زینب جلالیان، زنی در نامتناهی مقاومت – بخش اول

523

این نوشتار تلاشی است جهت توجهی مضاعف بە وضعیت دشوار زینب جلالیان، زندانی سیاسی سابقاً محکوم به اعدام  و محکوم به حبس ابدِ امروز، کە بە دلیل عدم رسیدگی های پزشکی یکی از چشمانش را در زندان از دست داده و حالا می‌رود تا چشم دیگرش هم نابینا شود!

پیشینە:

زینب جلالیان در سال ۱۳۶۱، در روستای “دیم قشلاقِ ماکو” از توابع استان آذربایجان غربی متولد شد. او در سن ۱۰ سالگی به علت مخالفت خانواده با ادامه تحصیل، از خانه فرار کرده و در نهایت به “حزب کارگران کردستان” (پ‌.ک‌.ک) پیوست که در آن زمان در ایران امکان فعالیت داشت. وی در سال ۱۳۸۶ و در سن ۲۵ سالگی از سوی اداره اطلاعات در کرمانشاه دستگیر شده و پس از آن به زندان سنندج انتقال داده شد. او نهایتاً در آذرماه ۱۳۸۸، به اتهام “محاربه از طریق عضویت در حزب حیات آزاد کردستان” در دادگاهی چند دقیقه‌ای، غیرعلنی و بدون حضور وکیل به اعدام محکوم شد.

زینب در همه‌ی مراحل دادگاه و دادرسی خود اتهام فعالیت مسلحانه را رد کرد. او و وکیلش پیوسته اعلام کردەاند که این فعال سیاسی کُرد هیچ‌گونه همکاری مسلحانه‌ای با پژاک نداشته و به صورت غیرمسلحانه با این گروه همکاری میکرده است. پس از انتشار خبر صدور حکم اعدام برای زینب، این حکم با انتقاد شدید جوامع حقوق بشری روبرو گشته و طی بیانیه‌های مختلفی از سوی سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری، خواستار لغو حکم اعدام این زندانی سیاسی شدند.

این در حالی بود که علی جلالیان پدر این زندانی، اوایل تیرماه ۱۳۸۹، به رسانه‌ها گفته بود کە ١٠ روز پیش دخترش را دیده، ولی هیچ صحبتی از اجرای حکم اعدام او نبوده است. بنا بە گفتەهای او، خبر حکم اعدام زینب از طریق رسانه‌ها به گوش خانواده و وکیل او رسیده بود.

اما حکم اعدام این زندانی سیاسی بعدها در “دیوان عالی کشور” نیز تایید و به او ابلاغ گشت که در نهایت با توجه به درخواست‌های مکرر محمد شریف، وکیل این زندانی عقیدتی، از مقامات عالی کشور برای نقض این حکم، در آبانماه سال ۹۰ با “عفو رهبری” حکم اعدام او به حبس ابد کاهش یافت!

اما پیش از آن و در تاریخ ۲۳ اسفندماه ۱۳۸۸، مراجعه ی خلیل بهرامیان، متقاضی وکالت زینب جلالیان، به زندان کرمانشاه بی‌ نتیجه ماند. به گفته آقای بهرامیان، در نهایت پس از یک ماه بی‌خبری از وضعیت و محل نگهداری موکلش، در ۲۸ اسفندماه ۱۳۸۸، گزارش شد که زینب در بند ۲۰۹ زندان اوین، در سلولی دو نفره با بهاره هدایت، در حبس بوده و امکان ملاقات با وی نیست.

به دلیل عدم دسترسی آقای بهرامیان به او و امضای وکالتنامه ایشان توسط زینب، وکالت وی توسط آقای بهرامیان منتفی شد؛ لذا زینب و خانواده‌ش از دکتر شریف، وکیل دادگستری درخواست پیگیری پرونده را کردند. دکتر شریف نیز موفق به ملاقات با زینب و دیدن پرونده او نشد. سایت “کمیته گزارشگران حقوق بشر” در ۱۹ تیرماه ۱۳۸۹، گزارش داد: “دکتر شریف در ملاقات خود در ۱۴ تیر با دادستان تهران درباره فرجام پرونده زینب جلالیان ابراز خوشبینی نمود”.

