ضرورت همگرایی کومه‌له و پژاک

1,053

دروازە

خیابان؛ بر کسی پنهان نیست کە جامعەی ایران در وضعیتی قرار دارد کە دیگر یارای مقابلە با مشکلات اقتصادی کە محصول سیاستهای نظام اسلامی ایران در چهار دهە اخیر بودە را ندارد و همچنین وضعیت اسفناک خلق‌های ایران کە از بدو تاسیس نظام استبدادی کنونی در ایران و حتی قبل از آن و در دورە‌ی استبداد پهلوی از حقوق اولیە خود محروم بودە و هموارە بعنوان شهروندان درجە دوم و سوم، مورد تبعیض قرار گرفتەاند.

 این شکافهای اجتماعی کە رفتە رفتە تمامی بنیانهای اجتماعی جامعەی ایران را دربرگرفتە و می‌رود تا سیستم توتالیتاریستی مرکزگرای ایرانی را از هم بپاشد، اکنون زمینەای را پایەریزی نمودە کە تمامی جریانهای سیاسی بە تحرک درآیند تا گفتمان خود را بە گفتمان غالب بدل ساخته و سیستم سیاسی مورد نظر خود را بە جامعە ایران تمکین کنند.

مبرهن است کە ایران دستخوش تغییراتی بنیادینی است که روزبەروز بە اعتلای انقلابی نزدیکتر و ضرورت انسجام نیروهای مترقی را کە بیانگر صدای تودەها و قشرهای فرودست جامعە باشند بە ضرورتی انکار ناپذیر تبدیل نموده تا در نقطه عطف تاریخی نەچندان دور، نقش تاریخی خود را جهت اعاده‌ی اراده به جامعه ایفا نمایند.

آنچه آشکار است این است که جامعە‌ی حاضر به آن درجه از رشد و آگاهی رسیده است که تن بە تمکین بە سیاستهایی نخواهد داد کە ’پنجاه و هفتی‘ دیگر را رقم زند.  

سطح   کنونی هوشیاری جمعی در جامعە قابلیت این را داراست کە مانع از برقراری نظامی از پیش مهندسی شدە گشتە، و جریانهای سیاسیی کە بدور از ملت و زیر لوای لیبرالیسم جهانی چهل سال در انتظار ظهور ناجی خود بسر بردە که همانند مهدی موعود (بخوان غرب) بخواهد نظام موجود را تغییر دهد، واپس زند. غیر از این اگر باشد بدان معنیست کە انتظار داشتە باشیم جامعە امروزی، اینان را با همان ذهنیت فرسودە و تاربستەشان، وارد جامەای نوین کردە و سکان هدایت هشتاد میلیون انسان را بە دستشان داد تا بسوی ناکجاآبادی دیگر هدایت کنند.

در چنین موقعیتی کە جامعە بە انتهای خط رسیدە و هر آن احتمال انفجار و وقوع شرایط اعتلای انقلابی وجود دارد، جامعە نیازمند ایجاد جبهەای متحد است از جریانات سیاسی تودەایِ کارا و مؤثر که  همواره در میدان مبارزه، جدیت و صداقت انقلابی خود را حفظ کردە باشند آنچنانکە راه را بر جریانها و احزاب پروامپریالیست سد کردە، و از دیگر سو با افشاسازیی جریانهای ارتجاعی اصلاح طلب داخلی، مجال سازماندهی دوبارە و تبدیل شدن بە نیرویی اجتماعی را از آنها سلب کنند. بە این ترتیب می‌توان امید آن را داشت کە نظام مستبد دیگری در قالبی نوین بە جامعە ایران تحمیل نشود.

