تولهلدان بودن، عاشق بودن است!

985

اپیزود اول – خبرِ فوری

“پژاک مشخصات سه گریلای شهید خود را با افکار عمومی در میان نهاد”. با خواندن این خبر دوبارە آشوبی بە پا خواست، لیک در دلهایمان آشوبی به پا گشت، این درحالی ست که رسانه های جریان اصلی و “خرده رسانه های آلترناتیو چپ­ گرا” را تو گویی خاک قبرستان پاشیده اند، ننگشان باد. اما سوال اینطر ظهور کرد که این بار کدامین رفقایمان بارسنگین رسالتشان را برای ما جا گذاشتە اند؟ سە رفیق، سە برادر، سە شهید، تولهلدان، آرگش و دلوفان، حال که امروز چهارمی نیز بر لیست ستاره ها اضافه شد، رفیق روژهات، متولد سال ۱۳۶۸-بوکان.

اپیزود دوم – نگاه دوم شخص

مدت اقامتم در کوە برایم همچون دورانی گشت برای شناخت رفقایی که هرگز همتایشان را در شهر نمی شد دید.  تولهلدان اول و آخر بار بر سه تیغ کوه ها دیدم. نامی که برایم یادآور روزهای کوهستان و کوهپیمایی های طولانی، شب زندە داری ها، هوای تازە کوهستان و سپیدە دم آفتاب است. نیز تولهلدان پژواک بژی بەرخۆدان روژئاوا در باشور و رۆژهەڵات بود. اولین بار که او را دیدم مجذوب گفتارش شدم. گویی کتابی است کە باید بارها خواندە شود، بی آنکە خستە شوی از تکرار. گویی روح کوهستان های سر بە فلک کشیدە را در جسمش دمیدە باشی و آن انسان آزادی که دیگر حماسه نیست، اسطوره ای متحقق است در امر واقع. مرگ او و یارانش را بی شک میتوان در زمره تراژدی های یک خلق دانست. خلقی که بی پاپوش به کوهستان زده، حال که آسمان غم زده اش غرق ستاره هاست.

تولهلدان روح زندە زاگروس بود. فرمانده و رهبر، رفیقی کە گوش سپاردن بە کلامش بە مراقبە می ماند. بە قول یکی از رفقا تولهلدان راە رفتش نیز جلوە گر پرواز شکوهمند عقاب بود. بە یاد دارم همیشە می گفت “من از زمانی کە بە جنبش آپویی پیوستم متولد شدم”. در انجام وظایف سازمانی جدی، راسخ و در عین حال چون دریا امواج آرامش -برای گرفتن نیروی دوبارە در زمان ناامیدی با گوش سپاردن بە کلام رفیق تولهلدان- بر آدمی فرود می آمد، تا که امید در وجودت جاودانە شود.

امید؛ امید اما آن است که پیشاهنگ باید در برهوت نظام ستم بار کنونی بکارد، بدارد و بردارد. این کاراکتر باید برای ما که گام در مسیر خلق جامعه طراز نوین میگذاریم یک الگو باشد، چون ستاره قطبی در بیکران فلک، چون چراغی در دست؛ گهیآرام چون بعضی فرو خورده و گهی چون رعد کوبنده.

خوب بە یاد دارم در کلاس درس با دفتری در دست و بر طبق سنت همیشە پایدار رفقای آپوئیست با انتقاد و خود انتقادی جلسە را شروع می کرد و سپس بحث را به رفقای دیگر می سپرد. لازم است روش رفیق مورد تاکید قرار گیرد؛ وی از نقد خود به نقد دیگری میرسید. دیگری، در مقام تولهلدان بودن نه لزوماً به معنای اتخاذ موضع خصمانه با همراهان، که رفاقت بود. از منظر کاراکتر تولهلدان بودن زبان خصم، خشم و پراتیک انتقام، تنها بر دشمنان خلق رواست.

تولهلدان اهمیت زیادی بە آموزش و آفریدن شخصیت انسان آزاد می داد. انسانی آزاد از مردسالاری، نژادپرستی و فردگرایی. وی مبارز راستین آپویی و جلوەگر شخصیت انسان آزاد بود؛ چنانکە گویی زاگرس دوریِ فرزندش را تاب نیاورد و او را مجدداً بە آغوش خویشتن بازخواست. همگی بیان “از خاکیم و به خاک بازمیگردیم” را نیک میشناسیم؛ در این ارتباط بی معنا نیست که بگوئیم “گریلا از کوهستان است و به کوهستان باز میگردد.”

 راه این رفیق پر رهرو و نام جاودانش که بر تارک اوستایی کوهستان های کوردستان با هر سپیدە خواهد آمد و شبانگاهان ستارە ای خواهد شد راهگشای هر آنکە در پی آزادی است.

