مصاحبه نشریه کارگر سوسیالیست با رفیق عمر مینائی

37

اعتصابات کوردستان

نشریه کارگر سوسیالیست در رابطه با اعتصاب عمومی در کردستان که بوقوع پیوست مصاحبه ایی را با رفیق عمر مینائی از فعالین کارگری ترتیب داده است که توجه خوانندگان نشریه را به آن جلب می نماید.

رفیق عمر مینائی با تشکر از وقتی که در اختیار نشریه کارگر سوسیالیست قرار داده اید.

درود برشما من هم خوشحالم که ازطریق نشریه کارگر سوسیالست می توانم نظر خودم را در رابطه با جنبش کارگری و دیگرجنبشهای اجتماعی به اشتراک بگذارم.

۱. کارگر سوسیالیست: اخیرا مشاهده نمودیم موجی از اعدامها و کشتار فعالین محیط زیست در کردستان بسرعت بوقوع پیوست نه فقط منطقه کردستان را بلکه کل ایران را در ماتم برد، و عکس العمهایی را در رابطه با محکوم نمودن این جنایات جمهوری اسلامی را هم بدنبال خود داشت . شما شخصا این اعدامها و کشتار را از طرف رژیم چگونه ارزیابی می نمائید؟

  ابتدا اجازه می خواهم برای روشن تر شدن موضوع سوال شما اندک مروری به عملکرد چهل ساله حاکمیت جمهوری اسلامی در تامل با منتقدین ومخالفینش را داشته باشم، سپس درادامه همین بحث به پاسخ سوال شما خواهم پرداخت. برای نسل ما تاریخ انقلاب ۵۷ به تاریخ زندگی سیاسی و اجتماعی بدل شده است. لحظه به لحظه با آن درحرکت بوده و بخش وسیعی از رویداهای چهل سال اخیر را با گوشت و پوست و استخوان لمس، احساس و درک کرده ایم. بنابراین تاریخ عمرننگین حکومت فاشیست سرمایه داری جمهوری اسلامی تاریخ بردگی، تبعیض، ستم و نابرابری، کشتار و سرکوب، تجاوز، فقر و فلاکت و سیه‌روزی برای بیش از هشتاد درصد توده های مردم رنجکشیده ایران است و به تبع آن کارگران و زحمت کشان بیشترین آسیب‌ها را متحمل شده اند. این رژیم از ابتدای به قدرت رسیدنش قهرآمیز‌ترین و خشن‌ترین شیوه‌ها همچون دستگیری و شکنجه و اعدام در سرکوب کمونیستها و انقلابیون را اعمال نمود. اعدامهای دسته جمعی دهه شصت همیشه به عنوان یک جنایت تاریخی در اذهان همگان باقی است. تمام رنج و عذاب تحمل ناپذیر زندان، شکنجه، تبعیض و نابرابری حکومت فاشیست اسلامی سرمایه داری را به جامعه منتقل کرده اند. در هر نقطه ایران و در هر کوه و محله‌ای خانواده‌ها و یا خود این قربانیان حکومت ستمگر فاشیست در میان توده مردم بوده و یا هستند. بازخوانی داستان زندگی پر رمز و رازشان نسل به نسل بازگو شده است. وحشیگری این رژیم دیگر زیر پوشش مذهب و خرافات و تعصبات ملی و میهنی مستور نمانده است. ابعاد فاجعه‌آمیز جنایت این رژیم در طول حاکمیتش بر زندگی تک تک کارگران و مردم رنجکشیده و تحت ستم، آشکار وعیان است. شکی نیست که به علت مقاومت و تسلیم ناپذیری فعالان جنبشهای اجتماعی و جریانات سیاسی کردستان سختیها و آسیبهای زیادی را تحمل کرده و از ابتدای انقلاب تا این لحظه کردستان به سنگر مبارزه طبقاتی ایران تبدیل شده است. به همان اندازه که افت و خیز این جنبش برای فعالان و پیشروان جنبش سراسری اجتماعی مهم است، برای حاکمیت به مراتب از حساسیت بیشتری برخوردار است. بنابراین روی کرد قهرآمیز این رژیم نسبت به مردم و جنبش انقلابی کردستان با فرمان و دستور خمینی جنایتکار در سال پنجاه و هشت شروع و کماکان ادامه دارد. نگرانی حساسیت رژیم نسبت به جو سیاسی کردستان، حاکی از جنبش همیشه زنده و در حال تکامل و هر چه بیشتر طبقاتی شدن آن است. جنبش طبقاتی کردستان به همان نسبت که برای رژیم حساسیت برانگیز و خطرناک است، برای پیوست، ارتقا، و تقویت رویکرد سازمان‌یابی مستقل کارگری و توده ای سراسری مهم و تاثیر گذار است. مردم کارگر و زحمتکش ایران به حقانیت جنبش برابری طلبی وستم ستیزی کردستان پی برده اند. بر این اساس هر زخمی بر پیکر این جنبش همیشه پویا و زنده را بر تن خود احساس می‌کنند. اینک جنبش کردستان فراتر از یک حرکت ملی- ناسیونالیستی، قومی و عشیره ای است. این جنبش بنابر هر تعریفی بر مبنای مشاهدات واقعیتهای عینی، جنبشی انقلابی است و خیانت به این حرکت طبقاتی بهر شکلی خاک پاشیدن بر چشم طبقه کارگر کردستان و ایران است.

