ضرورت ایجاد جبهه‌ای مبارز و سازمانده

491

خطاب به رفقای پژاک و کومه‌له!

در اثنای بحبوحەها و عمق‌یابی اعتراضات و بحران‌ها، نیروهای ارتجاعی و لیبرال در منطقە بە یارکشی و زدوبندهایی دست زدەاند تا توانایی کنترل و سیطرە خود را گسترش دهند.  هر یک از این نیروها مستقیم یا غیرمستقیم از جانب غرب و دنیای کاپیتالیستی حمایت می‌شود. مبارزە امروز بیشتر از هر زمان دیگری بە همبستگی نیروهای چپ و اتحاد سوسیالیستی وابستە است. 

با توجە بە وجود نیروهای چپگرا و سابقە آنها در منطقە، حساسترین لحظات پیش روی ما قرار دارد و چنانچە نقاط مشترک فکری و هدف نهایی، نتواند حلقە اتحادی را پیرامون آن ایجاد کند، علاوە بر اینکە بهترین موقعیت را از دست خواهند داد، بلکه باید تسلط و برتری روزافزون سرمایەداری را بە مثابە “قدرت برتر” بر گردە خود پذیرا باشند. 

شاکلە حکومت چپگرای در بطن همگرایی کە خود را ضد سرمایەداری می‌خواند، ساختە می‌شود. آنچە باید بدان توجە شود، همین دشمن و هدف مشترک است کە می‌تواند تمام چیدمانها را تعدیل کند و هر آنکە بە زعم خود “مبارز راستین” است باید خود را در یک طرف معادلە بیاراید، له کاپیتالیسم و علیه آن. چرا که تمدن غیردموکراتیک به مرکزیت غرب، احزاب کمونیستی و کارگری را با هر رویکرد و گرایشی در یک صفبندی قرار دادە و تمام قد و ددمنشانە با آن مخالفت و دشمنی می‌کند.

جریان جنگهای نیابتی کنونی و رقابت کشورهای امپریالیستی در کشورهای جنگزدە، خود گویای ضعف عمومی نیروهای چپ در برابر آنهاست. صرف تحریک هواداران احزاب و جریانات چپ بە تنهایی، دارای محدودیت بوده و نخواهد توانست کاری آنچنانی را به پیش ببرد؛ در حالی کە برعکس آن در عمل هم بە اثبات رسیده است (آکسیونهای مختلف می‌تواند نمونە عنوان شود). 

اتحاد و همبستگی جریانات تحریک تودە را در سطحی وسیع بە همراە داشتە و منجر بە اتحاد عمل این نیروها می‌گردد. ویژگی تهاجمی لیبرالیسم و ابزارگرایی شدید، جایی برای مسامحە نخواهد گذاشت. البته همکاری و اتحاد چند حزب چپگرا، می‌تواند سرزنش هواداران دیگر احزب را بە همراە داشتە باشد و فشار مضاعفی از جانب اتحادیەهای کارگری و دیگر هواداران را بە آن وارد می‌آورد.

بهرەگیری از نکات مشترک چون آزادی، برابری، مبارزە طبقاتی و مسئله زن کە شالودە هر طیف چپی است، باید معیار عمل قرار گیرد کە اگر نیم نگاهی بە اوضاع کنونی داشتە باشیم، پارادایم‌های متنوع و عناصر ضروری و بسترساز فعالیت را مهیا می‌بینیم، وجود تضاد فزایندە طبقاتی، بیکاری گستردە و هرگونە ستم ملی، مذهبی و جنسیتی همچنین استاتوی کنونی ایران در سطح جهانی، لزوم ابتکار عمل و همبستگی را چە در سطح سیاسی و چە در سطح اجتماعی ناگزیر می‌گرداند.

آنچنان کە می‌بینیم، با نظر بە پروژە پیشنهادی کودار_پژاک و در نظر گرفتن سابقە دیرین طرفهای چپ در کردستان، می‌بایست کوملە سکان همبستگی را بدست گرفتە پیشاهنگ و قطب مبارزات چپ گردد. چنانکە ساختار جریان چپ با تکیە بر همگرایی و اتحاد اجزاء است کە هموارە نبض کوملە با آن می‌تپد و با اتحاد (کارگران، اقشار مختلف) وجودش را تضمین می‌کند؛ اما متأسفانە عملاً هیچ حرکتی از آنها مشاهدە نگردیده است. کوملە و انشعابات آن می‌بایست تجربە خود در زمینە همگرایی و اتحاد را بە جریان انداختە و موقعیتی را کە سالیان دراز در انتظار آن بودند، مغتنم شمردە تا اهداف خود را تحقق بخشند.

