برساخت سوسیالیسم؛ شوش یا کوبانی

369

دروازە

طرح سوال اینکه چه کسی و کدام جریانات سیاسی خواهند توانست نقش پیشاهنگان انقلاب درجریان ایران را ایفا کنند و در نهایت کدام جریان سیاسی خواهد توانست بر دیگران غلبه کرده و سیستم سیاسی آینده فلات ایران را برسازد، اینها مواردی است که تمامی فعالین سیاسی و گنشگران اجتماعی را به طراحی های نوینی واداشته است.

در این میان جریانات چپ ایرانی با برجسته سازی بخشی از گفتمان موجود درجنبش کارگران هفت تپه، بحث پر طمطراق اداره ی شورایی را بعنوان مدل آینده خود معرفی نموده و با چنین گفتمانی بسوی افق ناروشنی قدم برمیدارند. این درحالیست جریاناتی که مدعی چنین سیستمی هستند دارای خوانشی صحیح از تاریخ نبوده، بدان معنا که الگوهای تاریخی آنها، نمونه های شکست خورده و انحرافی جنبش سوسیالیستی میباشد. و چه بسا خوانش آنها از امر سوسیالیسم و مطالبات اجتماعی نیز بسیار سطحی است تا آنجا که مطالبات کارگری فرانسه را همپا با مطالبات کارگری هفت‌تپه پنداشته اند.

از سویی دیگر این جریانات سیاسی با پشت گوش انداختن مبارزات رادیکال و سوسیالیستی که با محوریت روژآوا در خاورمیانه در جریان است، مدل عینی/امروزی اداره‌ی شورایی را نادیده انگاشته و به سبب داشتن نگرش پان‌ایرانیستی نهانِ خود، در زیرلوای جهان وطن‌نمایی و با سکوت و حتا دشمن پنداری، بر خود می بینند و میروند تا نقش نظاره گران نابودی چنین سیستمی را داشته باشند!

در این مقاله مختصرا به چگونگی رویکرد جریانات چپ در ایران پرداخته و پارادایم حاکم بر استراتژی سیاسی آنها را مورد موشکافی قرار داده و خواهیم کوشید که علل عدم‌همسویی و حتا پشتیبانی جریانات چپ ایرانی با سیستم روژآوا را مورد ارزیابی قرار دهیم. این درحالیست که نیروهای انقلابی، سوسیالیست و ترقی خواه جهانی در چندسال گذشته با صرف هزینه های گذاف همواره از این انقلاب حمایت کرده و برای موفقیت آن از هرگونه تلاشی دریغ نکرده اند.

انقلاب ایران و جریانات سیاسی

از دی ماه سال گذشته بدین سو جریانات متعددی که سابقه تاریخی داشته ودر جریان انقلاب پنجاه و هفت نیز حضور داشتند و در به کژراهه کشاندن انقلاب توده ایخلقهای ایران، نقش ضد انقلاب را ایفا نمودند خود را دوباره ازنو احیا کرده و درصدد هستند تا سوار بر موج انقلابی ایران شده و اقتدار سیاسی خود را به جامعه ایران تحمیل کنند. جریانات سیاسی ای که تحت عنوان پنتاگون ایرانیستی از آنها نام برده میشود. همچنین جریانات سیاسی تازه ای که از بدنه همین پنتاگون ایرانیستی جدا شده و با رویکردی عمدتاً پان، قدم به عرصه سیاسی ایران گذاشته اند. جریانات راست گرایی که خواستار احیای دوباره ی شکوه ملی خود میباشند. فرشگردیها به عنوان نیروی تازه ای درجبهه ی پان فارسیسم و متاثر از جریان سلطنت طلب پهلوی و خرده جریاناتی که به تازگی جبهه ی پان کوردی را تشکیل داده و جریانات پانتورکیستی که با مدل برداری از فاشیسم حاکم بر ترکیه و با الگو قرار دادن  حزب حرکت ملی (MHP) که جریانی کاملاً مرتجع و راسیست میباشد،سعی در توسعه دهی به گفتمان ناسیونالیست محوری میباشد که سرانجامی جز جنگ بین خلقهای ساکن این جغرافیا ندارد. جریانات نامبرده دارای گفتمانی واحد می‌باشند و آن نیز احیای “هیمنه‌ی ملی از دست رفته خود” بوده وحاضرند در قبال رسیدن به اهداف ارتجاعی خود تمامی ارزشهای مشترک جوامع را با مخاطره نابودی روبرو سازند.