معلوم است برای حکومت استبدادی واستثمارگر هار سرمایه‌داری ایران چنین جوی غیر قابل تحمل است. قطعا این حکومت برای مرعوب کردن و شکست آن از هر شیوه قهرآمیز استفاده کرده و میکند. لازم است اینجا یک نکته را متذکر شوم؛ ماشین کشتار این رژیم انسان‌ستیز در طول چهل سال حاکمیت ننگینش در کردستان متوقف نشده است.آنچه این موضوع را در این شرایط بیشتر از پیش حساسیت برانگیز کرده است. شکل گیری جنبش اجتماعی در سراسر ایران علیه فقر ونابرابری است. این جنبش با تمام ضعف و افت وخیزهایش شکاف عمیقی درمیان جامعه و حاکمیت ایجاد کرده است. در این رابطه هرگونه حرکت اجتماعی علیه حاکمیت درکردستان، پتانسیل جنبشهای اجتماعی سراسری را بالا خواهد برد و در نتیجه رژیم جمهوری اسلامی بر این امر واقف است. تشدید جو رعب و وحشت در کردستان، ناامنی برای فعالان سیاسی و اجتماعی، پیام آور وحشت رژیم از فاز نوین مبارزه علیه کل سیستم گندیده سرمایه داری اسلامی است. 

۲. مهمترین عکس العمللی که در رابطه با این فاجعه صورت گرفت، فراخوان یک اعتصاب عمومی سراسری در منطقه کردستان بود که همانطور کە همه ما شاهد آن بودیم پاسخ به این فراخوان مثبت بود. شما فکر می کنید آنطور که انتظار می‌رفت مراکز تولیدی و کارگاه‌ها و درصد چشمگیری از کارگران هم بطور وسیع در این اعتصاب شرکت نمودند و نقش فعالین کارگری در سازمان دادن این حرکت چگونه بود؟