برخی از فعالان حقوق بشر داخل ایران گزارش داده‌اند که در زمانی که زینب جلالیان در بند ۲۰۹ زندان اوین بوده است، “تحت فشار برای انجام مصاحبه تلویزیونی بر ضد یک گروه کُرد قرار داشته، ولی با این وجود او این مصاحبه را نپذیرفته است”.

به دنبال انتقال زینب به زندان دیزل‌آباد کرمانشاه در سال ۱۳۹۱، او دچار خونریزی داخلی گشته و با عفونت در ناحیه روده مواجه شد؛ اما مسئولین زندان و دادستانی این شهر از درمان مناسب وی و انتقالش به بیمارستان خودداری کردند.

خونریزی داخلی او به دلیل ضرب و شتم شدید در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر کرمانشاه که به بازداشتگاه “میدان نفت” مشهور است، حادث شده بود. همچنین از زمان دستگیری و نیز به علت شکنجه‌های شدید فیزیکی، زینب از لحاظ بینایی دچار مشکل شده و از آن پس از اختلال بینایی نیز رنج می‌برده است. تا اینکه مسوولین زندان او را به کلینیکی خصوصی در کرمانشاه می‌فرستند که حتی هزینه این معاینه نیز توسط خانواده جلالیان تقبل می‌شود.

طبق نظر پزشک یک تکه گوشت اضافه در سفیدی چشم زینب تشخیص داده شدە که باید سریعاً تحت عمل جراحی قرار می‌گرفت؛ در غیر این صورت احتمال از دست دادن بینایی‌اش وجود داشت.

در نهایت دادستان با عمل جراحی و مداوای زینب در خارج از زندان موافقت نکرد. او دیگربار در سال ۱۳۹۲، درخواست مرخصی استعلاجی جهت درمان چشم کرد، اما به او اعلام کردند که از سوی نهادهای امنیتی با مرخصی‌اش موافقت نشده است. این در حالی بود که روزبه‌روز بینایی‌اش ضعیف‌تر میشد.

او همچنین در طی ۵ سال اولیە دوران محکومیتش، چندین بار درخواست انتقال به زندان ماکو را داده، ولی هر بار با جواب منفی مواجه شد، این در حالی است که انتقال زندانی به زندان محل زندگی پس از محکومیت، امری قانونی است.

پیش از تبعید زینب به زندان خوی، او ۷ سال را در کانون اصلاح و تربیت زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، که از زندان اصلی دیزل‌ آباد، ۵ کیلومتر فاصله دارد، به سر برده است. طبق آخرین گفتگویی که با دنیز جلالیان، خواهر زینب در سال ١٣٩٧ انجام گرفت، او خبر نابینایی یک چشم خواهرش را تایید کرده و اعلام کرد: “حدود یک سال و نیم است، اجازه ملاقات حضوری ندارد و تنها راه ارتباطی خانواده با زینب هفته‌ای ۲ دقیقه مکالمه تلفنی است”. خانواده زینب همچنین اظهار داشتند کە چندین بار به زندان مراجعه کرده‌اند، ولی مسئولین زندان گفتەاند که خود زینب نمی‌خواهد ملاقات حضوری داشته باشد.

زینب جلالیان در آذرماه ۱۳۹۳، بدون اطلاع قبلی به خانواده و وکیلش، به زندان خوی منتقل گشته و از زمان بازداشت تاکنون حتی یک روز هم به او اجازه مرخصی داده نشده است. این زندانی زن به بیماری “ناخونک چشم” مبتلا است که نیاز به درمان و رسیدگی دارد.

امیرسالار داوودی، وکیل زینب جلالیان، مهرماه ۱۳۹۵ درباره وضعیت بیماری چشم های موکلش به “کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی” گفته بود: “زینب از دو ناحیه چشم و وضعیت عمومی به نوعی رنج می‌برد و مبتلا به یک بیماری به اسم ناخونک است که عبارت می‌باشد از گوشت اضافه‌ای که در سفیدی چشم در نتیجه آلودگی ایجاد می‌شود و دو روش درمانی دارد. براساس آنچه که من شخصا پیگیری کرده ام، یک روش درمان قطعی است که بحث عمل جراحی است که باید گوشت اضافی برداشته شود و ریشه‌اش از بین برود، و دوم درمان مقطعی است. روشی که صرفاً کنترل کننده بیماری است و به نوعی از رشد بیماری جلوگیری می‌کند، از طریق شستشو دادن چشم از طریق اشک مصنوعی و تمیز نگه داشتن چشم و کمتر کار کشیدن از چشم، که این روش هم مستلزم این است که دائما و مرتبا اشک مصنوعی در اختیارش قرار دهند”.

