کسانی که ادعا میکنند از کشورهای دیگر به ویژه تُرک ها متمدن تر هستند. احمد آلتان یک روشنفکر تُرک است، اما به بهانه “تجزیه طلب” بودن کردها، خود را به بی راهه نمی زند. او در مقابل مرگ انسانها، شهروندان کشورش ساکت نیست. او “تجزیه طلب” واقعی را معرفی میکند. او می داند چه چیز و در واقع چه ذهنیتی کشورش را تجزیه می کند.

رامین حسین پناهی مانند صدها فعال سیاسی دیگر کرد که اعدام شده اند در آستانه اعدام است. این مقاله را ترجمه کردم که جوابی برای سکوتتان باشد و بدانید که روشنفکر کیست و چه چیز مایه برتری است!

مخاطب این ترجمه “روشنفکر” ایرانی است!

آزاد کریمی

 

از جان کُردها چه میخواهید؟

در همان چند ثانیه اول سال جدید، با انفجار اولین فشفشه های سال نو در آسمان استانبول، صورتم سرخ شد.

احساس شرم و‌ نفرت تمام وجود من را گرفت.

احساس شادمانی جامعه ای که تازه ۳۵ نفر آن قربانی یک قتل عام شده اند، کار درستی است و یا آیا تنها برای من امری غیر قابل هضم است.

منظور من یک عزاداری ظاهری و غیر واقعی و یا گرفتن حس شادی از مردم نیست، اما جشن های مجللی که فریاد میزنند: “مرگ آنها هیچ اهمیتی برای ما ندارد.” غیر انسانی است.

برای پی بردن به حقیقت ترکیه، تنها طرح یک سوال ساده کافی است:

“اگر پ.ک.ک (حزب کارگران کردستان) ۳۵ غیر نظامی ترک را دو روز قبل از آغاز سال نو با انفجار اتوبوسشان به هوا می فرستاد، آیا شما جشنهایتان را با همین کیفیت برگزار می کردید؟”

همه ما بخوبی می دانیم که این کار را نمی کردید.

آیا کل مسئله از اینجا ناشی نمیشود که ترکها در ذهن خود ارزش ها و معیارهایی خاصی برای خود و معیارهای جداگانه ای برای کردها قائل هستند؟

آنچه که از آن به عنوان مسئله کرد نام میبریم تا این حد ساده و روشن است.

در این کشور، معیارها برای ترک ها با معیارهای در نظر گرفته شده برای کردها متفاوتند.

هنگامی که صلاح الدین دمیرتاش رهبر حزب آشتی و دمکراسی در اولودره و هنگام عزاداری و با وجود عدم مشارکت حتی یک نفر از اعضای دولت و یا شهروندان ترک میگوید: “این کشور تقسیم شده است، اینجا کردستان است.” به نظر من حق با او است.

این جنازه های تنها رها شده، این جشن های پر زرق و برق و این عدم توجه به این مسئله، آشکارا نشان میدهد که چگونه ترکها این کشور را در ذهن خود تقسیم (تجزیه) کرده اند.

از جان این انسانها که چه در طی حیاتشان و چه هنگام مرگشان، برایتان اهمیتی ندارند چه میخواهید؟

از جان کردها چه می خواهید؟

هنگامی که لیلا زانا میگوید: “رفراندوم برگزار کنیم، ببینیم مردم چه میخواهند! فدرالیسم میخواهند، خودمختاری میخواهند و یا استقلال میخواهند؟ بگذارید معلوم شود!”، جوابش را این طور میدهید: “به میدان جنگ بیا و آنچه را که میخواهی بگیر!” و عملاً اسلحه هایتان را به رخ آنها میکشید.

هنگامی که صحبت از “برابری” با آنها میشود، میگویید که “آموزش به زبان مادری برای کردها باعث تجزیه کشور میشود” و حقی را که برای فرزندان خود قائل هستید، برای کودکان کرد به رسمیت نمیشناسید.