ج: همچنانکه دربالا اشاره کردم بنا به اکتیو بودن محیط سیاسی کردستان، وجود تبعیض و نابرابری، عدم توجه حکومت بە هرگونه سرمایه گذاری برای اشتغال و فقر زدایی، سرکوبهای خشن و اعدام فعالان جنبشهای سیاسی و اجتماعی در کردستان شرایط و زمینه شکل گیری حرکتهای توده‌ای را فراهم کرده است. علاوه بر این، صرف نظر به هرنقدی که به جریانات سیاسی موجود وجود داشته باشد، رویکرد تحزب پذیری درجامعه کردستان تاریخا فعال و چشم گیر بوده است. تمایل و یا تعلق خاطر به گروه سیاسی در افکارعمومی ارزش قلمداد می‌شود. به همین منظور حتی بعضی از خود فروشان و مزدوران محلی برای دورماندن از تنفر مردم و ترد شدن در جامعه بنا به مقتضیات زمانی و مکانی خود را به یکی از جریانات سیاسی منتصب می‌کنند. البته این بدان معنا نیست که مردم ستمکشیده کردستان خیانت و جنایت این مزدوران را نادیده گرفته باشند. به هر صورت این وزن سیاسی جامعه است که قدرت خود را به نمایش می گذارد. حس همگرایی، برمبنای منافع مشترک علیه هر گونه ستم و نابرابری در جامعه کردستان قوی و برجسته است. فقط کافیست جرقه‌ای زده شود که این نیروی بالفعل به نیروی بالقوه تبدیل شود. مردم کارگر و زحمتکش کردستان به علت عدم صنایع و کارخانه‌های بزرگ، مجبور هستند بدون بیمه و عدم شرایط ایمنی کار به حداقل مزد تن به کارهای شاق و طاقت‌فرسا بدهند. تعداد اندکی از کارگران در کارگاه‌های کوچک مشغول هستند و بقیه در کوره پزخانه‌ها، ساختمان‌سازی و کشاورزی، (کارگران فصلی) برای چند ماه در سال اشتغال و امرار معاش می‌کنند. بخشی از این نیروی عظیم فروشنده نیروی کار همگام با فعالانی که در میان آنان وجود دارند، معمولا پیشقدم این حرکتها و اعتراضات می شوند. سرنوشت این بخش عظیم نیروی کار در هاله‌ای از ابهام فرورفته است. چرخ زندگی آنان به کندی حرکت میکند. نارضایتی از این زندگی نکبت‌بار در میانشان موج میزند. همیشه آماده‌گی پیوستن به اعتراضات را دارند. هرچند در هر حرکت‌های اعتراضی علیه ستم ونابرابری پرچمدار این حرکتها توده‌های مردم کارگر و زحمتکش هستند، اما بخش وسیعی از لایه‌های میانی جامعه نیز که از تبعیض و عدم آزادی فردی و اجتماعی استبداد فاشیست حکومت اسلامی به جان آمده‌اند، به این حرکتها می پیوندند. شرایط جامعه ایران به گونه‌ای آشفته و پریشان است که کمتر جامعه‌شناسی می‌تواند تبیین اصولی و درستی از آن ارائه دهد. بخشی از این توده مردم همچنانکه به فراخوان اعتراض می پیوندند، در نمایش انتخاباتی حکومتی هم وارد می شوند. درنتیجه نه خود را متعلق به اردوی‌کار زحمتکشان می‌دانند، ونه در کنار قشر مرفه شهری جا و مکانی برای قرارگرفتن دارند باری بحث مفصل است. شاید در فرصت دیگر بشود به آن پرداخت. به جواب سوال شما برمی گردم؛ فعالان کارگری یا در محیط کار هستند و یا در محل زندگی. محل محک نفوذ اجتماعی فعال کارگری این اعتصابات که درشرایط خاصی شکل می گیرند نیست. بلکه باید ردپای آنان را در حرکت و مطالبات روزمره اعتراضات کارگری و اجتماعی جستجو کرد. به باور من اکثر قریب به اتفاق فعالان کارگری و اجتماعی کردستان انسانهای خوش نام و مورد اعتماد جامعه هستند. قطعا با توجه به شرایط به شدت پلیسی و فشارهای امنیتی بر آنان درحد توان ایفای نقش کرده اند. بخشی از فعالان کارگری که هنوز در تیررس نیروهای امنیتی قرار نگرفته‌اند قدرت مانوردهی بیشتری دارند و بیشترین نقش را در چنین شرایطی ایفا میکند. بخش دیگر مراکز کار و تولید به علت عدم امنیت شغلی و شرایط به شدت شکننده معیشتی کمتر در این حرکتهای خاص ظاهر می‌شوند. مراکز کار و تولید در کردستان محدود است همان حداقل هم در اثر رکود اقتصادی، تعطیل یا نیمه تعطیل شده‌اند. بنابراین بخش وسیع توده کارگر و زحمتکش نیروی همیشه آماده اعتراضات اجتماعی نه تنها در کردستان بلکه در سراسر ایران است.

۳. چرا این حرکت فقط در حد یک اعتصاب سازماندهی شد و اشکال دیگر مبارزاتی از جمله اعتراضات خیابانی را بخود نگرفت؟ آیا فکر نمی کنی بهتر بود فراخوان این اعتصاب فقط به منطقه کردستان اختصاص داده نمی‌شد و کل جامعه ایران را با متوقف نمودن تولید، اعتراضات خیابانی و در مجموع به شکل اعتصاب سراسری مورد خطاب قرار میداد. نظر شما در این مورد چیست؟

