ژنوساید و دزدی‌ تا دل طبیعت(بخش دوم)

99

همانطور کە در بخش اول , ژنوساید در طبیعت کردستان و سایر مناطق ایران مورد بحثمان بود, حال در بخش دوم بە دلایلی کە رژیم حاکم بە نابودی آن دست زدە است می‌پردازیم…

نکته‌ا‌ی اساسی در ارتباط با ایدئولوژی، مسئله‌ی ” اکولوژی ” است. رشد مادی کاپیتالیسم مغایر با معیارهای اخلاقی است، یعنی به موازات پیشرفت مادی و تکنیکی، فرسایشی بزرگ به‌لحاظ اخلاقی ایجاد شده است. تداوم سیستم کاپیتالیسم هم‌چنان که جوامع مستعمره و فرودست را متضرر ساخته است، کل طبیعت را نیز متضرر نموده است.  این از ویژگی‌های خودخواهانه‌ی کاپیتالیسم بر اساس سود و منفعت می‌باشد، بطوری‌که در راه رسیدن به منفعت، انجام هر نوع تخریباتی را مجاز می‌شمارد. ایجاد و توسعه‌ی اندوستریالیسم و اقتصاد ممکن است؛ کسی با آن مخالف نیست، اما بایستی اکوصنعت (صنایع و اقتصادی کە در پیوند با محیط زیست هستند) باشد، نه بر اساس غارت و تخریب محیط زیست.
همیشه میان انسان آزاد و طبیعت ارتباطی تنگاتنگ وجود داشته و دارد. به همین خاطر است که در طول تاریخ سیستم‌های استعمارگر و قدرت طلب انسان را به دشمنی بزرگ برای طبیعت تبدیل کرده‌اند, زیرا انسان به هر اندازه که بخاطر بیاورد که در طبیعت زندگی کرده است, به همان اندازه آزادی و زندگی آزاد را بخاطر می‌آورد.
سیستم‌های استعمارگر همیشه سعی بر آن داشته‌اند که انسان را از طبیعت دور کنند. به گونه‌ای که بسیاری از میتولوژی‌ها شرح از آن دارند که طبیعت وحشی بوده و برای انسان خطرآفرین می‌باشد. به همین خاطر انسان با طبیعت بیگانه شده و طبیعت را همچون دشمنی بزرگ برای خود می‌پندارد.

در اصل پنجاهم قانون اساسی جمهوری اسلامی، حفاظت از محیط زیست که نسل امروز و نسل‌های بعد باید در آن حیات رو به رشدی داشته باشند، وظیفه عمومی تلقی می‌گردد. از این رو فعالیت‌های اقتصادی و غیر آن که به آلودگی محیط‌زیست یا تخریب غیر قابل جبران آن منجر شود، ممنوع است.

اما آیا در واقع همین گونه است؟؟؟
اگر اینگونه است پس به چه دلیل این همه تخریب جنگل‌ها, احداث بی‌رویه‌ی سد, احداث پالایشگاه‌ها و… توسط ارگان‌های دولتی که به نابودی طبیعت می‌انجامد صورت می‌گیرد؟؟؟

