روز جهانی کارگر؛ به مصاف طلبیدن مدرنیتهٔ کاپیتالیستی

به بهانهٔ اول ماه مه به بهانهٔ اول ماه مه به بهانهٔ اول ماه مه به بهانهٔ اول ماه مه به بهانهٔ اول ماه مه بە بهانە اول ماه مە

خیابان-روز جهانی کارگر؛ بە مصاف طلبیدن مدرنیتە کاپیتالیستی
101

خیابان؛ سالیان متمادی است کە کارگران و فعالین این عرصە در گوشە و کنار دنیا بە پاس گرامیداشت یاد جانباختگان کشتار کارگران در سال ١٨٨۶ (شیکاگو) بە میادین می‌آیند و این روز را بە یاد می‌آورند و با شعارهایی مبنی بر اتحاد کارگران جهان، متضمن نابودی کاپیتالیسم خواهد شد بە استقبال چنین روزی می‌روند، حال اینکە این روز چقدر توانستە است بە انسجام طبقە کارگر نیرو بخشد و آیا چە تاثیرات مثبت و یا منفی بر روند پیشبرد اهداف کارگران و فعالین این جنبش داشتە است را مرور خواهیم کرد.

فعالین جنبش کارگری از اوایل قرن نوزدهم میلادی شاکلە اصلی تمامی جبشهای تودە‌ای و انقلابات ملتهای تحت ستم بودە‌ و هستند هیچ گمانی وجود ندارد، اما مورد جای مباحثە برمی‌گردد بە مطالبات این طبقە و چگونگی بە دام افتادن فعالین این عرصە بە دام سیستم جهانی کاپیتالیسم. در واقع با بە انحراف کشانیدن جنبشهای کارگری در قالب سکتاریسم حزبی و سندیکالیسم اتحادیەیی بزرگترین صدمە را بر پیکر مبارزە طبقاتی وارد ساختە‌اند.

تقلیل دادن مطالبات کارگران بە حداقل و مسیردهی آن بە شکل دلخواهِ سیستم، از دستاوردهای اتحادیە و سندیکاهای کارگری بودە کە  مبارزە طبقۀ کارگر در برابر کاپیتالیسم را بە کمینەترین حالت ممکن رساندە و با تمکین خواستەهایی مبنی بر افزایش دستمزد کارگران و ماندن و بالیدن بە هویت کارگری تحمیلی بە آنان در واقع بە بقای سیستم و استثمار طبقاتی جان تازە‌ایی بخشیدە و از این رویە بە خدمت نظام حاکم درآمدە است.

تحزب‌گرایی چپ کە دارای ساختاری سکتاریستی بودە، فرقە‌گرایی و انشقاقات چشم‌گیری را در میان خود و با تفکیک از بدنە جنبش کە کارگرانند، آنان را بە ابژەهایی درماندە تبدیل نمودە کە باید از سوژۀ انقلابی خود -احزاب- فرمانبرداری کردە و طبق خواستەهای آنان حرکت نمایند! متمایزسازی خود از دیگری و سیاست ابژکتیویتە حاکم بر منتالیتەی احزاب چپ و دوری جستن از ادبیات، ذهنیت و شیوۀ معیشت اقشار زیردست جامعە، باعث گسست هرچە فزونتر احزاب از بافتهای بنیادین جوامع و بە طبع جوابگوی نبودن بە مطالبات طبقات تحت ستم و علی‌الخصوص کارگران شدە است، این عمل احزاب سکتاریستِ چپ‌گرا یکی از عوامل بە تعلیق افتادن انقلابات کارگری و مشروعیت دهی بە استثمار هەرچە بیشتر این طبقە توسط طبقۀ فرادست و حاکم گردیدە است.