ج:هر فراخوان و حرکتی باید بر پایه زمینه های مادی آن بچرخد. این اعتصاب عمومی متاثر از جنبش اجتماعی و مداوم کردستان و سراسر ایران شکل نگرفت. همانطور اشاره شد کە شکلگیری این حرکت از بطن یک شرایط خاص سیاسی بروز کرد. قبلا هم در اعتراض به کشتن شوانه قادری و فرزاد کمانگر درد و دوره مختلف چنین حرکتی جواب مثبت جامعه کردستان را گرفته بود. بنابراین اقدام به فرا خوان و جواب جامعه کردستان به آن دور از انتظار نبود. هرچند باید این را بپذیریم شرایط سیاسی و بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داخلی ایران کمر حکومت را خم کرده است. این رژیم در بدترین شرایط عمر ننگین خود به سر می‌برد. فقر و فلاکت، بیکاری و تورم لجام گسیخته جنبش توده‌ای دیماه  ۹۶ که بیش از صد شهر ایران درآن شرکت کردند و مرداد سال جاری را رقم زده است. ترس و نگرانی سران رژیم به ورود جامعه به سمت جنبش سراسری قدرتمند ومهار ناپزیر توده ای است. از طرف دیگر درساختار سیاسی قدرت هم شکاف ایجاد شده است. فساد نهادینه شده درون حاکمیت بعضی از مهره‌های ریز و درشت نظام فاشیستی را به صدا درآورده است. بر این اساس رژیم از اقتدار کافی برای گذار و سرکوب یک جنبش عظیم فراگیر اجتماعی برخوردار نیست. اما این بدان معنا نیست که شرایط به هم پیوستن سراسری این فراخوان موجود بوده است. متاسفانه با تمام این تفاصیل نه طبقه کار توانسته است تشکلات مستقل و طبقاتی خود را به وجود بیاورد، و نه تشکل نیرومند توده‌ای اجتماعی وجود دارد که دارای آنچنان نفوذ و اعتبار باشد که بتواند اعتراض سراسری شکل دهد. به باور من توده مردم تنها زمانی اعتراضات خود را به خیابان می‌آورند که در ستیز برای دستیابی به خواسته‌ها مطالبات و منافع روتین و فرموله شده خود باشند. جنبش خیابان در بطن مطالبات سیاسی -اقتصادی به جا مانده و فراموش شده با نیروی مادی و معنوی جامعه شکل می گیرد، مانند حرکت یک پارچه معلمان و رانندگان. این مطالبات توسط خود برگزارکنندگان اعتصاب و اعتراض تکوین و برنامه ریزی شده است. حرکت خیابان و سراسری از درون مطالبات جامعه بیرون می آید و ساز و کار برنامه‌ریزی شده مطالباتی آن نیز از درون همین جنبش ساخته و پرداخته می شود. هرگونه دستاورد تاثیر مستقیم بر زندگی روزمره مردم دارد. این کار (فراخوان اعتصاب واعتراض گروها و جریانات سیاسی از چنان نفوذ اجتماعی و سراسری برخوردار نیستند. توانمندی سازماندهی خیابانی را ندارند. مردم کردستان در سالهای اخیر به گونه‌های مختلف اعتراضات خیابانی داشته‌اند(کشتار کولبران، بسته شدن مرزها، خاکسپاری جان باخته گان سیاسی و محیط زیست و…) اینها گواه براین است که جنبش اجتماعی توده‌ای چند قدم از گروها و جریانات سیاسی جلوتر است. این گروها به جای تلاش برای اجتماعی شدن برحفظ منافع گروهی و سکت خود تمرکز کرده‌اند. خودبزرگ‌بینی و خودمحوری در راستای تقویت جنبش طبقاتی طبقه کارگر نیست. بلکه افشاندن بذر تفرقه و نفاق در میان فعالان و پیشروان جنبشهای اجتماعی است.

۴. شما فکر میکنی این اعتصاب تا چه درجه‌ایی موفق بود، و توانسته تاثیری در جنبش کارگری کردستان بگذارد که منجر به اتحاد و همبستگی بیشتر در میان توده های کارگر و زحمتکش و زمینه ساز ایجاد تشکلهای توده ایی شود؟

ج: اعتصاب درسطح وسیع در کردستان جواب مثبت گرفت. طی سالهای اخیر فساد نهادینه شده درون حاکمیت، رکود اقتصادی، و چپاول و غارت سرمایه عمومی بدترین شرایط معیشتی را برای توده کار گر و زحمتکش کردستان و ایران رقم زده است. این اعتصاب در اعتراض به اعدام و ترور بود. اما بستر مناسب دیگر آن وضعیت به شدت آشفته و فلا کت بار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران است. مردم در عدم حق اعتراض و آزادی بیان و مطالبات، طبیعی است که فرصت ها را غنیمت شمرده و خود را با ساز و کار آن هماهنگ کنند. مردم ستمدیده کردستان مطالبات زیادی دارند که چهل سال است سرکوب شده و بی جواب مانده است. جنبش اجتماعی کردستان یک بهم پیوستگی تاریخی وسیاسی همراه خود دارد، که این خود یکی از نکات قوت و برجسته این جنبش است. با این وجود هنوز این جنبش به آن درجه از پویایی و شکوفای نرسیده است که نقش اساسی در بهم پیوستگی سراسری ایفا کند. برعکس آن؛ جنبش کارگری از طریق فعالان و پیشروان آن عرصه، حلقه پیوند مبارزه طبقاتی را با جنبش کارگری سراسری وصل کرده است. جنبش کارگری و فعالان و پیشروان مبارزه طبقاتی و سرمایه ستیز، نزدیک به دو دهه است با تمام وجود برای پیوند چنبش سراسری و کمک به سازمانیابی مستقل کار گری در هر نقطه ایران تلاش و مبارزه می‌کنند.  بنابراین جنبش کارگری کردستان همگام با جنبش کارگری سراسری ایران، پرچمدار سازمانیابی و تشکل مستقل و طبقاتی کارگری و اجتماعی است. شعار ایجاد تشکل مستقل کارگری از بطن یک حرکت آنی و زودگذر بیرون نمی‌آید. میل به سازمان یابی و تشکل‌پذیری در درون مبارزات مداوم و قدم به قدم طبقه کار گر با سرمایه داری شکل می گیرد. به ثمر رسیدن این اعتصاب در بالا بردن روحیه مبارزاتی مردم تاثیر گذار است. اما صرف یک حرکت و عدم تداوم آن، تاثیر آنچنانی در اتحاد و همگرایی توده ای از خود بر جای نخواهد گذاشت. اگر این حرکت از درون خود جامعه و بدون فراخوان گروهای سیاسی شکل گرفته بود، باز هم می‌شد به گونه‌ای دیگر آن را تفسیر کرد. در این جا هدف آن نیست که نقش این جریانات سیاسی کم رنگ شود، بلکه تعریف حد خود باوری و خود محوری جنبش اجتماعی است. یک جنبش وقتی برآمد نیاز جامعه باشد، در درون خود و با تکیه به نیرو و توان خود وارد عرصه کارزار مبارزه می شود. در آن جنبش مخالفت با اعدام و ترور بخشی از مطالبات مطرح شده خواهد بود. یک جریان سیاسی اجتماعی زمانی می‌تواند ادعای پیوند گسست ناپذیر با توده ها را داشته باشد که در دیگر عرصه های اجتماعی قدرت مانور و سازماندهی خیزش اجتماعی را داشته و آنرا رهبری و هدایت کند. در غیر اینصورت به صرف شکل گیری یک حرکت خاص در یک شرایط معین بر رویکرد تشکل پزیری، تاثیر گذار نخواهد بود. باید دید که ادامه اعتصاب به کجا ختم می شود. آیا مسیر مبارزه علیه نابرابری، تبعیض و هر گونه ستم را پیش خواهد گرفت؟ و یا این اعتصاب نیز به یکی دیگر از همین حرکتهای مقطعی وزمانی خاص، عقیم خواهد ماند.

