از منصور حکمت تا اکسون موبیل

296

از تصاویر رایج فیلم های وسترن، تصویر مسیونرهایی است کە تحصیلکردە در مدارس عالی، عمدتاً از طبقات بالای جامعە، رویای سرزمین هایی را در سردارند کە بتوانند در آنجا دانششان را امتحان و برای رستگاری کسانی کە از آن دانش محروم اند بە کار گیرند.

آنها همراه کولەباری از کتاب مقدس و با لباسی سادە در هیات مبشران در جستجوی جهانی هستند کە نیاز بە بشارت آنان داشتە باشد، جایی کە هنوز البتە مسیونرهای دیگری بە آنجا نرفتە باشند، نقاط بکری کە در آنها بە راحتی میتوان از طریق انسانهای سادەی ابتدایی، از طریق بومیانی کە حق دارند این پیک های سعادت را ببینند و پیام تبشیر را بشنوند، بیشتر بە تبشیر پرداخت و پیامها را رساند؛ چرا کە اگر امیدی بە رستگاری باشد، تنها در چشمان این بومیان سادە میتوان آن را خواند، دیگر جاها از جملە خود غرب آلودە شدە، بە وعدەها شک کردە، مرتد شدە و بهتراست در جاهایی دیگر بە تربیت و تبشیر پرداخت.

این مبشران رحمت، بیشتر اوقات نیز در ابتدا با کج فهمی و شک کسانی کە بە خدمت ایشان نیاز دارند دچار میشوند، اما آنها بشارت خود را بیشتر از این میدانند، زیرا کە در نهایت “آنها نمیدانند” و آنها از خدا میخواهند کە اینان را هدایت کند تا کە بفهمند، چرا کە نادانی آنها حاصل این است کە مبشران پیشین بە سراغ آنها نیامدەاند و یا خود بە اندازەی کافی روشن نبودەاند.

در چنین زمینەای مبشران سوار بر کشتی هایی کە مملو از جویندگان طلا و الماس، سرزمین های بکر و “فار فار اِ وی” هاست، همراە با خیل کاشفان زمینها و منابع جدید سوار میشوند و با زحمت فراوان بر این خاک های مستعد هرگونە پرورش و آموختن، هر گونە سرمایەگذاری مادی و معنوی همراه با خیل دیگر جویندگان گنجهای مادی پیادە میشوند.

هر دو گروە با مشکل های فراوانی باید روبرو شوند، زیرا مطمئناً این بومیان ابتدا نخواهند فهمید و حتی قصد جان همە را خواهند کرد، از خدمتگذاران مادی تا معنوی. زیرا بومیان قدر و پتانسیل پنهان خود را نمیشناسند و باید بە آنها فهماند کە چە استعدادی در خاک/روح بکر آنها نهفتە است و پرورش و محقق کردن آن چە اندازە بە سود همە خواهد بود.

بدینگونە همراە با تصویر شهرهای آباد در این خاک های بکر، تصویر کلیساهای کوچک و بزرگ و در نهایت تصاویر پمپهایی را داریم کە آبادی و سعادت را بە شکل نفت از دل زمین بیرون میآورد و در نهایت نیز کلیسا یکشنبەها پر از تصاویر خندان زنان و مردانی میشود کە تبشیر یافتەاند و “سفید” شدەاند، لباسی “رسمی” بر تن – شهروندانی آزاد، کولتیوە و متمدن، جمع در کلیسا برای بە جا آوردن شکر و یادکردن از مبشران اولیە.

این داستان هنوز اما در اشکال گوناگون ادامە دارد، هنوز این فیلم ها دربارەی آفریقا و آسیا ساختە میشوند و هنوز جماعت مجهز بە دانش و تبشیر، چە زمینی و چە غیر زمینی این بار اما در جستجوی ماجرا و منابع و افسانە، “دیگری” خود را برمیسازند و تولید میکنند. از نقاط کلیدی ماجرا هم ادامەی شدیدتر این فیلم با شرکت شرکتهای نفتی است، کە هنوز بە منطق جدید یعنی منابع معنوی نهفتەی بکر گرفتار نشدە و هنوز بە شدت پراگماتیست و ماتریالیست باقی ماندە و میدانند کە اقتصاد نقش اول را بازی میکند، این هنرپیشە یکی از نامهایش “اکسون موبیل” است کە هنوز در اقصی نقاط دنیا بە دنبال منابع بکر و دست نخوردەی انرژی است و هنوز میخواهد بومیان وحشی را از قبل آن سعادتمند کند، ارتشهایشان را تقویت کند، برایشان سیستم بسازد و از همە بیشتر ژنرالهایشان را آموزش دهد. او اکنون بە تنهایی مقاومت میکند و نقش تمام جویندگان را بازی.