جریانهای سیاسی و مطالبات تودەای

جریانهای سیاسی متعددی در سالیان گذشتە داعیەی تودەای (مردمی) بودن را داشته و همچنان نیز بدین یاوەگویی خود ادامە می‌دهند. این در حالیست کە در طول سالیان متمادی هیچگاه نتوانستەاند خطی را تداعی کنند کە منعکس‌کنندە‌ی مطالبات جامعه باشد. آن بخش از جریانات سیاسی کە در تغییر رژیم قبلی نیز مشارکت نمودە اما بە دلایلی، کە از حوصلە این بحث بدور است، نتوانستند بە عنوان جریان سیاسی غالب جای بگیرند، بدلیل عدم انسجام و همراهی با تودەها عملا در مبارزە با جریان‌های ارتجاعی غرب‌محوری کە خود را با چنین رویکردهایی سازگار می‌یافتند، شکست خوردە و دستاوردهای مردم در جریان پنجاه و هفت را در برهە زمانی بسیار اندکی تسلیم آنان کردە و در واقع با جریان مرتجع اسلامی همراه و همسو شدند.

پنتاگون ایرانیستی[۱] که متشکل از حزب تودە‌ی ایران، چریکهای فدایی خلق ایران (اکثریت)، مجاهدین خلق ایران و نهضت ملی ایران و حزب دمکرات کوردستان ایران بود، همە پا در رکاب خمینی گذاشتە و با ظهور در جامه‌ی ضدانقلاب در استقرار نظام مستبد اسلامی نقش کلیدی ایفا نمودند.

کوردستان به مثابه قلعه‌ی انقلابِ رادیکال اجتماعی از همان آغاز در مقابل استقرار جمهوری اسلامی موضع انقلابی گرفته بود، ولی حزب دموکرات کوردستان ایران لبیک‌گویان در ورطه‌ی ارتجاع اسلامی-توده‌ای فروغلطید و جبهه‌ی انقلاب در کوردستان را بعنوان یک شالوده‌ی مهم انقلاب تضعیف و سابوتاژ کرد آنچنانکه با پشتیبانی احزاب پنتاگونی ایرانیستی، شرایط را برای شکست انقلاب در کلیت خود مهیا ساخته و مطالبات ملی-طبقاتی کوردستان را با سازشکاری خود به سراشیبی سقوط سوق داد.

در این میان نباید از رویکرد احزاب و جریانات سیاسی دیگری چشم پوشید کە پیشاهنگان انقلابی عصر خود بودە و توانستند جامعه‌ی انقلابی کوردستان و ایران را با رشادت پیکارگرانه‌ی خود بذرافشانی کنند. با این وجود علیرغم ستایش تلاشهای سترگ آنها، باید فضای نقد آنها را هم مهیا و دلایل عدم پیروزی در نیل به اهدافشان در آن دورە را کالبدشکافی کنیم تا دروازەای باشد برای رشد این رویکردها و ارتقاء به رویکردی جامعتر در قبال حل مسئلە‌ی طبقاتی، جنسیتی، و دیگر چالشهای جوامع و ملتهای ایران.

چریکهای فدایی خلق (اقلیت)، سازمان زحمتکشان کوردستان ایران (کە بعدها کوملە و سپس حزب کمونیست ایران از آن مشتق گردید)، پیکار و راه کارگر کە جریانهایی سوسیالیستی بودند، توانستند علیرغم فضای بستە جامعە‌ی ایران، با بە میان آوردن مطالبات روز توده‌های مردم و اقدام بە سازماندهی اقشار فرودست جامعە کە تا آن زمان از هیچگونە جایگاه و پایگاه اجتماعی-سیاسی قابل توجهی برخوردار نبودند، اقداماتی را بە انجام رسانند کە تاثیرات مثبت آن تا دهەهای بعد نیز در جامعە قابل مشاهدە است.

کوردستان نقطە ثقل تغییرات منطقە بر محوریت خط سوم

جنبش‌های رهایی‌بخش ملی در کوردستان هموارە با رویکردیهایی با جهانبینی سوسیالیستیِ رئالیستی و موازی با تغییرات جهانی و منطقەای و بر اساس مطالبات طبقات زیردست جامعە طرح‌ریزی شدە و در این خصوص نقش پیشاهنگ را در میان سایر خلق‌های خاورمیانە داشتە و دارد. بخصوص از بدو تاسیس نظام اسلامی در ایران و حتی قبل از آن نیز کوردستان بمانند سکوی انقلاب در ایران عمل نمودە و هموارە نیروهای انقلابی برای ادامە‌ی بقای خود و ماندن در بطن جامعە بسوی کوردستان رهنمون گشتە و از این سکو برای ماندن در ساحەی سیاسی ایران مستفیض شدەاند.