۵. این فراخوان اعتصاب و پاسخ به آن اولین بار نیست که در کردستان اتفاق می‌افتد. شما فکر می‌کنید کردستان از چه پتانسیل و زمینه های عینی و ذهنی برخوردار است که این منطقه را در پاسخ به این فراخوانها از سایر مناطق ایران جدا می نماید؟

ج: ذکر چند نکته را در پاسخ به این پرسش ضروری می دانم.

۱. درطول چهل سال حاکمیت فاشیست اسلامی کردستان تسلیم این رژیم انسان ستیز خون خوار نشد. کردستان نه به لحاظ مذهبی و نه ملی زمینه پیوند به این رژیم را در خود نداشته و ندارد. رژیم در کردستان به جای رونق و شکوفایی اقتصادی و رسیدگی به بهبود معیشتی مردم، تبعیض و نابرابری را ترویج و عملی کرد. هزاران انسان بیدفاع توسط این رژیم جنایت پیشه زندان، اعدام و آواره شدند.

۲. برخلاف دیگر نقاط ایران، گروها و جریانات سیاسی در جامعه کردستان ریشه دارند. گر‌چه این پیوند (احزاب ومردم) در دوره های مختلف دارای فراز و نشیبهایی بوده اما هیچ وقت به طور کامل گسست نکرده است. هر فشار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رژیم بر توده مردم، زمینه گرویدن نسل جوان به جریانات سیاسی را هموارتر کرده است. چهار دهه مبارزه طبقاتی در کردستان ثابت نموده است که مردم کردستان هیچگاه این رژیم را متعلق بخود ندانسته‌اند.