رژیم ستیزی شعار غالب اکثر احزاب چپ بودە کە خود ماهیتی اقتدار گرایانە دارد، بە مثابە این رویکرد تنها هدف احزاب براندازی رژیم حاکم بر جوامع بودە، فارغ از هرگونە سازماندهی اجتماعی کە بنیادهای جامعەای آزاد و برابر را متضمن و رویە‌ای دیگر بە مبارزات طبقاتی اعطا نماید. قابل ذکر است کە ذهنیت اقتدارگرایانۀ احزاب چپ بە پاشنۀ آشیلِ رژیم سرمایە تبدیل گشتە، زیرا رهایی از قید طبقاتی با گذار از ذهنیت قدرت محور تداعی خواهد گردید، کە بنیاد آن بر اعادە ارادۀ سلب شدۀ اقشار جامعە و سهیم گشتن تمامی آنها در امر مدیریت جوامع می‌باشد.

 

آنچه نباید از نظر دور داشت تکیه دادنِ ناخودآگاهِ فعالین چپ و موسوم به کارگری بر نوعی از پراتیک که بر پایهٔ تئوریهایی دو تشکیلاتی سوسیال‌دموکراتها استوار بود، بنیان و شیرازهٔ پیکار طبقاتی را بطوری تغییر داد که حزب را بسان مغز و طبقه را بسان بدن تداعی می‌ساخت. پس از مرگ مارکس این بینش سوسیال‌دموکراتانه بسرعت جایگزین بینش مارکس گشته و احزاب خودانقلابی‌پندار در سطح جهان پراکنده گشته و سرگرم سازماندهی طبقهٔ کارگر شدند. آنها غافل از این بودند که هرگونه خللی در مغز، می‌تواند بدن را نیز فلج نماید و بالواقع نیز چنین گشت.

در فاصله کوتاه چند دهه‌ای همهٔ احزاب آوانگاردیست پس از مرگ لنین از پویایی و تکاپو افتاده و ”بدن“ نه تنها فلج گشته، بلکه بسرعت به دامن کاپیتالیسم لغزیده و در قالب اتحادیه‌های زرد کاپیتالیستی در زیر سیطرهٔ احزاب سوسیال‌دمکرات ماندند که با گذار از انقلابیگری به مدنیّت رفرمیستی از هر گونه جوهر سوسیالیستی خالی گشتند.

تئوری دو تشکیلاتی در واقع از طبقهٔ کارگر سلب اراده نموده و انقلابیگری و پیکار طبقاتی را نیابتی نمود که از سوی اتحادیه‌ها و احزاب خودانقلابی‌پندار قرار بود انجام گیرد. زمانیکه کاپیتالیسم توانست احزاب را زمینگیر کند و اتحادیه‌ها را نیز در زیر چتر سازمان جهانی کار ملتزم به قانونمندی سرمایه‌داری سازد، دیگر طبقهٔ کارگر با همهٔ جُنب و خیز‌ نیز مهار گشته و از خصلت انقلابی خود تهی گشتند.

اکنون که کاپیتالیسم جهانی از هر زمانی هارتر گشته و کل جامعهٔ بشری و محیط زیست را با مخاطرهٔ جدی و نابودی مواجه ساخته است، نیاز عاجل و مبرم به حضور یکپارچهٔ طبقهٔ کارگر وجود دارد که بطور سازمانیافته در قالب شوراهای مستقل ضدسرمایه‌داری کلیت نظام مدرنیتهٔ کاپیتالیستی را به چالش کشیده و رهایی بشریت را تضمین نماید.

چالش طبقهٔ حاکم با رادیکالیزه نمودن مطالبات کارگری و اجتماعی در سطحی است، که میزان تولید بیشینهٔ ارزش و سود را به تنگنا برده و بردگی مزدی را به سراشیب سقوط هدایت نماید.

جنبش خیابان با درک بر این واقعیت که اتحاد یکپارچهٔ دینامیسم انقلابی جامعه که متشکل از کارگران و توده‌های مردم می‌باشند، انقلاب اجتماعی را ضروری می‌داند، و خواهان اتحاد عمل کارگری و جنبش خیابانی است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.