برادر جان، بچین سنگر

18


برادر جان، بچین سنگر
که کوه از بغض می جوشد
بچین سنگر، که این بودن
لباسِ رزم می پوشد

در این سودای مرگ آگین
در این پیکار ِ مرد-آهن
بچین سنگر و باور کن
دوباره مُردنش با من

برادر جان ، برادر جان
خیابان بوی خون دارد
گلو بر تیغِ ظلم ، اما
سرودی از جنون دارد

هم آهنگ ِ بهار امشب
ترانه ، سبزِ فریاد است
تنِ پروانه زخم از شب
نگاهش دادِ بی داد است

عبورِ این نفس دزدان
تبر از سنگ میسازد
ولی سودای این سنگر
به جلادان نمی بازد

بچین سنگر، برادر جان
در این رگبارِ بد-ممتد
پلیسِ ضد شورش را
«لباسِ سرخ، میفهمد»

کسی هرچند با ما نیست
ولی ما بی شمارانیم
کبود اما پر از جوشش
نمادِ نامِ انسانیم

تفنگ از ما و خون از ما
بچین سنگر، بچین سنگر
که ما از واژه میروییم
اگرچه زیرِ خاکستر.

کسری تبریزی (هیربد) 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.