۳. و اما نکته آخر که بسیار مهم است، بیش از هشتاد درصد مردم کردستان کارگر و زحمتکش شهر و روستا هستند. با زحمت و تلاش بسیار زندگی خانواده خود را تامین می کنند. وجود این رژیم فاصله طبقاتی را بیشتر کرده است. تبعیض و نابرابری به اوج خود رسیده است. مذهب به ابزار سرکوب و ترویج فقر تبدیل شده است. نسل جدید از خرافات و اندیشه های ارتجاعی گریزان و بیزار شده اند. هیچ امیدی به آینده خود ندارند. بخش وسیعی از این نسل، نسل جدید از خرافه پرستی و سنت گرایی به سمت خود باوری و واقعیتهای عینی تغییر مسیر داده است. در کردستان تعلقات مذهبی به شدت در حال از هم پاشیدن است. ممکن است این گسست الزاما بدون انحراف، کج فهمی و تبدیل شدن به ابزار در مسیر دیگری نباشد، اما واقعیتهای درون جامعه بیانگر شکل گیری توده ای خود محور برای گذار از کل سیستم جمهوری اسلامی است. چپ و سوسیالیستها در شکل گیری این پروسه بیشترین نفوذ و نقش را دارند. حرکت به سمت جریانات چپ و فعالان سوسیالیست درشکل گیری گرایش طبقاتی نقش اساسی ایفاء کرده اند. عدم تعصب مذهبی و شرایط سخت زندگی و معیشتی زمینه ساز شکل گیری گرایشات ستم ستیزی و طبقاتی شده است. در کردستان فعالان سوسیالیست خوشنامترین انسانهای جامعه هستند. این فعالان تحت هر شرایطی گرایش و بینش سیاسی خود را تبلیغ و ترویج می‌کنند. کمتر سوسیالیستی است که در جامعه کردستان شناخته شده نباشد. طبیعتا چنین جامعه‌ای آمادگی پیوستن به حرکتهای اعتراضی را دارد. این پتانسیل مبارزاتی زنده و در حال رشد را در هیچ جای ایران نمی‌توان یافت در کردستان بر مزار جان باخته‌گان و در حضور هزاران کس سرود طبقاتی خوانده می‌شود. در کردستان فعالان سوسیالیست و پیشروان کارگری در مناسبت و گردهمایها صحبت و گاها سخنرانی می کنند. بر بستر همین شرایط عینی است که فراخوان اعتصاب و اعتراض شکل میگیرد و اجرا می‌شود.

۶. با بحرانهای بشدت اقتصادی و سیاسی و سقوط ارز و تورم سرسام آور که زندگی و معیشت میلیونها انسان را در جامعه ایران در معرض خطر و نیستی قرار داده است، شما فکر میکنید این اتحاد و همبستگی طبقاتی در کردستان بتواند تاثیری در ادامه حرکتهای اعتراضی و اعتصاب عمومی کارگران و زحمتکشان در سطح جامعه ایران با توجه به خیزش دیماه را بهمراه داشته باشد؟

ج: بگذار به صراحت بگویم که صرف بحران سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، باعث اعتصاب و اعتراض نخواهد شد. این شرایط یکی از مولفه‌های قدرتمند اعتراض است اما به خودی خود کافی نیست. باید توده های تحت ستم محرومان و مظلومان و استثمار شدگان به این درک برسند که این شرایط زندگی غیر قابل تحمل است. خود با تکیه به نیرو و توانشان برای تغییر آن برای زندگی بهتر وارد عرصه کارزار شوند. در جریان مبارزه رودررو و خستگی‌ناپذیر پختگی و کارایی خود را برای نابودی بردگی مزدی به نمایش بگذارند. علاوه بر اعتراضات کارگری که هر روزه شاهد آن در اقصی‌ نقاط ایران هستیم. اعتراضات توده ای اجتماعی به شیوه‌های مختلف کماکان در جریان است. در این میان حرکت معلمان، بازنشسته‌گان و رانندگان که با شکل منظم و سازمان یافته پیش می رود مهم و برجسته است. به دلیل متشکل و سراسری بودنشان در جنبشهای اجتماعی ایران جایگاه خاصی دارند. طبیعتا