نقاط بسیاری جویندگان و مبشران اولیە و اکسون موبیل را بە هم پیوند میدهد، کە از جملەی آنها تجهیز بە دانش خاص و اشتیاق برای منابع بکر مردمان عامی و بومی است کە بە دانش و رسالت اینان نیاز دارند، تا سعادت را بفهمند و بدبختی خود را درک کنند، زیرا آنها حتی نمیدانند کە در چە جهان جهنمیای زندگی میکنند.

 بقیەی داستان و مقایسەها برای کسانی کە بیشتر از من بە این فیلمها و تاریخ جویندگان احاطە دارند جالب خواهد بود. اما این داستان تنها منحصر بە غرب وحشی نیست، مبشرین مجهز بە دانش و متخصصین رهایی “دانا” بە امور آزادی در هر جا میتوانند باشند. ثبت ابتدایی آن در کردستان شاید بە رمان “گورستان غریبان” ابراهیم یونسی برگردد، گو اینکە در نهایت تصویر خود نویسندە از خود و آن جای بکری  کە” رفیق” حزبی از تهران بە آن آمدە، همان تصویر مکان وحشی و بکر است و یونسی خود در نهایت در حد بچەای نق نقویی کە مکان کودکیش را رمانتیزە میکند و نە منتقد این مبشر از مرکز آمدە باقی میماند – گو اینکە در زندگی واقیاش هم خیلی خود راضی شد استاندار شود.

اما در سطح عینی تر و بە شیوەای تراژدیک/کمیک این داستان در کردستان رخ داد. در اوج جنبش مقاومت کردستان و ظهور عناصر جهانشمولی کە در هر جنبش مردمی خود را نمایش خواهد داد، گروهی مبشر وظیفە و بشارت خویش دیدند کە بە سوی این بومیهای شجاع اما بی بهرە از دانش لازم، بە سوی این خاک بکر پر از پتانسیل انقلابی بشتابند و نیروی آن را برای سعادت ایران بە کار گیرند، زیرا رسالت آنهاست کە با دانشی کە دارند هرگونە پتانسیلی را کاراتر کنند.

آنها با دانش خود حزب طبقەی کارگر واقعی را کە “بومیان” از آن چیزی نمیدانند، تشکیلات محکم و نفوذناپذیر، کمیتە مرکزی “دانا” را بنیان خواهند نهاد و در کمترین زمان ممکن از این سعادت همگانی چیزی هم بە این بومیان سادە دل اما شجاع خواهد رسید، دانش آنها و شجاعت این مردم بومی پیروزی را در سطح جهان خواهد آورد، تنها باید چند کار دیگر نیز کرد: باید بە آنها یاد داد کە سرزمینی ندارند و هر جایی پاگذاشتند مال آنها نیست، باید آنها را از هویتشان پاک کرد کە دست و پای آنها را بستە است و نمیگذارد درست مبارزە کنند، حتی آنها برای اینکە صدایشان را برسانند لازم نیست بە زبان “محلی” شان صحبت کنند، زیرا برای اینان فهم ناپذیر است.

