نبردی که میعادگاه عشق بودن زمین، غایتش

شاعر: عدنان یوجل / ترجمه: آزاد کریمی

94

نبردی که میعادگاه عشق بودن زمین، غایتش

زندگی خراب بود
معدوم و بدون عشق
من تو را در اوج اعتقادی یافتم
و در زیبایی نبردی
عاشقت شدم
مبارزه ای جاری
هدفش
و غایتش
میعادگاه عشق گشتن
زمین

مرشدان هستی را
عشق وصیت زندگی بود
دوست داشتن
زینتش
و نبردی برای آن زیبایی

آیا تو همانی؟
آنکه چهره ات شکوفه های بادام
و گیسوانت
تبسم خاک
و یا شاید
لبخند بهاری است
تو همانی؟
همان مبارزه ای که عاشقش شدم
و یا شاید تو زیبایی آن نبردی

من تو را در اوج اعتقادی یافتم
در زیبایی نبردی عاشقت شدم
آنان
هزاران بار شکستند
هرس کردند
شاخه های نو رسیده مان را
اما باز غنچه هایمان شکفت
میوه هایمان رسیده اند
آنان بارها مجریان احتناق زمان بوده اند
هزاران بار
قاتلان زمان
اما بنگر
که شادمانه زاده میشویم
نبردمان را هنوز پایانی نیست
نبردی که
میعادگاه عشق بودن زمین
غایتش

با اولین عبور
از اولین رودخانه
پاهایمان
پاهای آب گشت
دستانمان
دستان سنگ
دستان خاک گشت
تشنه
در هر بارشی
در صبحگاه تکثیر کرده ایم
سرنوشتمان را
بارها در صبحگاهی
کاشته
آهنگی مشترک
برخاسته از
قلبی
از
صدایی مشترک
را بارها در کنار هم خوانده ایم
و کوهستان
رنگ ارغوانیش را
بارها
از ما گرفته است
آنگاه که
جوانیمان هنوز
دستخوش غارتهایشان نگشته بود

نه غروب برایمان سایه غمی است
و نه زایش، منشاء سرخوشی
تو را میگویم
طبیعتی که با دستی در کار آفرینش گورکن
و دست دیگرت در کار آفریدن قابله ای
برای زندگی
برای زیبایی زندگی
نبردمان را هنوز پایانی نیست
نبردی که میعادگاه عشق بودن زمین
غایتش

زمانی تاج وتختشان
فرو خواهد ریخت
خون دیگر سخنی برای گفتن نخواهد داشت
و ستم را پایانی است
بنفشه ها دوباره شکوفه میکنند
و یاسها دوباره متبسم
لبخند میزنند
و از این روز
ما تنها دو دسته
دو گونه ایم
آنانکه به فردا میروند
و آنانکه برای فردا ایستادگی میکنند

و دوباره شعری
و احساساتمان
در ثبات زاده میشود
و تصوراتی بدیع
در قلبهایمان
به اوج میرسد

ای آنانکه
نشسته بر سفره های ترس
پایان کار را فریاد میزنید
گلهای مقاومت در روستاهایمان
خشمهای رو به اوج شهرهایمان
هنوز زنده اند
الوداع نگفته اند
نبردمان را هنوز پایانی نیست
نبردی که میعادگاه عشق بودن زمین
غایتش

شاعر: عدنان یوجل
ترجمه: آزاد کریمی

درباره شاعر: عدنان یوجل (۲۰۰۲-۱۹۵۳) شاعر رنج بود! شاعر مبارزه! شکننده سکوتی فاحش بعد از کودتای ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ ترکیه!
شعر “نبردی که میعادگاه عشق بودن زمین، غایتش!” در سال ۱۹۸۶ نوشته شده است، شعری که نوید دهنده مبارزه بر ضد فاشیسم بود. شعری برای زنده نگاه داشتن، شاید هم جاودانه ساختن امید!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.