چراخشونت علیه زنان ریشه کن نمی شود و روزانه بازتولید می گردد؟

18

خشونت علیه زنان چیست؟ به هرعمل خشونت آمیزی که براساس جنسیت رخ دهد و موجب آسیب رساندن و رنجاندن فردخشونت دیده از لحاظ جسمی، روحی، روانی و جنسی گردد مثل(کتک زدن، تحقیرکردن، تمسخرکردن ظاهر و جسم زن، دشنام دادن، تهدید و زندانی کردن و… درکل هرنوع رفتاری که مرد به قصد اثبات قدرت وسلطه ی خود بر زن انجام دهد، خشونت جنسی گفته می‌شود.

پدیده ی جهانی خشونت علیه زنان (که گاها به قتل فرد نیز منجر می‌شود) به عنوان جلوه ای از تبعیض و آپارتاید جنسی تحت لوای ایدئولوژی مردسالارانه همچنان به گونه ای گسترده و فراگیر قربانی می‌گیرد.
خشونتی که زنان را در سنین مختلف تحت تاثیر قرار داده و حیات و هویت فردی آنها را متزلزل ساخته و تبعات ناگوار و جبران ناپذیری را برای فرد درپی خواهد داشت.
متاسفانه این پدیده مرزهای فرهنگ، طبقه، ملیت و مذهب را درنوردیده و علی‌رغم تمامی تلاش ها در زمینه ی نفی و مبارزه با پدیده خشونت علیه زنان در سطوح منطقه ای و بین الملل ،هم‌چنان زنان آماج انواع خشونت ها در سرتاسر جهان قرار میدهد.
در اکثر موارد خشونتی که علیه زنان اعمال می‌شود خشونتی روزمره و خاموش است، خشونتی که نه فقط به شکل ضرب و شتم و تهدید، بلکه گاها به کشته شدن فرد منجرمیشود. خشونت جنسی، خشونتی است که اغلب ازسوی نزدیکان فرد در خانواده، آشنایان و خویشاوندان تحت تاثیر افکار و باورهای پوسیده و غلط موجود در جامعه چون ناموس پرستی و آبروداری و درکل تعریف زنان براساس انگاره های جنسیتی و کلیشه ای اعمال می‌شوند.
خشونت هایی که عمدتا محرمانه و گزارش نشده باقی می ماند و اکثرا به حیطه ی آمار و ارقام و اطلاعات وارد نمیشود.
تحقیقات نشان داده است که اکثر زنان به دلائلی چون (ترس از طردشدن، آبروداری، عدم اعتمادبنفس، نبودحمایت های قانونی و اجتماعی و خانوادگی، عدم استقلال اقتصادی و وابستگی به مرد و…) این مسئله را، آشکارنمیکنند و این خودموجب گسترده شدن و بازتولید این پدیده خواهدشد.
چرا خشونت علیه زنان روزانه تولید و بازتولید می‌گردد؟
مسئله ی خشونت علیه زنان همانطورکه ذکر گردید پدیده ای جهانی ست که تقریبا تمامی زنان در جهان با آن دست بگریبانند و اکثر آنها حتی برای یکبار هم شده این مسئله را تجربه کرده اند.
اگرازمسائل و عوامل فرهنگی، مذهبی، عرفی و درکل روبنایی که خود در امر بازتولید خشونت علیه زنان نقش بسزایی دارند گذار کنیم و عمیق‌تر کنکاش کنیم و رجوع کنیم به مسائل عمیق ساختاری و زیزبنایی، حقیقت امر برایمان آشکارمیگردد.
خشونت علیه زنان به طورکلی مسئله ای ست که درفضای خانه و خانواده رخ می دهد و به صورت روزانه و سیستماتیک بازتولید می‌گردد.
اگر به روند شکل‌گیری خانواده بنگریم و چگونگی فرودست شدن و تحت ستم قرارگرفتن زنان در خانواده به عنوان موجود جنس دوم و مایملک مردان را مورد کنکاش قرار دهیم به عوامل یابی پدیده خشونت خانگی نزدیک شده ایم. کسانی مانندانگلس معتقد هستند که خانواده به نهادی برای تداوم مالکیت خصوصی و خدمت به آن مبدل گشت، نهادی که مالکیت خصوصی را برای مرد تثبیت کرد و زن را به عنوان جنس دوم و خدمتکار و مایملک به خدمت مرد درآورد و تحت ستم جنسی ازطرف مردی که در راس خانواده بود و حکم می‌راند قرار داد.
یعنی درست پس از شکل گیری نظام نابرابر و طبقاتی، روندشکل گیری نخستین تضاد طبقاتی باستم جنس مرد بر زن انطباق کامل دارد. اگر به پدیده ی خشونت علیه زنان بعنوان جلوه ای از تبعیض جنسی نگاه کنیم میبینیم که خود مسئله ی تبعیض جنسی فرآورده ی نظام طبقاتی بخصوص نظام طبقاتی سرمایه داری ست. به گونه ای که حفظ سلطه و ایدئولوژی مردسالاری در تمامی نهادها و حوزه ها خصوصا نهاد خانواده حیاتی ست و ابزاریست در دست طبقه ی حاکم برای حفظ سلطه وبقای خویش.
نظام سرمایه داری نظامی ست که بنیانش برنابرابری واستثمار نهاده شده است، که ازین وجود نابرابر بیشترین سود را می‌برد و انواع ستم ها و تبعیضات را(ازجمله ستم جنسی، ستم نژادی، طبقاتی، ملی و…) را در خود حمل و بازتولید می نماید.
خشونت علیه زنان ریشه در نظام طبقاتی سرمایه داری دارد، به گونه ای ما می‌بینیم مردان فشار منتقل شده از سیستم را به زنان به شکل خشونت خانگی و در انتها به کودکان به عنوان ضعیف ترین حلقه ی نظام طبقاتی منتقل میکند.
خشونت علیه زنان به عنوان پدیده ای جهانی و فراگیر پیوند عمیقی بامناسبات تولیدی سرمایه داری و مالکیت خصوصی دارد و با آن درهم تنیده شده است، مبارزه بامسئله ی خشونت علیه زنان باید با تاکید همیشگی برکرامت و ارزش و پاسداشت جایگاه انسانی زن و برابری ذاتی تمام انسان ها و نفی باورهای سلطه گرانه و تبعیض آمیزی که راه را برای اعمال خشونت علیه زنان هموار می‌سازد همراه باشد.

سمیرا امینی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.