زینب جلالیان طی یک محاکمه غیرمنصفانه به حبس ابد محکوم شده و پس از بازداشت و در روند دادرسی بارها به شدت شکنجه شده است. کوبیدن سر به دیوار به نحوی که موجب شکستگی پیشانی و تورم چشم‌ها شد، زدن کابل به کف پا، بازجویی با چشم‌بند و دست‌بند و پابند، در حالی که دست‌ها و پاهای وی به هم زنجیر شده بود و تهدید به تجاوز، بخشی از این شکنجهها است.

وضعیت کنونی:

زینب، در آذر ماه امسال (١٣٩٧) و در حالی کە یازدهمین سال حبس خود را سپری می کند، بە عنوان تنها زن زندانی سیاسی محکوم به حبس ابد، به همراه ۹ زن دیگر که به اتهام جرائم عادی در زندان خوی دوره محکومیت خود را سپری می‌کنند، دست به اعتصاب غذا زدند. ماموران زندان در بازرسی اتاق این زندانیان، یک گوشی موبایل کشف کردند و بە همین دلیل ماموران حفاظت زندان به برای زینب و ٩ زندانی دیگر این اتاق، تشکیل پرونده داده و چند مرتبه از آنان بازجویی کردند. یکشنبه ۷ مرداد، بعد از احضار مجدد این زندانیان به آنان گفته شد اگر صاحب تلفن همراه معرفی نگردد، از همه حقوق اولیه خود مانند خرید میوه و خوراکی از فروشگاه زندان، کتابخانه،… و همچنین ملاقات هفتگی محروم خواهند شد. این زنان زندانی نیز از روز دوشنبه هفتم مرداد ماه در اعتراض به عدم اجازه برای استفاده از امکانات زندان و محرومیت از ملاقات های هفتگی اعتصاب غذای خود را آغاز کردند.

عفو بین الملل در اقدامی اضطراری بتاریخ روز ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، اعلام کرد زینب جلالیان زندانی سیاسی کرد، به سبب محرومیت از دسترسی به مراقبت‌های پزشکی، در معرض شکنجه قرار دارد۱.

همچنین روز چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۹۷، چندین تن از ماموران زندان خوی بدون ارائه هیچ گونه دلیل مشخصی اقدام به بازرسی وسائل زینب کرده و کلیه وسائل شخصی وی از جمله پتو، لباس‌های شخصی، کتاب و دستنوشته‌هایش را ضبط کردند. بعد از این اقدام، نیروهای بازرسی با دادن چند پتوی زندان به وی اعلام کرده‌اند که تا اطلاع ثانوی غیر از لباسهایی که بر تن دارد، حق نگهداری هیچ وسیله دیگری را ندارد.

​​​روز ۲۹ آبانماه امسال، نیروهای امنیتی رژیم، امیرسالار داوودی وکیل زینب جلالیان را بازداشت کرده و وی را به زندان اوین منتقل کردند. امیر سالار داودی بارها توسط وزارت اطلاعات مورد فشار قرار گرفته بود تا وکالت زینب جلالیان را رد کند، اما نامبرده از این کار سر باز زدە بود. در این رابطە، زینب کە از دستگیری وکیل خود بسیار ناراحت و نگران وضعیت او بود، نامه‌ای سرگشاده خطاب به او منتشر کرده و از کانون وکلا و سازمانهای حقوق بشری خواست تا برای آزادی وی از هیچ تلاشی فروگذار نکنند. او همچنین در این نامه به اعمال فشار بر وی از طرف مسئولین زندان و ضبط وسایل شخصیش اشارە کرد.

متن نامه‌ی زینب جلالیان:

“درود و سلام بر وکیل محترم و عزیز، آقای امیرسالار داوودی و بر همه کسانی که یاری‌شان را از زندانیان سیاسی دریغ نکرده‌اند.