از سویی دیگر جریانات چپگرایی قرار دارند که هرکدام رویکردهای متفاوتی نسبت به آینده سیاسی ایران اتخاذ کرده اند. احزاب عمدتا سندیکالیست چپی که قصد سوار شدن بر موج اعتراضات طبقه کارگر را داشته و با طرح مسئله شوراهای کارگری که نشات گرفته از بیانات بخشی از کارگران نیشکر هفت تپه است، تلاش خود را انجام داده که از کارزار مبارزه علیه استبداد حاکم عقب نمانده و خود را بعنوان آلترناتیو طبقه‌ی کارگر معرفی کنند. اینها عمدتاً جریانات سیاسی که از بدنه حزب کمونیست ایران جدا شده و بعدها و با متاثر شدن از افکار سانترالیستی ایرانگرای چپ دولتیِ منصور حکمت خرده احزابی را تشکیل دادند. در واقع هدف آنها بهره گرفتن از گفتمان شورایی به نفع خرده احزب خود بوده و طرح شورای مستقل کارگری موج سواری تازه ای است که سکتهای چپ پان ایرانیست در صدد سوار شدن بر آن هستند.

در نقطه مقابل جریان سانترالیست ایرانی، جریانات چپ نوینی قرار دارند که هم خود را در قالب حزب و هم دسته و گروهای متعددی تداعی میکنند. جریاناتی که داعیه خط سوم را داشته و خط‌‌مشی مشخص خود را دارند و در تقابل با جریانات پوزیتیویست-اوریانتالیست چپگرا قرار میگیرند. ایشان با دیدی خیالی و وهم آمیز به ساحه ی سیاسی ایران و خاورمیانه نگریسته و در تلاشند تا تمام تفاوتمندی های جنبشهای اجتماعی، سیاسی، کارگری را در ایران با دیگر نقاط دیگر جهان همسان پندارند.بدون شک نقطه اشتراکات زیادی میان طبقات زیرین جامعه در سطحی جهانی وجود دارد؛ اماغفلت از سطح مطالبات و تفاوتمندی فاحش میان کارگر ایرانی با فرانسوی زمینه های تحلیل نادرست از اوضاع کنونی جامعه و انقلاب آتی ایران را برای جریانات چپ کلاسیک فراهم آورده است.  

پژاک در جبهه ی کوردستان با تاثیرپذیری از ایدئولوژی آپوئیستی و بامدل برداری از روژآوا یکی از بزرگترین آلترناتیوهای چپ نو در آینده میباشد؛ اما این جریان سیاسی نیز دارای نقاط ضعفی است که عمدتا در پرسکپکتیو طبقاتی این جریان سیاسی دیده شده که علیرغم نگرش آنتی کاپیتالیستی، نتوانسته است سنگربندی کامل وجامعی در خصوص مبارزات طبقاتی از خود نشان دهد، و در نتیجه به این عرصه توجه چندانی نداشته و این مانع از نفوذ این جریان به بدنه ی اجتماعی در نقاط دیگر فلات ایران شده است.

