تقابل اقتصاد اکولوژیک با سرمایه‌داری

مروری بر چاره‌جویی اکولوژیک

254

خیابان؛ بە کرات بحث از صنعتیسازی و تاثیرات مخرب آن بر روی قضایای سیاسی و چگونگی بە انحصار گرفتن و خرید نیروی کار توسط طبقە حاکم (دولت) و بە قصد فرمانبردار کردن جامعە از طریق انحصار تولیدات اقتصادی، فکری و الی آخر را شنیدەایم و میتوان گفت کە خود جامعە هم دارای بینشی گستردە از معایب و مضرات این رویکرد بودە و آسیب شناسی کلی در این خصوص صورت گرفتە است.

چگونگی بە چالش کشیدن رویکرد صنعتگراییمحور کاپیتالیستی و خلع حاکمیت ارکان اقتصادی دولتهای استبدادی توسط تودەها و متدهای آن میتواند دریچەای برای گشایش رویکردی کلکتیویستی و پیدایش اقتصادی فرای شیوهٔ معیشتی تحمیلی از سوی نظامِ حاکم باشد، با نیل بر اینکە جامعە ایران صنعتی نگشتە و بنیادهای مدرنیتەی کاپیتالیستی آنچنان در آن نمو نکردە و همچنین خلقهای این جغرافیا مستعد نگرشی متمایز بودە کە امکان خودگردانی اقتصادی بر مبنای کار گروهی و مشارکتی را دارا هستند کە همەی آحاد جامعە در آن سهیم باشند.

دولتملتهای کاپیتالیستی با بە انحصار در آوردن بیشینەی سود و انباشت سرمایە مسبب بزرگترین استعمار و تحریفات هویتی جوامع گشتەاند کە میتوان آن را بە عنوان نسل کشی فرهنگی نیز نامگذاری نمود کە با تخریبات صنعتگرایی، ظلم دولتملت و طبقەی حاکم و غارتگری بیشینە سود، کە بوسیلەی غصب ارزش افزونە و انحصار مناسبات تولیدی اجتماع، استقلال هویتی جامعە را نیز بە زیر یوغ خود کشیدە و با محکوم گردانیدن جامعە بە بردگی مزدی، مبدل نمودن بخش بزرگی از جامعە بە ارتش بیکاران و محکومسازی زنان بە بردگی بیدستمزد و یا کمدستمزد حکمرانی خود بر حیات اقتصادی جامعە را بە اشکالی از قانونمندی دولتی رساندە است کە در طول تاریخ بشری کم سابقە بودە است. راه برون رفت از این استیلاگری اقتصادی کە توسط دولتملتهای مرکزگرای استبدادی بر جوامع تحمیل شدە است، رویکرد خودگردانی اقتصادی میباشد کە بر مبنای اکولوژی و کمونهای اقتصادی پایەریزی گردد.

مدرنیتهٔ دموکراتیک مبنی بر خودگردانی اقتصادی کە برای جوامع، اهمیت وافری را داراست، کار را نە یک عمل شاق و بیگاری، بلکە همچون یک کنش و فعالیتهایی که سبب آزاد شدن میگردند، ارزیابی کرده و بدین منظور از آن بە عنوان یکی از حیاتیترین ابزارهای رهایی خلقهای زیر ستم نام میبرد و ضرورت آن را با امر دفاع مشروع همسان جلوە میدهد. بنابراین بازگشت بە خاک، جنگل و اکولوژی علاوە بر اینکە بیکاری را از بین میبرد موجب رهایی از سیاستهای استیلاگرایانەی اقتصادی رژیم حاکم شدە و مسببات خودگردانی اقتصادی را فراهم میسازد.

جامعە ایران با وجود تنوعات آب و هوایی، خاکهای آبرفتی، جلگەهای مساعد و جنگلهای انبوه و همچنین آبهای جاری و دریاچە و دریاهای زیاد دارای شرایط مساعدی برای تحمیل خودگردانی اقتصادی بر سیستمِ استیلاگر اقتصادی حاکم است.