اینها تنها اندکی از سیاهەای است کە نزد مبشران نوین بە رهبری منصور حکمت میتوان ردیف کرد، جویندەی جدیدی کە “مجهز بە دانش انقلابی راستین” بە جستجوی منابع بکر آمدە و در هر جای دیگری نیز کە انرژی یافت شود بە دنبال آن خواهد رفت. آنها آمدند و دانشی داشتند کە برای برابری باید اساس خود را بر نابرابری میگذاشت، حجابی کە آنها در پس آن پنهان شدە بودند، نابرابری پیشینی بود کە ماهیت خود آنها را برمیساخت، زیرا بدون ادعای چنین دانشی چگونە میشد مبارزەی واقعی و موجود را انکار و حزب متخصصین را بنیان نهد. اما در نهایت این منابع سرشار نمیتواند او را بە آنچە میخواست برساند و قایل شد کە اینها “در سرشت” خویش ناتوان اند از فهم آموزەهای آن دارودستە، پس در نهایت تصورش از آنها دگرگون گشتە و میفهمد کە “چند چوب بە دست بر سر مرز چە کار میتوانند بکنند؟”. و از این بە بعد است کە او باید در درون آدمها بە دنبال مشکل میگشت، در روابط آزاد جنسی، و چنین بود کە دانش ایشان در سکس نە حتی تولید دانشی دربارەی سکسوالیتە خلاصە شد و از بومیان جدا شدند، زیرا علیرغم تمام تلاش آنها بومیان “هویتگرا” و “بدوی” ماندند.

اما این ادعای تجهیز بە دانش، دانشی کە شجاع های سادە را بە برابری میرساند، در دل خود چنان متناقض است کە بیشتر بە کلاهبرداری میماند و حتی نسبتی با ایمان معنوی مبشران اولیەی مسیحیت ندارد. در دل این تصور، بیش از چهرەی مبشران، باید بە دنبال نسخەای دیگر از اکسون موبیل و تلاش برای یافتن منابع جید گشت.

دانش آنها تنها حجابی بود بر سلسلە مراتبی کە باید برای داشتن حزب مطلوب آنها ایجاد میشد، حجابی بود بر انکار ماهیت جنبش کردستان و کوملە و گسستن آن بود از ریشەهای مردمی اش، زیرا در نزد آنها همان فیلسوف-شاه چهرە و سیمای اصلی سیاست بود و هست، نە مردمی کە هیچ تخصص خاصی ندارند، زیرا نزد آنها برای هر کس کاری هست و خلقتی و کار این متخصصین دادن دانش است و تقویت سلسلە مراتب تا هر کس بە نقش خویش بپردازد. و بدینگونە مردم غیرمتخصص از سیاست حذف میشوند، زیرا تنها دانش معتبر دانش این متخصصین است و تنها آنها هستند کە میتوانند رهایی خوب و درست طبقە را تشخیص دهند و آنچە قبل از آنها بودە، کل تاریخ مقاومت یک مردم، تحت عنوان پوپولیسم و تجربەگرایی رد میشود، مفاهیمی کە در بطن خود همان سلسلە مراتب نابرابر و همان ادبیات مسیونرها و جویندگان کلاسیک اوایل غرب وحشی را بازتولید میکند. در این نگاە، همان افلاطون بە شکل بسیار مسخرەای در هیات کاشف انرژی حضور دارد کە کار پیشەوران و سربازان پیادەکردن اوامر اوست تا برابری متحقق شود.

در نهایت نیز این گونە از نگاه بە سیاست و سازماندهی امر سیاسی، هم بە تلاشی خود این نگاه و حل شدن آن در توهم نظریە بودن و رهایی بخشی شد، و هم سلسلەمراتب را بە درون جنبش چپ در کردستان تزریق کرد، میراثی اشتباه و پر از مشکل نظری و نگاه نابرابری طلبانە کە هنوز چنانچە باید از طرف کسانی کە شاهدین و عاملین آن بودند نقد نشدە است.

نقد این نگاه نابرابر کە کسانی را از پیش ناتوان از فکر و سیاست میداند از الزامهای کنونی تفکر کنونی چپ است، نگاهی کە البتە منحصر بە نمونەی اشارە شدە در این نوشتە نیست و در شکلی دیگر از زبان بنی صدر در خطبەی معروفش در نماز جمعەای خود را برهنە کرد کە “مردم کردستان چە میخواهند… ما از آنها مالیاتی بە دست نمیآوریم – نقل بە مضمون” و نیز نزد اصلاح طلبانی کە از مرکز برای جمع آوری رای بە نزد مردم “رشید” کردستان میآیند باز قابل پیگیری است، نگاهی کە هدیەاش چند سال یک بار صندوقی خالی است، کە باید برای منفعت خود این مردم از رای بە آنها پر شود.

منصور تیفوری

پانویس:

این مقاله چند سال پیش توسط نویسنده انگاشته شده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.