اعتصاب و بسترسازی انقلاب

72

با وجود فعالیتهای هستەای ایران و نقض حقوق بشر، قدرتها تحریمهایی را متوجە ایران کردند؛ بە ویژە در سال ٨۵ این تحریمها شدت گرفت. تحریمهای اقتصادی (منع معامله نفتی با ایران و همکاری با بانک مرکزی) عملا دولت را در فشار مضاعفی قرار دادە و محدودیتهای زیادی را برای دولت ایران موجب شد. عدم توانایی در فروش نفت و عدم دستیابی بە پول حاصل از فروش آن، آیندە تاریکی برای توسعە اقتصادی رقم زد و واردات بعضی تجهیزات و فناوریها و اقلام دارویی و کشاورزی با مشکل مواجه شد.
از طرفی دیگر، مدیریت ناکارآمد و سیاستهای غلطی کە در کشور پیش گرفتند که مشکلات معیشتی مردم را بیش از پیش تشدید نموده و از این طریق سعی در سرکوب و بە انقیاد درآوردن مردم و جریانها کردند. اینک بعد از چند دهە نتیجە آن بە خوبی عیان گشته؛ بطوریکه هر روز در گوشە و کنار کشور حرکات اعتراضی و اعتصابات شکل می‌گیرد. همچنین با سقوط ارزش پولی و عدم کنترل آن مشکلات بزرگی گریبانگیر دولت شدە است.
هر چند کە پیشتر و در دهەهای گذشتە روند توسعه اقتصادی کند شدە بود اما اکنون در شرایط کنونی، توسعە کشور کاملا متوقف گشتە است. این ضعف دولتی و محرومیت و نارضایتی مردم، نه یگانه عامل، اما جمله عواملی است که شرایط را مساعد و زمینەساز انقلاب خواهد نمود. اینجا صحبت از قشر فقیر و پایین جامعە نیست، تحت فشار قرارگرفتن مردم شامل همە اقشار جامعە خواهد شد و در همه ایجاد نارضایتی می‌کند. همچنین صحبت ما تنها محرومیت یک قشر خاص نبودە بلکە حرف از اهرم فشاری است کە تمام طبقات را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
بعد از بسترسازی برای توسعە همە جانبە در دوران پهلوی، با وقوع قیام ۵٧ این روند دچار مشکل و سرعت توسعۀ کاملا بە کندی گراییده و نتوانست همپای انتظارات حرکت و بە این طریق همە آحاد و طبقات در این پروسە درگیر شدند.
هدف گفتار، تقلیل زمینهٔ انقلاب بە یک پارادایم اقتصادی نیست، چون اساسا انقلاب یک تغییر تک بعدی شمردە نمی شود؛ اما باید توجه داشت کە انقلابات قرن اخیر (مکزیک، کوبا و ویتنام) در کشورهای درحال توسعه بوقوع پیوستند و ایران هم در دوران پهلوی در چنین موقعیتی دست بە قیام زد. آنچه در اینجا اهمیت می‌یابد، خط سیر جهت تغییرات است کە جنبۀ زمانی آن باید نادیدە گرفتە شود، زمانی سرعت بروز تغییرات اهمیت می‌یابد که جامعهٔ در “آستانە بحران” قرار گرفتە باشد کە بدون شک چنین هم می‌نماید.
عوامل و شرایط انقلابات می‌تواند مجموعەای شامل نارضایتی از شرایط حاکم، ساختار سیاسی اجتماعی و ایدئولوژی جایگزین باشد. با درگیر شدن جامعە بە رکود، عامل دیگری برجستە می‌گردد کە این بحران را شدت می‌بخشد و آن فقر عمومیت یافتە است. فقر سبب تحریک افراد شدە و آنان را بە تشکیل یک جنبش و گاها شورش سوق می‌دهد؛ در این حالت است کە در کشورهای خودکامە چون ایران، برای سرکوب چنین جنبشهایی از قوۀ جبر نیروهای امنیتی بهرە برده و علنا میدان درگیریها و تشنجات شکل می‌گیرد. با فراگیری تشنجها و اعتصابات، تغییر در جامعە جنبەای ساختی بە خود خواهد گرفت؛ اما چون سیستم حاکم در ایران بر مبنای اصلاحات و بهبود حرکت نمی کند، سازماندهی اقشار ناراضی از آن منتج می‌شود. طبقۀ متوسط در این حالت با گرایشهای ترقیخواهانە، رشد آگاهی طبقاتی کاملی را فراهم می‌کند. طبقۀ متوسط خود با این عمل در فرایند آگاهی طبقاتی، دخیل بودە و همراه با دیگر طبقات دیگر موتور محرک انقلاب را پدید می‌آورد.
این اعتصابات در برههٔ کنونی اپیزودهای بزرگ مقیاسی هستند کە بالفعل می‌توانند ماهیت تجمعات و اعتراضات دیگر را تغییر دادە و در آنها اثرگذار باشند. تا زمانی کە این اعتصابات و حرکتهای اعتراضی در زمینە اقتصادی، تداوم و سازماندهی نداشته باشند و تنها اهداف اقتصادی را دنبال کنند؛ خط سیر از همان نقطه آغاز، متوقف گشته و دولت پیروزمندانە بە حکومت خود ادامە خواهد داد. اما همینکە هدف این اعتصابات تغییر ماهیت دادە و افراد متشکل از اقشار مختلف، بصورت خودجوش در این اعتراضات شرکت نمایند؛ می‌توان عملا پدیدآمدن میدان انقلاب را مدعی شد.
اعمال سلیقە در عدالت اجتماعی و عدم توازن در توزیع ثروتها راهی برای تثبیت تغییر باقی نگذاشته و این تشنج و آشوبها همچنان گسترده می‌شود. شعارها و مطالبات سازمان یافتەتر شده و با افزایش آگاهی، رویه اعتصابات و آشوبها حاکمیت را هدف قرار می‌دهد. بر کسی پوشیدە نیست کە اگر این اعتصابات اقتصادی عمومیت یابد و بە اعتصابات سیاسی و تودەای مبدل گردد، زمینەساز مبارزات عمومی و دموکراتیک خواهد شد؛ کە در این حالت ترکیب و آگاهیهای اقشار بر تغییر اجتماعی و حرکت بسوی هدف سیاسی بسیار موثر می‌افتند.
آنچە از دادەها و آمارها طی چهار دهە گذشتە استنباط می‌شود (افزایش تعرفەهای گمرکی، تولیدات داخلی ضعیف)، نمایانگر این است که ایران در حالت رکود بە سر بردە و در برابر توسعە جهانی کاملا حرکتی عقبگرد داشته است، کە در مقایسە با کشورهای ترکیە و ژاپن، این عدم پیشرفت بوضوح نمایان می‌شود. خلق موانعی کە بواسطە خاصیت دترمینیستی ایدئولوژی سیستم پدید آمدە، امکان عبور از وضعیت را غیرممکن ساخته و هزینەهایی را برای نظام بەبار آورده است.
در منطقه نیز با “صدور انقلاب” چنین زمینەهایی برای توسعه سلب شده است و جبهەگیری منطقەای علیە ایران بیشتر از همین موضوع ناشی می‌شود. جامعە ایرانی با علم بە واقعیتهای موجود توانایی تغییر بنیادین در زمان حال را دارد و امید می‌رود کە افراد جامعه با اتحادی نیرومند برای ایرانی دموکراتیک بکوشند و با حمایت از هرگونه اعتراضات مدنی و دموکراتیک و اعتصابات خلقها، آیندەای درخشان و شایسته برای مردمان ایران خلق و تثبیت کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.