استیلاگری اقتصادی در بنیان گسست از روستا، خاک و جنگل، و رشد تودههای بیکار نهفتە است که پروسۀ شهرنشینی و رویآوری بە زندگی شهری مسبب بروز ارتش بیکاران و بە طبع وابستگی اقشار جامعە بە نهادهای دولتی است کە مستقیما با امر جذب، همگونسازیی و تمکین جامعە به سیاستهای طبقهٔ حاکم در ارتباط میباشد. بدون شک سیستمهای حاکم بر جوامع، راهکارهای گوناگونی را بکار گرفتە تا با استفادە از نیروی خودِ جامعە، جوامع را سرکوب و با بە بردگی کشانیدن افراد در چارچوب استیلای اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتی حقوقی مسیر رشد جامعە را جهت دهی نمودە و مسیری تعیین شدە را بە مطالبات مردمی و مناسبات اجتماعی تحمیل مینماید. انحصار اقتصادی یکی از مهمترین جنبەهای پارادایماتیک دولتهای استبدادی بودە کە هدف، وابستەسازی جامعە بە نهادهای مرکزی قدرت و تثبیت حاکمیت مطلقۀ نظام حاکم است.

نظام استبدادی حاکم با غصب ارگانهای اقتصادی و سپردن آن بە واحدهای مورد اعتماد خویش عملا بنیانهای اقتصاد اجتماعی را عقیم ساختە و با استفادە از مکانیسمهای مختلف، جامعە را در راستای اهداف خود استثمار نمودە است. در واقع با قطع امید جامعە برای شکوفایی اقتصادی و با مجبور ساختن جامعە بە تن دادن بە سیاستهای طبقاتی حاکم، زمینە را برای عقیم سازی جامعە و همچنین وابستگی بە نظام را فراهم کردەاند. یکی از راهکارهای نظام برای وابستەسازی جامعە بە خود، سیستم بسیج پروری و پاسدار بگیری حکومتی است کە از بدو تأسیس نظام اسلامی در ایران آغاز بکار و امروزە با بە اوج رسیدن بحرانهای اجتماعی در ورای نبود خودکفایی اقتصادی شکل نوینی گرفتە و نه تنها افراد هوادار رژیم بلکە تودههای عظیمی از جامعە را در وضعیتی قرار دادە است کە آلترناتیو دیگر برای امرار معاش نداشتە و بدین گونە تسلیم خواستەهای نظام شوند.

اتخاذ اینگونە سیاستها نشان از تنگنای اقتصادی نظام حاکم دارد که برای بقا در خود لولیده، اما باید هوشیار بود کە اگر جامعە نتواند از لحاظ اقتصادی به استقلال دست یابد، و خود را از قید و بند رژیم نگسلد، علاوە بر اینکە نمیتواند نظام را سرنگون کند، بە بازوی قدرت رژیم تبدیل خواهد شد و عمر استیلاگری حاکم را افزایش میدهد.

دریافت جامعۀ ایران از اقتصاد، دریافتی نادرست و انحرافی مهندسی شدەای بوده کە توسط دستگاههای نظام کە خود عامل رشد، تزریق و اجرایی شدن سیاستهای اقتصادی قدرت محور است، هدایت میشود. در واقع با درک غلط از اقتصاد، بە عاملی برای پیشبرد سیاست استثماری نظام حاکم تبدیل شدە و بە نوعی موازی با آن حرکت مینماید. میتوان اذعان نمود کە با واگذاری اقتصاد بە الیت خاص و تبعیت و تمکین عامە جامعە به آن، اقتصاد نە روند چرخشی خود، بلکە تنها رکود، تورم و بحران اقتصادی را بە همراه دارد کە در آن عدەای میلیونر و عامە جامعە را بە ارتش بیکاران و اندی را بە نیروی کار ارزان خود مبدل میسازد.

اکوسیستم

یک سیستم اکولوژیک در واقع اجتماعی از ارگانیزمهای زندە میباشد کە بە عنوان یک واحد مرتبط بهم عمل مینماید. اکوسیستم چرخش دورانی ارگانیزمهای زندە است کە بمانند حلقەهای زنجیر بە هم مربوط میباشند کە در مکانها و زمانهای متفاوت، از حالتی بە حالتی دیگر در حال تغییر، و انسان هم بخشی از یک اکوسیستم میباشد کە در کمونتەهای ابتدایی ناخودآگاه در این چرخە حضور یافتە و بعدا و با پیدایش ذهنیت قدرت محور انسان در صدد کنترل اکوسیستم و شکل دهی بر آمده است. میتوان دوران حضور انسان را در اکوسیستم بە سە مرحلە تقسیم بندی نمود: الف) دوران حیات نامتمدن بشری، ب) دوران حضور طبیعی و آگاهانهٔ انسان در اکوسیستم کە میتوان بە عنوان دوران پس از نئولتیک نیز نامگذاری نمود و ج) دوران تشکیل تمدنهای شهرنشینی و ظهور دولت با رویکرد مردسالارانۀ قدرت محور.