ایجاد نظم نوین و فروپاشی نظم کهن

مدرنیته ی کاپیتالیستی پس از جنگ جهانی اول و تغییرات ساختاری که درشیوه کلونیالیزه کردن جوامع در پیش گرفت، راهگشای نظم جدیدی در سیستم مدیریتی مستعمره های خود شده که در قالب دولت-ملتهای سرسپرده نظام تمدن طبقاتی تداعی می‌یافت.دولت-ملتهای تازه تاسیس می‌بایست خود را با نظم نوین جهانی تعریف و همسو کرده و باتاثیرپذیری از مدرنیته ی غربی شالوده ی جوامع را بر اساس مطالبات غارتگرانه ی کاپیتالیسم امپریالیستی تنظیم میکردند. سیستم دولت مرکزی با مدیریت ملت فرادست ملتهایی که دارای هویت ملی متزلزلی بوده و دچار آسمیلاسیون فرهنگی به غایت شدیدتری شده بودند و حتی میتوان گفت در مقابل آسمیلاسیون فرهنگی-هویتیِ تحمیلی از خود دفاعی نشان ندادند، بنا گشت. این شیوه سیاست در دستور کار امپریالیسم غربی (آنزمان انگلیسی)قرار گرفت تا به وسیله مستثمرهای خود، بافت موزاییک ‌وار خاورمیانه را به توسط مستعمره‌هایی پرورش یافته به استثمار کشانند و بدین ترتیب مناسبات استعماری خود را به اجرا گذارند.

شایان ذکر است که شیوه استعمار دولتهای غربی و علی الخصوص انگلستان وفرانسه متفاوت بوده که کالبدشکافی ابعاد آن از حوصله بحث ما خارج است. در ایران نیزاین سیاست اجرا گشته و با برجسته سازی و ساختن هویتهای جعلی برای ملت فارس که دچارشدیدترین آسمیلاسیونهای فرهنگی و نژادی قرار گرفته بود، ملت های دیگر ساکن فلات ایران را سرکوب و در نتیجه با تمکین هویت ایرانی به آنان سعی در همگون سازی هویتهای ملی ساکنان این جغرافیا را داشته اند که میتوان اذعان نمود در اجرایی کردن چنین سیاستی، موفقیت های نسبی نیز کسب کردند. اما خود دفاعی جوامع در برابر چنین رویکردی در پروسه ای تاریخی مستوجب عدم تمکین چنین سیاستی گشته و راهگشای مقاومت های پراکنده ای در اقصی نقاط فلات ایران گشته است.

از ابتدای تاسیس چنین نظمی، مقاومت و رویارویی از سوی ملل تحت استعمار شکل گرفته و دفاع همه جانبه ای در مقابل پدیده نوین دولت-ملت مرکزی دربخشهای مختلفی از جامعه انجام گرفت. این مقاومت‌ها در زمره ی مقابله با نظم نوین کاپیتالیستی قرار میگرفت. اما تلاشهای توده ای برای احقاق حق حاکمیت ملی در میان ملتهای متعدد ساکن در فلات ایران از بدو تاسیس نظم وارداتی وجود داشته و همچنان نیز ادامه دارد. جنبشهای رهایی ملی که عمدتا با رویکردهایی سوسیالیستی مخصوصاً درکوردستان و آزربایجان (فرقه ی دمکرات آزربایجان) و گیلان شکل گرفت، از مدرن ترین مبارزاتی بود که جامعه ی ایران به خود دیده بود.

 عدم سازگاری جوامع خاورمیانه با پروژه ی وارداتی نظام سرمایه داری، موجبات مبارزه ای همه گیر را در مقابل نظم نامبرده بوجود آورد. نپذیرفتن نظم جدید ساخته پرداخته شده ی نظام تمدن طبقاتی و جستجو برای آلترناتیوهایی برای مقابله با آن، مولد برخاستن جنبشهای اجتماعی-سیاسی گشت که تا امروز نیز وجود دارند و نقش موثری در اعتلای انقلابی فلات ایران خواهند داشت.