حساسیت ژئوپُلتیک کوردستان و دانش انقلابی آن شاهرگ حیاتی انقلاب در ایران است که موجب شدە تا هم‌پیمانیهای سیاسی در این نقطەی جغرافیایی شکل گرفته و سازمانهای سیاسی عمدتا چپ محور، تمرکز کاری خود را در آنجا مستقر کردە و از آن بعنوان پشت جبهه برای اعتراض به نظم نوین ضدانقلابی سود جویند.

رژیم ضدانقلابی نوپا نیز با درک این حساسیت، اولین تهاجماتش را متوجه کوردستان می‌کند تا شیرازه‌ی نیروهای انقلابی را از هم بپاشد، و ارتجاع داخلی یعنی احزاب پنتاگونی ایرانیستی که با درک سطحی خود از رژیم‌ستیزی فراطبقاتی، با قرار گرفتن در جبهه‌ی ارتجاع و تخطئه‌ی مبارزات نیروهای انقلابی، عملا مسبب پیروزی ارتجاع اسلامی در به قدرت رسیدن گشتند، این بار نیز در صدد تکرار این سناریوی پرمخاطره‌اند، کما آنکە شاهد مقدمات انجام آن تحت نام ”کنفراس گذار دموکراتیک“ در کنگرس آمریکا در تابستان جاری بودیم.

در بحبوحه‌ی بحران شکست انقلاب، سازمان‌های حاشیه‌ای که با مقاصد سودجویانه و بدلیل فقر ایدئولوژیک احزاب انقلابی پا بە کوردستان نهادند، با ذهنیت مرکز-پیرامون خود راه را برای پوساندن جریانات چپ کوردستانی هموار، و پارادایم جنبش دهقانی کوردستان را بە کارگرایی غیرکارگری مرکزگرا تغییر و سیمایی دیگر بە مبارزات سازمانیافتە در کوردستان و ایران دادند؛ سیمایی کە بە هیچ وجە متناسب با بافت جغرافیایی و منتالیتەی جامعە نبود. این واقعیت منجر به استحاله کومه‌له و زایش‌ نوعی چپ رژیم‌ستیز فرا‌طبقاتی گشت که با یدک کشیدن نام پرطمطراق کمونیسم کارگری، کوردستان را از نیروی انقلابی تخلیه و هزاران مبارز پیکارجوی انقلابی را به جامعه‌ی مصرفیِ اروپا و آمریکا راهی و در آنجا به انفعال کشید.

اپورتونیسم این جریانات از مطالبات خلق کورد و بقیە خلقهای ایران با ذهنیتی پوزیتیویست-اورینتالیستی درصدد بودند تا سکاندار مبارزات تودەها شوند، که بالعکس راهگشای انشعاباتی در درون کومه‌له گردید.

علیرغم فراز و نشیب‌هایی که انقلاب کوردستان از آن گذشت و تحمل آسیب‌های فراوان، اما مقاومتِ جریانی انقلابی چون کومه‌له، و بعدها پیدایش حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک) و مقاومتی چشمگیر از بدو تأسیس تاکنون، فروغی از امید برای نجات انقلاب این دیار نمایان شد تا افق انقلابی را برهانند از باتلاقی که نیروهای سیاسی پنتاگون ایرانیستی و احزاب خمسه[۲] در کوردستان گسترانیدەاند.

پر واضح است کە کوردستان بە مثابە سنگر انقلاب کە در طول حیات استبداد حاکم بە مبارزات خود ادامە دادە است، می‌تواند نقش پیشاهنگ را در انقلاب آتی ایران ایفا کند و طلایەدار مبارزات خط سوم در ایران و منطقه شود.