تاثیری که این جنبشهای سراسری و متشکل که از درون خواسته‌ها و مطالبات خود و به نیرو و توان مطالبه جویان عرض اندام کرده است تاثیری به مراتب بیشتر از یک حرکت خاص منطقه‌ای دارد. اعتصاب عمومی کردستان در تداومش می تواند محرک شکل گیری حرکت فرا منطقه ای شود. اما در صورت خاموش شدن مانند دو اعتصاب دیگر سالهای گذشته به یاد و خاطره ای در تاریخ جنبش کردستان تبدیل خواهد شد. باید منتظر ماند  فعلا نمی توان پیش بینی کرد که این اعتصاب سر آغاز جنبش عظیم توده ای خواهد شد یا نه. به لحاظ شرایط عینی و ذهنی زمینه تداوم حرکتهای اعتراضی بنا بر شرایط به غایت مصیبت بار معیشتی، اقتصادی و سیاسی موجود است. فعالان کارگری چندین سال است به تشکلات فرامنطقه ای پیوسته اند. در کنار دیگر فعالان و پیشروان جنبش کارگری برای هم پیوستن سراسری و طبقاتی کارهای زیادی شده است. اما در زمینه جنبش اجتماعی سراسری این هماهنگی و اتحاد هنوز شکل نگرفته است. مردم کردستان در اعتراضات دیماه شرکت نکردند. به باور من در صورتی که جنبش دیماه نود وشش و مرداد نود وهفت در کردستان هم فراگیر میشد، مهار و خاموش کردن آن توسط حاکمیت به آسانی امکانپذیر نبود. متاسفانه با توجه به خواسته‌ها و مطالبات مشترک این جنبشها هنوز به هم پیوند نخورده اند. شرایط زندگی و معیشت بسیار سخت و به مرحله بحران رسیده است، قدرت خرید مردم هر لحظه کاهش پیدا می کند، حاشیه نشینی و بی سرپناهی به اوج رسیده است. فقر، گرانی، بیکاری و تورم بیش از هشتاد درصد جامعه را در باتلاق خود فرو برده و هیچ امیدی به بهبودی وضعیت موجود در جامعه وجود ندارد. زمینه شکل‌گیری یک جنبش نیرومند توده‌ای مساعد است. اما این تصمیم برای شکل گیری کارزار یک جنبش نیرومند اجتماعی مداوم کی عملیاتی خواهد شد، برای من روشن نیست. فقط می توان تاکید کرد زمینه این حرکت هر روز مساعدتر می شود. در درون این جنبشها فعالان و پیشروان وجود دارند. هیچ کدام از این حرکتها بدون سازماندهی نبوده و نخواهد بود. خفقان و سرکوب جلو سازماندهی علنی را سد کرده است. اما نتوانسته بر دیگر شکلهای رهبری مبارزاتی غلبه کند. استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی عملا خلاء بین فعالان و توده‌ها را پر کرده است. با توجه به تغییر و تحول در پیشرفت اطلاع رسانی، رهبری مبارزاتی حرکتهای اعتراضی به مراتب سهل‌تر و سریعتر شده است. هرگونه نسخه‌پیچی و دخالت از بالا باعث تشتت و انشقاق آن می‌شود. بر هیچ کس پوشیده نیست که مطالبات این جنبشها طبقاتی است. بنابراین گرایش سوسیالیستی درون آن حرف اول را می‌زند. باید کمک کرد تا راهکار مناسب به هم پیوستگی فراهم شود. جنبش محرومان و جنبش کارگران و مزد بگیران یک جنبش طبقاتی با منافع مشترک است. هراندازه پیش روی هرکدام ازاین جنبشها؛ جنبش اجتماعی، کارگری، معلمان، رانندگان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان، زنان زمینه‌ساز شکوفایی جنبش هم سرنوشت خود می باشد. پیشروی این جنبشها زمینه‌ساز سازمانیابی مستقل طبقاتی می شود. جنبش محرومان از جنبش کارگری تفکیک ناپذیر است. کارگر و پیشروان آن همچنانکه برای سازمانیابی مستقل خود تلاش می کنند باید برای سازمانیابی عرصه‌های دیگر مبارزه طبقاتی اجتماعی تلاش و فعالیت کنند.