انفعال احزب بطور عام و کوملە بطور اخص، اولاً ملت را نسبت بە چارەاندیشی و تعیین سرنوشت خود مأیوس و بی اعتنا نمودە، دوماً سبب برجستە شدن اختلافات سلیقەای گردیدە است؛ در چنین موقعیتی است کە جایگاە حاکمیت برتری یافتە و زمینە سواستفادە از شرایط را بصورت تفرقەاندازی و ابزارسازی عملی می‌سازد.

جریانات سوسیالیستی بە وسیلەی اتحاد با دیگر نیروهای چپگرا، ماهیت مردمی حزب خود و الفبای دموکراسی را بە مردم بنمایانند. برای امر انقلاب، اتحاد اکثریت نیروها ضروری است، همچنانکە مبارزە کاری است جمعی با همگرایی همە جریانات و همبستگی مردمی، و همچنین نشان از آگاهی سیاسی و اجتماعی طرفهای درگیر در این عمل.

عدم همگرایی در این برهە نشان از دیکتاتوری فرداست. اگر امروز توان سازش و هماهنگی با افکار مخالف را نداشتە باشید، بی گمان فردای براندازی بە دیکتاتوری ختم خواهد شد. بە یاد داشتە باشیم کە نقطە ثقل احزاب چپ با تمام جریانات آن، جایگاە خود را در میان مردم دارند و از پایگاە مردمی ویژە برخوردارند. پژاک و کوملە با جناحهای آن هرکدام طرفداران خود را دارند و نادیدە گرفتن هر یک، برابر است با نادیدە گرفتن بخشی از خلق.

ایجاد جبهەای مبارز و سازمانمند در برابر تمام نیروهای راست و لیبرال، حرکتی خواهد بود کە مهر خود را بر پیشانی تاریخ بە ویژە در خاورمیانە خواهد زد؛ اگر بخواهیم از منظر دیگر و دیدگاە راست، همگرایی و بالطبع پیروزی ممکن الوجود جناحهای چپگرا را بنگریم، لیبرالها خود را در برابر چپ بازندە خواهند یافت. 

در این حالت برای آنها هیچ کدام از جناحها و جریانات چپ تفاوتی نخواهد داشت و با هر یک با تمام قدرت دشمنی خواهند ورزید، همانطور کە “گلادیو” و “بدامن” و دیگر سازمانهای مخفی بە همین منظور شکل گرفته اند و بدین سان خود را مؤظف بە سرکوب هر نوع چپی می‌دانند. 

روند حمایت ناتو از ترکیە جهت مبارزە و سرکوب جریانات چپ و بخصوص پ ک ک سندی بر این ادعاست. گلادیو اتحادی است کە از جانب غرب بە رهبری پدرخواندە کاپیتالیسم، آمریکا که زیر پوست ناتو بە منظور سقط جریانات چپ تأسیس گشت؛ اگر آنها لزوم اتحاد در مقابل چپ را در چنین فاکتوری می‌یابند، چرا چپ علارغم وفور نکات مشترک و یکسان، از همگرایی سرباز می‌زند؟ آیا نە این است کە همە داعیە مبارزە با کاپیتالیسم و دنیای سرمایەداری را دارند؟

پس ایجاد جبهە متحد سوسیالیستی ناگزیر می‌نماید تا با دشمن قسم خوردە کە خود را از هر نظر مجهز کردە، یارای مبارزە را داشتە باشد؛ اساساً تفرقە چە سهواً و چە عمداً و از روی سیاست، حربەای است برای تضعیف نیروی مقابل، بنابراین کوملە، پژاک و دیگر نیروهای مترقی چپ، با عدم همبستگی، این فرصت طلایی را با دستان خود بە دشمن پیشکش می‌دارند و در چنین حالتی مبارزە چپ، مبارزەای است کە بیشتر بە احتضار می‌ماند.

“رفقا؛ اینک اتحاد و همبستگی شما نیاز است”

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.