عدم موفقیت حزب کمونیست ایران در اهداف خود

بدنبال سقوط رژیم سلطنتی در ایران و روی کار آمدن نیروی ضدانقلاب، کە با همکاری احزاب پنتاگون ایرانیستیِ اپورتونیست به قدرت دست یافتە بودند، نیروهای انقلابی و در این میان کومه‌له که از ربوده شدن انقلاب شوکه شده بودند، به اشتباهاتی مضاعف در خصوص مبارزه‌ی انقلابی خود دچار آمدند.

پس از ترور رفیق کاک فواد مصطفی سلطانی درحالیکه ارتجاع در حال پیشروی بود، کومه‌له از تمایلات ملت کورد به رهایی ملی و حتی دیگر ملل تحت سلطه غافل گشته و این اغفال آنها را به غلطیدن در ورطه‌ی سانترالیسم ایرانگرایِ چپ دولتی یا همان حکمتیسم خفته واداشت که بعدها بسان دوالپا کومه‌له را تا حد مرگ دواند.

کومه‌له در واقع می‌توانست همان حزب چپ انقلابی کوردستان باقی بماند و میدان رهایی ملی را برای جریانی ضدانقلابی و ارتجاعی مانند حدکا خالی نکند، در مقابل پیشاهنگ تشکیل کنفدراسیونی متشکل از نیروهای متناظر یعنی نیروهای چپ انقلابی سایر ملل ایران باشد که همه‌ی این نیروها را برای تعرض بر ارتجاع و استقرار یک کنفدراسیون انقلابی و سوسیالیستی بسیج کند.

در واقع تشکیل حزب کمونیست ایران بجای آنکه یک اتحاد کنفدراتیو میان نیروهای انقلابی-سوسیالیستی جوامع و ملل ایران باشد، با فرمولاسیون حکمتیستی به یک سازمان سانترالیستی رژیم‌ستیز فراطبقاتی ایرانیطور[۳] بدل گشت که حتی جنبش انقلابی کوردستان را به حزب تقلیل داده و سپس از جوهر پیکارگرانه خود تخلیه نمود، که اگر کومه‌له دیر می‌جنبید، از آنها نیز تنها یک سِکت فرقه‌ای باقی می‌ماند.

اقدام کومه‌له برای ادغام با حکمتیسم که بسان غده‌ی سرطانی بجان نیروهای انقلابی افتاده بود و آنها را در بطن خود پوک می‌ساخت، برای تأسیس سازمانی مرکزگرا و سانترالیستی، و تقلیل کومه‌له از یک جنبش وسیع اجتماعی بە یک سازمان محدود بنام حزب کمونیست ایران به محوریت منصور حکمت و اقمارش، در اساس اشتباه بود.

 پایین بودن سطح دانش کمونیستی و همچنین عدم شناخت کافی از تنوعات اتنیکی جامعە‌ی ایران و عدم گذار از ذهنیت ملی‌گرایی ایرانی ساختە‌ی استعمار انگلیس و استحالە مطالبات خلق‌های دیگر ایران در این ملت واحد، سبب شد کە حزب کمونیست ایران مرده بدنیا بیاید و علاوه بر اینکه هرگز نتوانست به آن حزب پیشرو و سازمانده کارگران بدل گردد، بلکه خود بارگرانی بر دوش کومه‌له گشت، که توان کومه‌له در پردازش به ستم ملی را فلج ساخت، بە طوریکه هم  سبب تقویت ارتجاع حزب دموکرات کوردستان ایران گشته و هم بهانه‌ای شد جهت بستر سازیی ارتجاع درون حزبی برای مهندسی انشعابات آتی.

 عدم موفقیت حزب کمونیست ایران زمینه‌ساز آن شد که نتواند جوابگوی مطالبات تودەها و مبارزان طبقاتی شده، و تضعیف کومه‌لە اساسا موجب افول دیگر پیکارجویان سوسیالیست ایران گردید. در واقع تشکیل حزب کمونیست ایران خلاف مقصود خود شد، چرا کە هم از نظر محتوایی و هم ساختاریی آن چنان سست بنیان بود کە هرگز نتوانست دربرگیرنده‌ی نیروهای سوسیالیستی و انقلابی شود و از این رو از رسیدن به مرتبه‌ی حزب پیشرو طبقه‌ی کارگر نیز ناکام ماند.