 آیا زیباتر از حمایت می‌توان جمله دیگری وصف کرد، انسانیت با حمایت یکدیگر کامل می‌شود. آقای امیر سالار داوودی، شما طی این چندین سال بدون هیچگونه توقع و چشم داشتی از کسانی که برای آزادی و برابری مبارزه می‌کنند، حمایت کرده‌اید. این حمایت شما ارزشمند و قابل ستایش است.

 بنده، زینب جلالیان یکی از موکلینتان وقتی خبر بازداشت شما را شنیدم به شدت اندوهگین شدم. همزمان با بازداشت شما، من نیز از سوی مسئولین زندان تحت فشار قرار گرفته‌ام، مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌ام، کلیه وسایل شخصی‌ام ضبط شده‌اند و دیگر تحویل نمی‌دهند. شما سلامت باشید، این فشارها برای من عادی شده است و دیگر غمی نیست. غم من، شما و امثال شماهایی هستند که دست‌های یاری‌گرتان توسط سیستم سیاسی حاکم تحمل نمی‌شوند.

مشت زدن بر پیکر شما، شماهایی که همیشه پشتیبان کسانی بودید که پشت میله‌های زندان بوده‌اند، به شدت انسان‌های مبارز و دلسوز را اندوهگین می‌سازد. امروز چرا باید به خاطر حمایت از هم‌ نوعانتان پشت میله‌های زندان باشید؟ آیا دردی بزرگ‌تر از این هست؟! برای همه در اینجا به خوبی روشن است که هر کسی که در این جامعه مفید است و یاری‌‌گر انسان‌هاست، جمهوری اسلامی آنرا مخالف خود قلمداد کرده و مورد آزار و اذیت قرار داده، می‌دهد و خواهد داد. با آرزوی آزادی هر چه سریع تر شما، از کانون وکلاء و سازمان‌های حقوق بشری تقاضا دارم از هر گونه تلاشی جهت آزادیتان دریغ نکنند تا فردا وقتی کسی دست یاری به سوی کسی دراز کرد، یاریگر مجرم تلقی نشود. اگر امروز کسانی چون شما و دیگرانی مثل شما، حمایت نشوند دیگران نیز به خاطر ترس از شکنجه و بند و زندان حاضر نخواهند شد همنوعانشان را یاری کنند.

با درود

 زینب جلالیان – آذرماه ۱۳۹۷، زندان خوی”

کوتاه سخن:

زینب جلالیان، تنها زن زندانی کە بە حبس ابد محکوم است، تنها بە دلیل دنبال کردن آرمانهای آزادیخواهانەاش چنین راهی را برگزید کە نهایتش اینچنین گشت کە شرحش گذشت. او همچنان بە آزادی می اندیشد و با اینکە آزادی را از وی سلب کردەاند، نگران آزادی کسانی همچون وکیلش است کە مدافعان آزادی کسانی چون اویند.

او بە انسانیت و برابری می اندیشد و شایستە اینست کە انسانهای بیرون از حصارهای زندان، بە او و امثال او بیاندیشند. او بر ضد حکومتی بپا خواست کە براندازیش خواست و آرزوی بسیاری از ماست، و همانگونە کە آبراهام لینکلن گفت: “مردم حق دارند در هر کجای دنیا کە باشند، در برابر حکومتی کە نمیخواهند، بپا خیزند و آنرا بە زیر کشند تا حاکمیتی کە خود را لایق آن میدانند بر پا کنند. این (حق) تنها نیرویی است کە میتواند همەی جهان را آزاد کند”، این حق زینب و زینب هاست کە بە پا خیزند، مبارزە کنند، فریاد بکشند و حاضر نشوند سر خود را در مقابل حکومتهایی چون جمهوری فاشیستی اسلامی ایران، خم کنند. و این بر یکایک ماست کە بە دفاع از آنها برخواستە و صدایشان باشیم تا با این نیروی برگرفتە از حق تعیین سرنوشت کە لینکلن از آن سخن میگوید، بە آزادی برسیم.

این نوشته ادامه خواهد داشت…

ژیلا حسن پور

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.