اکولوژی یا بوم شناسی بە شیوۀ حیات انسان در قالب اکوسیستم و روند حضور مثبت و طبیعی آن در این چرخە و چگونگی زیست بدون تخریب آن میپردازد. کمونهای اولیە بشری را میتوان نمونۀ حضور طبیعی انسان در چرخە اکوسیستم نامگذاری نمود کە بە شیوەای طبیعی و کنترل شدە در چرخە حیات حضور مییابد. زندگی اکولوژیکِ جنس بشر و دوستی با طبیعت ثانی نقطۀ عطف تاریخ بشری بە حساب میآید کە با پیدایش ذهنیت قدرت محور کە بر اساس تصاحب ارزش افزونە و بیشینەی تولید بە عنوان پارادایم حاکم بر جامعە انسانی غالب گردید، این رویکرد مسبب تفکیک و منازعە طبیعت اول با طبیعت ثانی گشتە و جامعە انسانی را بە نقطە تقابل و تخاصم اکوسیستم مبدل گردانید.

اکونومی کارکرد عملی اکوسیستم بودە کە با پیدایش رژیم فکری قدرتمحور از شکل طبیعی خود کە بر مبنای نیازهای اولیە جوامع بودە، فاصلە گرفتە و با بردهسازی انسان و تغییر ساختار و محتوای بنیاد کار اجتماعی و تصاحب ارزش افزودە تولیدی از کار مزدی، اکونومی را بە پارادیمی انحرافی تقلیل دادە کە هدف، استفادە ابزاری و خرید نیروی کار انسانی و بە طبع بە بردگی کشانیدن و ایجاد طبقات اجتماعی بر اساس محورهای سرمایەدارکارگر و قدرتمندضعیف تعریف شدە است کە راهگشای بروز معضلات اجتماعی بوده کە جامعە را بە مرز نابودی کشانیدە است.

سیستم مدرنیتەی کاپیتالیستی بە مثابە رویکردی کە وارث تمامی پارادایمهای قدرتمحور تاریخ بشری است، با نیرنگبازانەترین شیوە، تعاریف اجتماعی را دچار فقدان شناسهایی نمودە و با مجلل نمایی فریبکارانەی خود، اکوسیستمها را تخریب و جامعە بشری را بە مرز نابودی بردە است. آنچه عیان است این است که طبیعت قادر به بازسازیی خود و ایجاد اکوسیستمهای خود بوده ولی آنکه در این معادله حذف خواهد شد، بشریت است با همهٔ مشتقاتش آنگونه که امروز ما میشناسیم.

خودگردانی اکولوژیک

برای پیشگیری از عواقب خارج از کنترلی که کاپیتالیسم منجر به پیدایش آنها میشود، باید بنیاد و شالودهٔ این سیستم مخرب را هدف قرار داده و از بیخ خشکاند. بخش اساسی این پیکار اگر مقابله با ذهنیت و رژیم فکری و سیستم پارادایماتیک سرمایهداری است، اما بخش عینی و عملی آن انحلال سیستم اقتصادی آن از طریق بنیانگذاری جامعهٔ خودگران اکولوژیک است که اشکال کار اجتماعی را به شکل حقیقی و واقعی خود یعنی «رابطهٔ انسان با طبیعت» بازگردانده و شکل کاپیتالیستی کار مزدی و بردگی دستمزدی را در خود ذوب و نابود گرداند. این امر بسیار عاجلی است که باید پیش از آنکه کاپیتالیسم موفق به ذوب و نابودی انسانیت و موجودیت بشری در بطن سیستم کار بردهساز خود شود، باید بشریت در اعادهٔ ذات طبیعی و انسانی به نفس بشریت موفقیت حصول سازد که تنها از طریق بنیاد نهادن جامعهٔ خودگران اکولوژیک ممکن است که هم شالودهٔ معرفت انسانی را بازسازیی کرده و هم سازمان کار و تولید اجتماعی را به شکل سازنده و طبیعی آن بازمیگرداند.