بستن سد بر روی آب‌های جاری یکی از سیاست‌های رژیم ایران در راستای کنترل بحران کم آبی است که به گفته‌ی کارشناسان این حوزه، سیاستی غلط بوده و در حال حاضر بسیاری از سدهای بزرگ بدون آب مانده‌اند، به علاوه بستن سد بدون کارشناسی لطمات جبران ناپذیری به محیط‌زیست وارد آورده است.
مناطق مختلف روژهلات(شهرهای کردنشین ایران) و بخصوص استان سنه(استان کردستان) از پرآب‌ترین مناطق ایران است که رژیم با بستن سدهای متعدد در روژهلات اقدام به کنترل و انتقال این آب‌ها نموده است.
با وجود اینکه روژهلات خود بالاترین آمار بیکاری را دارد و زندگی بسیاری از مردم به کشاورزی وابسته است اما وزارت نیرو به جای تخصیص آب این سدها به مردم منطقه و توسعه‌ی کشاورزی اقدام به خروج و انتقال آب این سدها به سایر مناطق ایران نموده است، همین امر سبب اعتراض شهروندان و کشاورزان شده است.
ایران در بحران شدید آب به سر می‌برد, بر همین اساس رژیم در راستای فقیرتر کردن خلق روژهلات اقدام به انتقال آب‌های زاگرس به سایر مناطق نموده و شهروندان کورد را از حق طبیعی خود محروم کرده است.
برای همگان آشکار و مبرهن است که طبیعت و زیستگاه هر جامعه‌ای، ارتباط مستقیمی با کالبد و احساس آن جامعه دارد. به معنایی دیگر، به اندازه‌ای که طبیعت و زیستگاه سرزمینی پاک و آباد و عاری از آلودگی باشد، به همان اندازه جامعه سرزنده، پویا و با روحیه خواهد بود. در همین چهارچوب، کردستان نیز که به مثابه قلب خاورمیانه شناخته می‌شود به طبیعت بکر و زیبایش مشهور است تا آنجایکه هر کسی خواهان دیدن کوه، چشمه، جنگل، دره، رودخانه و دشت‌های حاصلخیزش است.
جای تأسف است سرزمینی که باید منابع طبیعی زمینی و زیرزمینی‌اش مایه آبادی و آسودگی باشد، حال تبدیل به مأمنی برای نیروهای غارتگر و سلطه طلب شده است. اشغالگران کردستان سال‌هاست که مشغول به یغمابردن و تاراج منابع آبی و نفتی و معادن سنگ و گاز این منطقه می‌باشند. باید گفت منافع نیروهای هژمونگرا هیچگاه اجازه حیاتی آزاد و آرام برای مردمان این جامعه را نداده‌اند. آنان برای رسیدن به خواسته‌های نامشروع خود، هر موجود زنده و جانداری را قربانی سیاست‌های سودزای خود می‌کنند. برای همین از انجام هرگونه عمل تخریبی بر ضد طبیعت کوتاهی نمی‌کنند.
حاکمیت ایران طی سال‌های اخیر همواره اقدام به احداث سدها و پایگاه‌های نظامی کرده است. هدف از اینگونه اعمال، اجرا نمودن سیاست‌های استحاله فرهنگی، قتل‌عام طبیعت و کوچاندن اجباری مردم است.

 

باید دانست که با احداث سدها که سبب از میان رفتن زیست بوم منطقه و آواره شدن آن‌ها از جایی به جای دیگر می‌شود چه پیامدهای ناگواری را به همراه دارد. احداث هر سد، موجبات خشک و بی آب شدن هزاران هکتار زمین، ضعیف شدن خاک جهت کشاورزی و دامداری و در نهایت خشکسالی و افزایش ریزگردها و نهایتاً بروز اختلالات تنفسی و ریوی را فراهم می‌سازد. این تخریبات در بعد سیاسی نیز باعث مهاجرت اجباری مردم منطقه به کلانشهرها و بیکاری جوانان و مشکلات اجتماعی می‌گردد. حاکمیت ایران تنها به احداث سدها بسنده نمی‌کند، همزمان اقدام به تاراج آثار و گنجینه‌های تاریخی مردم کردستان نیز می‌نماید؛ اقدامی که جهت بیگانه نگه داشتن مردم منطقه از هویت و تاریخ راستین خود صورت می‌گیرد.
نابودی محیط‌زیست و اکولوژی کردستان تنها از ناحیه رژیم حاکم بر ایران صورت نمی‌گیرد بلکه دولت فاشیستی ترکیه نیز با احداث سدهای عظیم و با بکارگیری سیاست آب [هیدرو پولیتیک]، در صدد است تا ملل منطقه را به خود وابسته سازد. افزون بر این، بخش دیگری از مقاصد احداث این سدها، دستکاری و تغییر دموگرافی مردم منطقه است. به عبارت دیگر بخشی از مردم یک منطقه را با هدف سیاسی مشخصی از جای خود نقل و به مکانی دیگر انتقال می‌دهند.
آتش گرفتن مراتع و جنگل‌های کردستان همچنین قسمتی دیگر از سیاست پلید نابودی اکوسیستم منطقه را شامل می‌شود. باید عنوان نمود جامعه‌ای بدون زیست بوم، جامعه‌ای عاری از اخلاق است برای همین اشغالگران و اربابان سرمایه برای نیل به خواسته‌های خود بر روی اخلاق و اراده ملت‌ها پای می‌نهند. رژیم حاکم بر ایران با سوزاندن مراتع و جنگل‌های اورامان، مریوان، بانه، سردشت و دیگر مناطق روژهلات از طرفی محیط‌زیست منطقه را با خطر نابودی دچار می‌سازد و از طرف دیگر با احداث پایگاهای نظای اقدام به ملیتاریزه نمودن نواحی کردنشین می‌نماید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.