ضرورت بهبود در پرسپکتیو طبقاتی پژاک و کودار

به سه عرصه‌ی مبارزاتی برای رفع ستم طبقاتی، ملی و جنسیتی بە صورت اجمالی اشاره و به ضعف کومه‌له در گفتمان رفع ستم ملی پرداختیم. پژاک بعنوان سازمانی که بطور جدی برای رفع ستم ملی و جنسیتی پا به میدان مبارزه گذاشت، با وجود آنکه مدعی تضاد با سرمایه‌داری است، اما به هر اندازه که کومه‌له در عرصه‌ی ملی ضعیف عمل نموده‌است، به همان اندازه پژاک و متعاقبا کودار نیز در عرصه‌ی طبقاتی و کارگری ضعیف ظاهر شده‌ اند. این ضعف‌ها کە اساسا مانعی برای همگرایی این دو جریان انقلابی است، موجب تضعیف جبهه‌ی سوسیالیستی کوردستان و ایران و تقویت ارتجاع احزاب خمسه در کوردستان و نیروهای ایرانیطور در سطح ایران می‌گردد.

پژاک سازمانی کە در اثنای ناکارامد شدن احزاب کوردستانی پا بە عرصە سیاست کوردستان و ایران نهاد و با رویکردی مبتنی بر آزادی جنسیتی-اکولوژیک و بر مبنای دمکراسی خلقها جایگاه مناسبی را در لابلای اقشار مختلف جامعە کوردستان و ایران کسب کردە است. با این وجود نقطە ضعف برجستە پژاک عدم وجود استراتژی و تاکتیکهای علنی در خصوص مبارزات طبقاتی بودە و از این رو این حزب در طرح مطالبات طبقەی کارگر ناتوان مانده، که این خود دلیلی برای عدم شکلگیری یک جبهه‌ی متحد سوسیالیستی بوده‌ است.

اکنون پژاک و کودار در صورتیکه در سیاست خود در این زمینه تجدید نظر نکنند، میان آنها و جامعه عدالت‌خواه و برابری‌طلب کوردستان، وجود این خلاء نیز محسوستر و وسیعتر می‌گردد. با این حال شکاف میان دو جریان انقلابی و برابری‌طلب کومه‌له و پژاک نیز عمیق‌تر خواهد گشت. اکنون درحالیکه نیروهای ارتجاعی در یک پلاتفرم ضدانقلابی گرد هم می‌آیند، جامعه‌ی کوردستان و ایران بیش از هر زمانی نیازمند یک جبهه‌ سوسیالیستی و انقلابی است تا بتواند بعنوان یک آلترناتیو مناسب و قابل اعتماد بە میدان آید.

سه ستون پروژەی جبههی سوسیالیستی

الف) مبارزهی طبقاتی

کار مزدی بە مثابە شالوده‌ی اساسی سیستم سرمایەداری، با قانونی نمودن خرید و فروش نیروی کار توانستە است جامعە را بە دو طبقە تبدیل، و ارزش افزودە را در راستای سیاستهای سرمایە-قدرت محور خود بکار گیرد و از طریق تحمیل بردگی مزدی به اکثریت مردم جهان، بە حیات تعفن بار خود ادامە دهد و جامعە بشری را از گوهر اکولوژیک خود تخلیه نماید. رویکردی اکولوژیک کە بر مبنای الغای کار مزدی و برخاست جامعەای دمکراتیک و آزاد باشد، رهیافت مناسبی خواهد بود برای ساقط نمودن نظام سرمایە در کوردستان، ایران و بخش بزرگی از خاورمیانە.

کوردستان بە مثابە سکوی انقلاب در ایران و خاورمیانه در بسترسازیی یک طیف وسیع انقلابی، با استقرار یک جامعه‌ی شورایی کە در آن هدف لغو کار مزدی از طریق تشکیل شوراهای ضدسرمایه‌داری و مستقل کارگری باشد، میتواند نقش ویژه‌ای ایفا نماید. تأسیس یک جبهه‌ی سوسیالیستی در کوردستان و آغاز دیالوگ با نیروهای دیگر انقلابی-سوسیالیستی که فارغ از هرگونه گرایش سکتاریستی و سندیکالیستی باشند، باید بعنوان یک ضرورت عاجل و تاریخی مد نظر قرار گیرد.