با آنها برابر نمی شوید، از آنها جدا نمی شوید و در غمهایشان سهیم نمی شوید!

از آنها چه می خواهید؟

در واقع خواسته شما آشکار و مبرهن است؛ شما میخواهید که ارباب آنها و آنها نیز برده شما باشند.

کردها، برده نمی شوند!

هرگز به این آرزویتان نخواهید رسید!

با این خودخواهیتان، این تکبرتان و این خود بزرگ بینیتان، آنچنان تخم های نفرت را در دل کردها خواهید کاشت که اگر همچنان به آن ادامه دهید در این کشور جنگ هرگز پایان نمی یابد.

چرا این مسئله را درک نمی کنید؟

کردها برای نشان دادن مقاومت و نفرتشان در برابر این تحقیرها، به کوهها میروند و عصیان میکنند.

آنها برای این منظور از مرگ، کشته شدن و یا کشتن نمی هراسند.

شما آنها را میکشید و حتی از آنها معذرت هم نمی خواهید. آنها را میکشید و خود را به بی خیالی می زنید.

هنگامی که ترکها کشته میشوند، گریه میکنید، اما هنگامی که کردها کشته میشوند، در جشنها آتش بازی میکنید و میخندید.

۳۰ سال است که این انسانها به کوهها میروند. (مبارزه مسلحانه میکنند)

به نظر شما چرا به کوهها میروند؟

شما میگویید که “آنها را فریب داده اند”. آنها فریب نخورده اند، با اراده خودشان، برای نفرتشان، برای آنکه به ترکها نشان دهند که آنها وجود دارند، دارای حیثیت هستند و بردگی را قبول نمی کنند به کوهها میروند.

شما به جای آنکه خود را تغییر دهید، در تلاش هستید که کردها را تغییر دهید، آنها را راضی کنید که این موقعیت “شهروند درجه دوم” بودن را قبول کنند و درصدد ترساندن آنها هستید.

نمیتوانید با رعب و وحشت آنها را بترسانید!

تو‌ می آیی، پدرم، مادرم، بچه ام و خواهر و برادرانم را میکشی و حتی یک معذرت هم نمیخواهی، و ‌نه تنها درد من، به ویژه آن دردی که تو آن را برایم ساخته ای هیچ اهمیتی برای تو ندارد، بلکه جشن هم میگیری و من را مجبور میکنی که سرنوشت خود را پنهان کنم و اگر تنفرم را به زبان آورم من را “عصیانگر و نمک نشناس” میخوانی و من را دادگاهی میکنی، زندانی و محکومم میکنی و اگر بگویم: “اگر ما را نمی خواهید، پس بیایید جدا شویم.” اسلحه ات را نشان من میدهی، ارتشت را، هواپیماهایت را و تانکهایت را نشان من میدهی و برابر بودن را رد میکنی و سپس از من میپرسی: “که چرا به کوهها رفته ای (مبارزه مسلحانه میکنی)؟”

حقیقتاً نمیفهمید که چرا به کوهها رفته اند؟

کسانی که این حوادث را میبینند و نمیفهمند که چرا کردها به کوهها رفته اند، فاقد شرف، غرور و حیثیت هستند. کسانی که نمیفهمند که چرا کردها به کوهها رفته اند، کسانی هستند که اگر با خودشان چنین رفتاری بشود، صدایشان در نمی آید، خواهند ترسید و به بیشرفی رضایت میدهند.

اگر به کردها احترام نمیگذارید از آنها جدا شوید!

اگر نمیخواهید از شما جدا شوند، باید به آنها احترام بگذارید!

در حالی که آنها عزادارند، در هر جای استانبول آتش بازی کنید، روی آسایش و صلح را نخواهید دید.

تمام آن فشفشه های رنگارنگ آسمان استانبول، تبدیل به دردی سیاه شده و بر تمام نقاط کشور خواهد بارید و همه ما سهم خود را از این درد خواهیم گرفت.

۲۰۱۲/۰۱/۰۳

احمد آلتان

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.