به رفیق بیژن جزنی

71

خیابان؛
این که دستی شرق را نشانه رفته باشد
دستی غرب را
این که سرخ
حول پرتو حلقه زده باشد
این که مغز
بر سنگ پاشیده باشد و باد فریاد را
بدواند-یورتمه-
تا شهر و جنگل ها
بشارتی ست برای کسانی که می اندیشند.

بارها آهو و خرگوش
و کمتر شیر و پلنگ
روی تپه
ناگهان دیده اند زنده نیستند
به مدد آتش پالایشگر در تن
حال یکبار هم ستاره
حال یکبار هم بیژن.

امروز مقامات انتظامی اعلام کردند نه نفر زندانیانی که قصد فرار داشتند
کشته شدند
مقامات شاعر.

آغوش
سرخ جوشنده را زمین گذاشت
روان و سرکش
که خاک
خاک نوازشگر
خیال کند
سرما سرآمده است
از تلفیق تفنگ و گل و گندم

این ها را که گریه میکنم
بهمن کوچک به لب
به گوزن ها زل زده ام.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.