ب) رهایی جنسیتی

سیستم کاپیتالیستی با بە بردگی کشاندن نیمی از جامعە کە زنان باشند و بهرە کشی جنسیتی از آنان، جامعە را بە سطح کاملا ناکارایی تقلیل دادە، چرا کە بجای استفادە از نیروی عظیم فکری و مدیریتی آنها، سعی داشتە از آنان فقط بە مانند کالاهایی زیبا و مجلل سود جوید. کاپیتالیسم بە مثابە ایدئولوژی طبقه‌ی حاکم کە تمامی بنیانهای حیات آزاد و اکولوژیک را بە استحالە کشانیدە، آنچه را که آزادی نام نهاده است، بر سە پایه اساسی مستقر می داند؛ سکس، ورزش و سینما، که هر سه از عوامل فِتیشیزاسیون جنسیت زن بوده و به تعمیق بردگی زن و غلظت سکسیسم می‌انجامند. این علاوه بر تراژدی بزرگتری است که زن را به زعم مادر بودن و همسر بودن به بردگی خانگی می‌کشاند و بعنوان یک کارگر بدون مزد خانگی در بازتولید نیروی کار مردان کارگر، و بازتولید نسلهای آتی این طبقه استفادە می کند. این در حالی است که کاری که زن انجام می‌دهد برای تداوم بقای نظم سرمایه‌داری، حیاتی است.

برساخت جامعەای کە هدف آن اعاده‌ی رهایی و ارادە‌ی اجتماعی زن بطور اخص و جامعه بطور عام بە محوریت زن آزاد بودە و حضور آنها با مدیریت مدبرانه‌ی خود در جامعه‌ای با سیستم گردانشی مادرانه تضمین گردد، باید به گونه‌ای بلامتنازع در دستور کار جبهه‌ی سوسیالیستی قرار گیرد.

ج) رهایی ملی

جامعە خاورمیانە با همه تنوعاتی که در آن موجود است تنها چهار ملیت دارای حق حاکمیت ملی می‌باشند؛ فارس، ترک، عرب و اسرائیل. این به این معنی است که همه‌ی ملل و تنوعات اتنیکی دیگر نه تنها از حق حاکمیت ملی محرومند، بلکه از سوی دولت‌های استعماری موجودیت آنها مورد تهدید قرار گرفته است و از این رو بشدت مورد اجحافات نامحدود قرار می‌گیرند.

 ایران نیز با تنوعات گوناگون فرهنگی و ملیتی دارای بافتی موزائیکوار و کریدوری بودە و نه تنها استحاله هویت این تنوعات و تشکیل جامعەای یکدست (چە کاپیتالیستی، چە سوسیالیستی) و تبدیل آن به یک ملت و یک دولت، ممکن نخواهد بود، بلکه اساسا استمرار نظامهای سیاسی سانترالیستیِ متشکل از یک ملت برتر و چندین ملل تحت سلطه و استعمار بدور از تصور است.

از این سو جنبشهای عدالتخواهانه بدون تضمین بقای هویت ملل و تنوعات و فرهنگها ممکن نبوده و جامعه مایل بە واگذاری دینامیسم انقلابی به جریانهایی که در این عرصه‌ حضور جدی و شفاف ندارند، نیست. لذا احیای جامعەای بدور از تبعیضات جنسیتی و طبقاتی در این جغرافیا تنها از رهگذر حل مسئلە ملیِ ملل ساکن این جغرافیا می‌گذرد. زیرا یکی از دغدغەهای ملتهای ساکن این جغرافیا، وجود مبارزات آزادیخواهی ملی ناشی از عدم وجود احساس تعلق نسبت بە جغرافیایی است کە سالیانی متمادی است ملتهای ساکن آن از حق حاکمیت ملی برخودار نبودەاند، که این خود زمینە اختلافات زیاد و اسباب ظلم و ستمهایی سترگ بە ملتهای مستعمرە در این جغرافیا را فراهم آوردە است. ایرانی دموکراتیک و خاورمیانەای آزاد تنها از طریق گذار از سیستم مدیریتی حاضر بە مدلی کنفدراتیو میسر می‌گردد کە در آن صیانت ملی ملل ساکن این جغرافیا تضمین و در اتحادیەای کنفدراتیو مراحل گذار بە دنیایی بدور از تبعیضات اتنیکی و نژادی را بنیان نهد.