درونمایەی خودگردانی اقتصادیِ اکولوژیک بر صنعت زیستمحیطی و اقتصاد کمونی استوار است کە نقطه مقابل مالکیت، انباشت سود و سرمایە، صنعتگرایی و تکنولوژی کاپیتالیستی میباشد. اینجا از نوعی واحد اقتصادی سخن میگوییم کە بیشترین همخوانی را با طبیعت انسان و اکوسیستم داراست کە بر مبنای نوعی اقتصاد بومی و اُتونوم پایەریزی گشته کە مرزهای مرکزگرایی را در نوردیدە، با وجهەای کلکتیو تولیدات اقتصادی را با توجە بە نیازهای جامعە تولید و مازاد تولید اجتماعی در تقابلی برابر با دیگر جوامع مبادله و بستر رشد و تعالی هرچە فزونتر جامعە مهیا میگردد.

سیستم خودگردان اکولوژیک با دو هدف ایجاد میشود؛ اول، تأسیس سیستم آلترناتیو و بازگشت به شکلی از بنیاد و سازمانِ کار که جوهر بنیادین آن هم از نظر محتوایی و هم از نظر ساختاری رابطهٔ انسان و طبیعت باشد، دوم زمینههای فروریزی بیخطر بنیاد کار طبقاتی را فراهم آورد.

اعاده هویت و آزادی اکولوژیک جامعە

اعاده هویت و آزادی اکولوژیک جامعە از ورای رویکردی مبتنی بر آشتی طبیعت اول و ثانی میگذرد، کە هدف نە تقابل طبیعتها، بلکە همزیستی جامعە انسانی بە مثابە طبیعت اول با طبیعت دوم یعنی اکوسیستم پیرامون خود و اعادە هویت راستین جامعۀ بشری بە آنها، کە بر مبنای همزیستی برابر و عدم وجود طبقات اجتماعی، و اختتام خرید و فروش نیروی کار انسانی کە عامل اصلی بسط دادن ناهنجاریهای اجتماعی در جوامع بودە است.

آنچه پیداست این است که کاپیتالیسم تنها یک سیستم اقتصادی استوار بر استثمار مادی انسان نیست، بلکه یک رژیم فکری پارادایماتیک است که آگاهی معرفتی انسان را تغییر و انحراف میدهد و فراتر از آن برای انسانها چه بصورت فرد و چه بصورت اجتماع هویت دروغین تعیین میکند.

دردناکترین هویتی که از طریق تعیین جایگاه اجتماعی افراد جامعه و طبقهبندی آنها صورت میگیرد تفویض هویت کارگری بر وسیعترین بخش انسانهاست که در واقع کل نیازهای جامعه را تولید میکنند. هویت کارگری هر چند از بسیاری جهات اینگونه تلقی شده است که گورکن سرمایهداریست، اما از سوی دیگر به آن هویت درماندهٔ همیشه در حال ناله و استغاثه داده شده است که کل دغدغهاش لقمه نانی بیشتر و یا در بهترین حالت صیاد یک زندگی لوکس و مرفه کارگریست، نه رهایی.

هویتپذیری انسان تنها به پذیرش هویت طبقاتی ختم نمیشود. انسان بسبب گم شدن در «جهل منطقی» تحمیلی، به موجودی بیاراده و هویت پذیر بدل گشته که هویتهای دروغینی که به او تحمیل میشود هادیِ کردار و رفتارهای تسلیم پذیرش شده و عنصر رهایی طلبی او از کارکرد طبیعی خود ساقط گشته که مهمترین بُعد کارکرد هویت است. این به این معنی است که انسان دارای هر هویتی باشد، مبتنی در محتوای آن رفتار نموده یا موضع اتخاذ مینماید.

بازگشت انسان به اکولوژی دروونی و یکپارچگیِ خود هویت انسانی، طبیعیش را احیاء و عنصر رهایی بخش او را فعال و برجسته نموده و او را از موجودی تسلیمشده و بیتفاوت، به فردی اثرگذار و مبتکر و آفریننده مبدل میسازد. راز این امر در این نهفته است، که انسان با مشارکت در سیستم خودگردان اکولوژیک، خود را از بردگی مزدی رهانیده و به شکلی از کار روی میآورد که در واقع رابطهٔ بدون رابط انسان با طبیعت است؛ یعنی بازگشت به انسانیت.

