نگاه فراطبقاتی چپ به خیزش‌های تودەای

130

خیابان؛ جامعه‌ی ایران در یک دهه اخیر بارها شاهد اعتراضات و تظاهراتهای توده‌ای علیه فقر، استبداد و شرایط بغایت ضدانسانی حاکم بر جامعه بوده است. همزمان مبارزات زنان و دانشجویان نیز در اشکال مختلف در گوشە و کنار جامعه‌ی ایران جریان داشتە است. سوای اینها طبقه کارگر ایران نیز بطور مستمر به اشکال مختلف در جدال و ستیز طبقاتی علیه صاحبان سرمایه و دولت هار بورژوازی اسلامی بوده است.

اگر چه محور مطالبات و خواستهای کارگران طلب کردن دستمزدهای معوقه چند ماهه بوده، اما توده‌های این طبقه نه تنها از سلاح اعتصاب برای به کرسی نشاندن خواستهای برحقشان استفاده کرده‌اند، بلکه بارها با بستن جاده‌ها، ایجاد راه بندان و تظاهرات خیابانی نیز به مصاف سرمایه رفته‌اند. پراکندگی صفوف توده‌های کارگر و فقدان تشکل‌های مستقل سرمایه‌ستیز یکی از معضلات اساسی پیشبرد مبارزه هماهنگ و سراسری جنبش کارگری است.

عدم برخورداری توده‌های طبقه کارگر ایران از شوراهای ضدسرمایه‌داری و با افق لغو کار مزدی، دست بورژوازی ایران در سرشکن کردن بار بحران ناشی از اقتصاد بی‌رونق و تحریم‌های اقتصادی دولتهای غربی بر سر کارگران را باز گذاشته است.

در شرایطی که جنبش کارگری ایران حتی از یک تشکل مستقل رادیکال کارگری برخوردار نیست، سخن گفتن از انقلاب سوسیالیستی نهایت خام‌اندیشی چپ ضدرژیمی را به نمایش می‌گذارد. چپی که از هرگونه اعتراض خیابانی وقوع انقلاب را نتیجه بگیرد، معلوم است تا چه اندازه حاشیه‌ای، مستأصل و از جامعه بریده است.

اینکه فشار اقتصادی، استبداد، فقر، بیکاری و سیه‌روزی جان ملیونها تن از مردم ایران را به لب رسانده است و به شرایط دهشتبار موجود معترض هستند، به خیابان‌ها می‌ریزند و صدای حق‌طلبی خویش را پژواک می‌دهند ، به هیچ‌وجه به معنی پایان سلطه دولت هار بورژازی اسلامی و وقوع انقلاب نیست. این مردم معترض تا این لحظه تنها ابراز نارضایتی کرده‌اند و در هیچ جایی حتی در لوای شعار نیز آلترناتیو خویش را طرح نکرده‌اند.

مردم علیه گرانی و بیکاری شعار می‌دهند، و در جاهایی نیز می گویند «رضا شاه روحت شاد»، «اشتباه کردیم که انقلاب کردیم»، این به هیچوجه به معنی خواهان نظام پادشاهی بودن مردم نیست، بلکه اعتراض به عدم لیاقت دولت سرمایه اسلامی در حل مشکلات اقتصادی مردم است.

آنان که می‌گویند آخوند باید گم بشە، باید همزمان نیز بگویند که به جای حکومت آخوندی چه می‌خواهند! علت اینکه خیزش‌های توده‌ای فراگیر نمی‌شود و در ابعاد میلیونی مردم به اعتراضات نمی‌پیوندند، تنها و تنها فقدان آلترناتیو است. مردم نتیجه‌ی آنچه که بهار عربی نامیده شد را می‌بینند. توده‌های کارگر و زحمتکش مصر و تونس برای بهبود شرایط معیشتی خویش قیام کردند و دولتهای حاکم را ساقط کردند، اما شرایط زندگیشان نه تنها بهبود نیافت، بلکه معضلات دیگری نیز به مشکلاتشان افزوده شد. نتیجه اعتراضات مردمی لیبی و سوریه نیز جلو چشم مردم است. 

سخت بر این باورم که اعتراضات اخیر فروکش خواهد کرد ولی جای ذره‌ای شک و تردید هم  نیست که اعتراضات مردم به ستوه آمده از سر گرفته خواهد شد و این خیزش‌ها نه اولین بار و نه آخرین بار خواهد بود. اما من صدای ناقوس پایان سرمایه را هنگامی می شنوم کە جنبش کارگری شوراهای سرمایه‌ستیز خویش را تشکیل دادە باشد، از طریق اعتصاب سراسری چرخ تولید و توزیع را از کار انداخته باشد.

هر گونه تحولی که به‌دور از هژمونی سوسیالیستی و رهبری طبقه کارگر اتفاق بیفتد، حتی اگر منجر به تغییر دولت هار سرمایه اسلامی نیز شود، نمی‌تواند چشم‌انداز روشنی برای بهبود وضعیت معیشت توده های کارگر و زحمتکش را ترسیم کند. در بهترین حالت  به جای رژیم هار سرمایه اسلامی یک دولت بورژوازی دیگر با نامی دیگر و رنگ و لعابی دیگر روند نظم سرمایه که همانا تنظیم رابطه کار و سرمایه است را آغاز خواهد کرد.

رسالت کمونیستها و کارگران پیشرو تن دادن و راضی شدن  به تغییر دولتها نیست، بلکە نابودی نظام انسان‌ستیز سرمایه است. به جای اینکه نظاره‌گر تبدیل توده‌های کارگر به پیاده نظام و نیروی مادی جریانات بورژوازی باشیم، می‌توانیم فعالان پیشرو و آگاه درون جنبش کارگری را در امر بسترسازی برای ایجاد شوراهای رادیکال ضدسرمایه‌داری یاری رسانیم. بر خلاف جریانات رفرمیسم چپ ایجاد شوراهای کارگری با افق نابودی نظام سرمایه‌داری تنها مربوط به دوران قیام نیست، این شوراها در هر زمانی می تواند ابزار مبارزه‌ی ثمربخش توده‌های کارگر علیه صاحبان سرمایه و دولت حامی آنان باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.