سخن آخر

کومه‌له و پژاک بعنوان دو نیرویی که دارای پتانسیل انقلابی بوده و در مقابل ارتجاع در معرض تهدید جنگ داخلی هستند، تنها با تشکیل یک جبهه‌ی سوسیالیست (نه الزاما به همین نام) قادر به تضمین مصونیت جامعه‌ی کوردستان از گزند ارتجاعی بوده که مترصد قدرت است تا با وعده‌های سراب‌ گونه‌ی رهایی ملی و استقلال کوردستان، در روژهلات همان باتلاقی را به ارمغان بیاورند، که دو حزب ارتجاعی اتحادیه میهنی کوردستان و حزب دموکرات کوردستان عراق در باشور بنیاد نهادند.

تردیدی نیست که هر نوع اتحاد سوسیالیستی میان نیروهای انقلابی بدون پاسخگویی به معضلاتی چون بردگی  زن، استعمار ملل و بردگی مزدی نمی‌تواند جوهر حقیقی انقلابیش به درون جامعه بتراود. بنابراین باید افق سوسیالیستی بعنوان دستمایه‌ی اولیه‌ی این اتحاد برای رویارویی با کلیت مدرنیتەی کاپیتالیستی و نظم سرمایه بطور ریشه‌ای، در اولویت باشد تا عنصر رهایی‌بخش چنین اتحادی متضمن الغای بردگی مزدی، رهایی ملی و آزادی زن باشد. از این رو ضروریست کە دیالوگ‌های اولیه میان این دو نیروی انقلابی از همان آغاز حول چنین محوری چرخیده و بنیان‌های این تفاهم راە را باید برای  پروژه‌هایی عملی و اجرایی برای نیل به این اهداف هموار سازد.

این جبهه سوسیالیستی نباید تنها به کوردستان ختم شود، بلکە در سطح ایران نیز کنفدراسیونی از نیروهای انقلابی و سوسیالیستی سایر خلق‌ها بطور عاجل نیاز به شکلگیری دارد. کومه‌له و پژاک راهی بجز پیشقدم شدن در راستای چنین راه حلی ندارند. این تنها راهی است که این نیروهای انقلابی برای مقابله با آلترناتیوسازیی امپریالیستی پیش رو دارند.

پیش‌ به سوی تشکیل جبهه‌ی متحد سوسیالیستی!

[۱] پنتاگون ایرانیستی: (پنج ضلعی) پنج حزب سیاسی کە بە استقرار جمهوری اسلامی تمکین نمودند کە عبارتند از؛ حزب تودە ایران، مجاهدین خلق ایران، چریکهای فدایی ایران(اکثریت)، نهضت ملی ایران، حزب دمکرات کوردستان ایران.

[۲] حزاب خمسە: پنج گروه سیاسی کە متشکل از حزب دمکرات کوردستان ایران، حزب دمکرات کوردستان، کوملە زحمتکشان کوردستان، کوملە اسازمان انقلابی زحمتکشان کوردستان ایران  و سازمان خبات کوردستان ایران هستند. شایان ذکر است کە این گروەها از حزب دمکرات کوردستان ایران و کوملە (حزب کمونیست ایران) انشعاب کردەاند.

[۳] نیروهای ایرانیطور: سازمانها و احزابی کە بە هویت واحد ایرانی و سیستم مرکز-پیرامون یا همان سانترالیسم سیاسی دولتی مستقر در تهران باور دارند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.