دو قطعه شعر

54

 

(مرگ ممکن است کهنسالی باشد)

مرگ ممکن است کهنسالی باشد
اما او هنوز هم اعتبار دارد

لیکن مرگ تفتیش تان می کند
با نور زلال خود

و او خیلی افسونگر است
که شما هرگز نخواهی دانست

او جایی در انتظار شماست
تا وسوسه کند اراده تان را
و پدیدارتان می کند
آنسان که آراسته به جامه ی مرگید

اما مرگ به شما اجازه می دهد
تا سامان دهید زمان تان را

در حالی که می مکد عسل را
از گل های دلکش تان

شاعر: هارولد پینتر
بازآفرینی: نواب جمشیدی

————————————

(لبخند)

لبخند می میرد، لیکن هیچگاه از بین نرفته
لبخند می میرد پشت سرش
قهقهه زدن ها از آنست که گفته نشده است هرگز
این همهمه ها و هیاهوها و هوارها در سرهاتان
این آوازها و فریادها فراموش شده است در سرها
و اینگونه جاوید می ماند بهتان،
و باب می شود لبخندزنان
خنده ی گسیخته از سر زدوده می شود.
دهان از خنده ی بی جان مسحور می شود.

شاعر: هارولد پینتر
بازآفرینی: نواب جمشیدی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.