اپیزود سوم – عشق و جنون

گفته خواهد شد که این کیش شخصیت است، میگوئیم که نه! این مات شدن است و مبهوت آن گشتن که آیا میبینی؟ در این وانفسای جهان سرمایه داری، که فردگرایی یک تاز میدان است، تنها او که چیزی برای از دست دادن ندارد جز زنجیرهای اسارتش، تا آخرین دم میرزمد. بگذار خرده بورژوای مسلح بنامندشان؛ میدانیم که سلاح نقد، هیچ گاه جای نقد مسلحانه را نمی گیرد، هرچند این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. صرف وجود اولی منجر به پاسیفیسم میشود، یعنی شکست پیش از اقدام و تداوم وضعیت موجود و صرف وجود دومی ما را به سان دسته های گنگستر می نمایاند و لذا بازیچه دست هرنهاد قدرت و سود پرست داخلی و خارجی. بنگیرد راست هار را! بنگرید چپ خشمگین از امپریالیسم و ترسان از انقلاب را! اولی میدرد، دومی از این دیوار به آن یکی میدود.

لذا میبینیم که فروکاست امر مبارزه، ما را رهسپار درک تولهلدان ها نمیکند. میبینیم که انسان چون تنها پدیده ی دارای قدرت خلاقه و هوش، حتی با ادعای پرطمطراق علم گرایی، مبهوت خویش مانده است. می آفریند، بی آنکه بفهمد. می فهمد، بی آنکه بی آفریند. حلقه گم گشته در کجاست؟ مداوماً تعقل در سویی و پراتیک در سوی دیگر بر هم میتازند؛ انسانهایی که در سپهر اجتماعی با پیروزی بر دیگری، خود را می بازند. نیروی کار فکری و یدی، سوژه و ابژه و تمامی مفاهیمی از این دست. لذا اتحاد این دوگانه ها هزاره هاست که چون سحری باقی مانده است. میدانیم که باید از این دوآلیته فرا رفت، میدانیم که این دو باید یک شوند، تا از انسان از خود بیگانه گشته فرارویم؛ لذا نمیتوانیم!

پاسخ اما از منظر خط سوم، اراده است. اراده ی خلق و یا همان اراده جامعه به تعبیر ژان ژاک روسو، متفکر انقلابی فرانسوی که تفکرش چون گهواره ی نظریات بدیل سرمایه داری در عصر مدرنیته غیردموکراتیک عمل نموده است. میدانیم که انواع نظریات انقلابی قرن نوزدهمی که تا همین امروز هم تداوم دارند، برآمدی از خوانش های متفاوت از نظریات روسو هستند؛ اما با یک ضعف اساسی؛ تقریباً هیچ یک بر درد تمایزگذاری های دو آلیستی فائق نیامدند. اتحاد هرگز حاصل نشد؛ حتی در پشت شعار کارگران جهان متحد شوید، نه اتحاد را که تفرقه را حاصل آوردند.

اما این چه سحری است که تولهلدان ها را از روشنفکر بی تاثیر خرده بورژوا و نیز آن طبقه، ملت، قشر، جنسیت و … متمایز میکند؟ پاسخ را با شناسایی شخصیت شهید و حتی شخصیت هایی نظیر مارکس و پرودون در اینجا می یابیم: یک اتهام؛ جنون! کیست که نداند انقلابی مجنون است و نه معقول از منظر انسان خردمند که تاریخاً خردورزی او پدیده ای تاریخی برای بازی در ساختاری به غایت ستمبار است.

برای درک این امر تاکید میداریم که جنون، هم طراز جهالت نیست. جنون آن مفهومی در تاریخ تمدن پنج الی شش هزار ساله طبقاتی و مردسالار است که به عمد یا به سهو متروک مانده است. تولهلدان و تولهلدان ها چون حماسه های عاشقانه ای هستند که در ایام روابط شهروند-برده جامعه سرمایه داریِ مبتذل دیگر خوانده نمیشوند. چرا که ایشان نه به قصد تسخیر عشق، که با باور به بدان گام در میدان میگذارند. در این جاست که شعار “مقاومت زندگیست” معنا می یابد. چه کسی باور میدارد که لیلی و مجنون بازنده عرصه عشق بودند؟ مقاومتی جنون آمیز که به تمامی نعمات تمدن جنایتبار مرکزی نه میگوید. چون مجنون پای به دشت میگذارد و چون حسن صباح پای در کوه و چون مریم مقدس و یا مریم مجدلیه که از هیئت رسولان مسیح بیرون میزنند، تا صدها سال بعدتر الهام بخش فمینیسم گشته و انتقام زنان را از تمدن مردسالار طبقاتی بجویند. از نظر این قلم، تولهلدان در زمره چنین نام هایی است.

متد جنون را به صحنه عملیاتی اندیشمندانه بازگردانیم؛ و آنگاه که سه گانه گفتار، کردار و پندار نیک در مفهوم عشق و انسان عاشق قامت راست میکنند. از همین روی شهید تولهلدان سنه برای برای این قلم یادآور خیز دوباره اسطوره هاست. اسطوره ای خُرد که تراژدی اش در صحنه مواجهات اجتماعی کلان خواهد شد.

یادت گرامی و راهت پر رهرو باد ای رفیق!

سوما مهابادی – وحید محمدی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.