بازگشت به این هویت حتی کارکرد انسان را نیز بطور کلی متحول میسازد. انسان با استفادهٔ سینرژیک از دانش و توانایی خود و تشریک مساعی، حس سرکش خود را نه به ریوالیسم و رقابت و جنگ با همدیگر، بلکه به تعالی دانش و تواناییهای علمی و تکنولوژیک برای مهارسازیی قهر طبیعت و حتی فراتر از آن معطوف مینماید. بازگشت به هویت واقعیِ طبیعیِ انسانی گام مستحکمی است برای بشریت متنوع، اما متحد است که مرزهای رفاه و پیشرفت را تا بیکرانها درمینوردد.

سخن کوتاه

بشریت بر سر دوراهی قرار گرفته است که هرکدام از این راهها انسان امروزی را یا به وادی انحطاط و نابودی، یا به پردیسِ تعالی به اوج عدالت، رفاه و پیشرفت میبرد. کارنامهٔ اولی که محرز بوده و ۵ قرن جنگ، باروت و آهن و آتش و حمام خون، استعمار و استثمار، از خود بیگانگی مفرط و استیصال بیپایان، بارزگانی جنگ و اسلحه و کشتار، اسارت خلقها و ملتها، پیدایش اشکال متعدد توحش و بربریت و تروریسم، کل تاریخ پانصد سالهٔ این نظام هار سرمایه را مملو از جنایت و بیخانمانی و بیمهریِ بشر نسبت به یکدیگر کردهاست. این تاریخ و حوادث و تراژدیهای آن نه بر حسب تصادف و اتفاق، بلکه کاملا معماری شده و زیر کنترل ریز و دقیق صاحبان سرمایه اجرا شده است. روند آن هم کاملا محرز و منزلگاه آن آشکارا نابودی بشریت و محیط زیست آن است. حال پرسشاین است که برای ما اعضای این جامعهٔ بشری بر سر این دوراهی کدام راه را بر میگزینیم. راه نابودی بشریت، یا گذار به اقتصاد اکولوژیک و رهایی نوع بشر.

حال نقش ما ملل ایران چه میتواند باشد؟! ایران خود در حالت بغرنجتری قرار داشته و دوراهیهای پیش رویش به کرات متعددترند از دوراهی مزبور. حکومت اقتدارگرای حاکم بر ایران تنها ماهیت کاپیتالیستی ندارد، بلکه ماهیت دینی و پانایرانیستی هم دارد که این افکار انحرافی را نیز به اذهان عمومی جامعه تزریق نموده است. دوراهی دوم جامعهٔ ایران بر سر دوراهی عقب ماندگی، انحطاط وجدان و اخلاق از سویی و انسانیت و همدلی و صلح از سویی دیگر قرار میگیرد. دوراهی سوم، ایران را ناچار میکند که میان فروپاشی و انحلال حاصل از پانایرانیسم و شوینیزم ملی از سویی و رهایی، برابریِ ملی، همبستگی داوطلبانه یکی را برگزیند. دوراهی دیکتاتوری یا دموکراسی مشارکتی است، و دوراهی دیگری توسعهطلبی یا حسن همجواریست و

راز بقای سرزمینی بنام ایران در انتخاب گزینههای صحیح بر سر این دوراهیهاست. عیان است که حاکمیتهای استبدادی با سیاستها و خط مشی استیلاگرانه نه تنها اتحاد ملل ستمدیده و ملت فارس را تضمین نمیکند، بلکه کاتالیزاتور و سرعت بخش فروپاشی و انحلال ایران بوده و چه بسا که هدف این نظامهای استبدادی که تنها به گسترش حوزهٔ قدرت و اتساع سرمایهٔ خود اندیشیده، همین نبوده باشد که پس از خود بجز خاکستر چیزی بجای نگذارند.

جامعهٔ ایران اما، بر خلاف این مسیر میتواند مسیر تعالی را در پیش گیرد و با تنوع بسیار غنی خود میتواند از این تنوع بگونهای کاملا عکس بهره جوید. ایران میتواند جامعهای پیشاهنگ باشد در تأسیس یک جامعهٔ آزاد، برابر و پیشرفته که همهٔ ملل آزاد و مستقل در آن بزیند و در کنفدراسیونی دموکراتیک و اکولوژیک بنام ایران متحد شوند.

بیشتر بخوان…

جستاری در باب اکوسوسیالیسم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.