۷. شما دستاوردهای این اعتصاب را چگونه ارزیابی می‌کنید و فکر می‌کنید اگر فعالین جنبش کارگری در امر سازمان دادن این حرکت نقش فعالتر داشته اند، اعتصاب شکل همه جانبه تری بخود میگرفت و در تقویت توازن قوا به نفع جنبش کارگری تاثیر گذار بود؟

ج: قطعا بخش وسیعی از فعالان کارگری و اجتماعی در شکل گیری هر گونه حرکت و اعتراض نقش برجسته دارند. اما این دخالتگری به خودی خود باعث سازمانیابی نمی‌شود. هدایت و رهبری حرکتهای اعتراضی یکی از وظایف فعالان و پیشروان جنبش کارگری است. رویکرد سازمانیابی با توجه به شرایط استبدادی به شدت خشن و سرکوبگر تغییر کرده است. در تمام این حرکتها سازماندهی وجود دارد ولی تشکل حداقل به شکل علنی موجود نیست. می‌توان این نوع سازماندهی و ابتکارعمل پیشروان و فعالان جنبشهای اجتماعی در دوران سرکوب دانست. اگر بپذیریم که هر حرکت به نیروی پیشرونده احتیاج دارد، نیرویی که بتواند ساز و کار عملیاتی ان را برنامه‌ریزی و هدایت کند. پی خواهیم برد که اگر مبارزات کارگری و توده‌ای فاقد تشکل است، نطفه های آن را در درون خود پرورش داده است. باید فضای تولد آنها فراهم شود، در نتیجه هیچ حرکت اعتراضی بدون دست آورد نیست . یکی از دست آوردهای این اعتصاب تقویت روحیه وحدت طلبی مبارزاتی در جامعه است. اما همچنانکه قبلا اشاره کردم تداوم مبارزه است که باعث تغییر توازن قوا و پیشروی در دستیابی به مطالبات می‌باشد. جنبش دیماه نود و شش پایه‌های حکومت را به لرزه درآورد .در مرداد ماه امسال بار دیگر این جنبش توده ای به خیابان آمد و موجودیت عینی خود را به معرض نمایش گذاشت. علت خیزش توده ای مطالبات آزادی، رفاه و پایان تبعیض و نابرابری است که درشعار (نان، کار، آزادی ) متمرکز شده، فریاد زده می‌شود. یادآور می‌شوم که تمام اعتراضات کارگری و اجتماعی بر روند رو به رشد همدیگر تاثیر دارند. این اعتراضات به همان نسبت که برای حا کمیت چالش برانگیز است در بالابردن توازن قوا و تقویت روحیه مبارزاتی موثر و کارساز است اعتصاب عمومی کردستان نیز به نوبه خود جبهه مطالبه‌گری جنبش ستمدیده‌گان و فرودستان را تقویت خواهد کرد؛ این شرایط با اول انقلاب متفاوت است. رژیم جمهوری اسلامی تمام توان خود را به کار بسته تا جنبش اجتماعی کردستان به جنبش سراسری پیوند نخورد. کردستان پا بگیرد به نکته اتکای سراسری تبدیل خواهد شد. اینبار مردم دیگر نقاط ایران کردستان را ضد انقلاب نمی دانند بلکه پرچمدار مبارزه ستم ستیزی و طبقاتی خود فرض خواهند کرد. پیشروان و فعالان کارگری و سوسیالیست کردستان، سالهاست بذر وحدت مبارزه طبقاتی علیه هرگونه ستم، نابرابری و استثمار را در هر نقطه ایران کاشته‌اند. این محصول در حال به ثمر رسیدن است. کارگران و زحمتکشان تمام نقاط ایران زیر بار سنگین ستم و استثمار وحشیانه بردگی مزدی خرد شده‌اند. ستم، سرکوب، استثمار، فقر فلاکت و سیه روزی، تمام کارگران و زحمتکشان ایران را فرا گرفته است. پایان این زندگی نکبت بار در گرو متشکل شدن در تشکلات مستقل می باشد. تهدیدات شدید نیروهای امنیتی علیه رانندگان اعتصابی بازتاب شکاف عمیق جامعه و حکومت، ترس و هراس هر چه رادیکالیزه شدن جنبش فرودستان می باشد.

. پیام شما به مردم کردستان بوِیژه کارگران و توده های زحمتکش در ادامه این مبارزات چیست؟ ۸

ج: مردم کردستان چهل سال حاکمیت به شدت فاسد، جنایت کار و تبعیض‌آمیز این رژیم را با گوشت، پوست، و استخوان درک و لمس کرده اند. ظلم وستمی که این رژیم بر مردم کردستان و ایران روا داشت درطول تاریخ کم نظیر بوده است. کارگران و زحمتکشان کردستان نه به آرزوی خود زندگی کردند، و نه توانستند حداقل امکانات رفاهی و آسایشی برای خانواده خود فراهم کنند. زنان و دختران بیشترین قربانیان این ستمگر فاشیست بوده اند. به امید بهتر شدن شرایط زندگی بهترین دوران زندگی خودرا درناکامی گذرانند. البته گذران نبود فقط گذری با رویاها و امیدهای برجامانده لحظه‌های تلخ و افق دست‌نیافتنی آرزوها بود. آیا سزاوار است بازهم سرنوشت خود را به دست تقدیر بسپاریم، یا تلاش کنیم که این بارخود آن را رقم زنیم. با وجود سرکوبهای خشن، تلاش مزدوران حکومتی ازطیفهای ملی، مذهبی و اصلاح طلب برای به چالش کشیدن و به زیر نفوذ خود در آوردن آن جنبش انقلابی کردستان هیچ وقت راه پس رفت را درپیش نگرفت. افت و خیزهای زیادی داشت اما هربار با محتوای طبقاتی قد برافراشته در ستیز، مصمم و استوار با نظام بردگی مزدی به ستیز و مبارزه برخاست. چنین جنبشی با این تاریخ پربار و با این همه تجارب گرانقدر انتظار می رود پرچم دار تلاش برای نابودی هرگونه ستم و نابرابری تا لغو و الغای مناسبات بردگی مزدی درکل ایران باشد.

منافع کارگران وزحمتکشان کردستان به منافع کل هم طبقه‌ای هایشان در ایران گره خورده است. بدون پیوند و اتحاد طبقاتی سراسری به مطالبات خود نخواهند رسید. بهبودی درزندگی و معیشت کارگر و زحمتکش کُرد به بهبود کارگران و ستمدیده گان کل ایران گره خورده است. هرگونه تفرقه و نفاق صفوف طبقاتی آنان را متزلزل و شکننده خواهد کرد.

 اگر توضیح بیشتر یا پیامی دارید لطف بفرمائید توضیح دهید؟

ممنون به خاطر وقتی که در اختیارم گذاشتید. صحبت خاصی ندارم آرزوی موفقیت برایتان دارم.

با تشکر از وقتی که در اختیار این نشریه گذاشتی؟

من هم از شما ممنونم. موفق باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.