دفاع از ارزشهای اجتماعی جوامع که بر مبنای همزیستی مسالمت‌آمیز ملتها-هویهای متفاوت بوده در مقابل سیاست همگونسازی ملیتهای متعدد و استحاله ی اتنیسیته‌های گوناگون در جامعه که همراه است با تخاصم و جنگ هویتها، واکنشی است که میتواند راهگشای شورشی آنتی کاپیتالسیتی-امپریالیستی شده که راه را برای انقلاب طبقاتی دراین سرزمین باز خواهد کرد. گذار از نظم کهن و ایجاد نظمی نوین بر مبنای استقلال وحق حاکمیت ملی ملل مستعمره در فلات ایران رویکردی است که میتواند در پدیدآمدن نظمی جدید بر مبنای آزادی زنان و پدید آمدن سیستمی سوسیالیستی-کمونالیستی در این جغرافیا تاثیزگذار باشد.

گذار از نظم نامبرده و ایجاد نظم نوین به تنهایی و بتوسط ملیتی خاص قابل اجرا نبوده و مستلزم ایجاد جبهه ای متحد از جریانات انقلابی و مترقی میباشد که با اساس قرار دادن مشترکات، در به ثمر رساندن انقلاب خلقها در خاورمیانه مثمر ثمرواقع گردند.

انقلاب طبقاتی و رهگذر رهایی ملی و جنسیتی

در بالا به نقش فروپاشی نظم کهن و ایجاد نظم نوین و همچنین مرتبط بودن رفع ستم ملی و طبقاتی اشاره کردیم. جوامع ایران علاوه بر ستم طبقاتی حاصل ازنظام سرمایه‌محور آخوندی، متحمل ستم های جنسیتی و ملی نیز میباشند که رهایی ازستمهای مذکور بدون مبارزه ای همه جانبه که هر سه عرصه مبارزتی نامبرده را مبنا قرار نداده باشد با شکست روبرو خواهد شد. بخش عمده ای از ستم طبقاتی که بر جوامع ایران وارد آمده نشات گرفته از ستم ملی است که در این جوامع اجرا شده است. پدیده ی کولبری که از ابتدای حاکمیت سرمایه داری اسلامی در کوردستان به علت فقر ناشی ازستم ملی در این جغرافیا روزانه صدمات جانی و مادی فراوانی را بر بدنه اجتماعی جامعه کوردستان وارد می آورد که میتواند بسیار خطرناک باشد. یا میزان فقر فاحشی که درمناطق بلوچ نشین دیده میشود و یا خوزستان که منبع منابع زیرزمینی ایران منجمله نفت و گاز میباشد و ساکنان آن که از این غنای طبیعی به طور کامل بی‌بهره اند، مگرمعایب و تخریبات زیست محیطی آن.

مطمئناً جوامع نامبرده اگر کورد و بلوچ و عرب نبودند، به چنین روزگاری دچار نمی‌گشتند. سطح فاصله طبقاتی در جوامع مورد استعمار دولت مرکزی ایران بسیار چشمگیرتر از مناطق مرکزی و عمدتاً فارس نشین می‌باشد و این عامل تنها بدلیل غیرفارس بودن این جوامع بوده که بدنه اصلی حکومت مرکزی را تشکیل داده اند (البته وجود استثناها در علوم انسانی قاعده را نفی نمیکنند). جوامع نامبرده در وهله اول از طریق رهایی ملی، بماثبه رهایی از ستم ملت فرادست میتوانند مرحله ی اول انفکاک از سرمایه داری مرکزی ملت فرادست را تجربه کرده و پس از آن با برقراری اداره ای شورایی و بنیاد نهادن سیستم های اقتصادی متناسب با بافت جغرافیای خویش زمینه گسست قدرت-سرمایه داری مرکزی را فراهم کرده تا دریچه ای باشد برای پدیدار گشتن سیستم نوینی از فرمانروایی در فلات ایران.

باید خاطرنشان شد که جوامع نامبرده بدلیل مقاومت تاریخی ای که درمقابل سیاستهای استثمارکننده ی ملت-طبقه ی فرادست انجام داده اند بیشترین شانس رابرای برقراری جامعه ای غیرطبقاتی دارند، مانند نمونه ی سه ماهه ی کوردستان و اداره‌ی شورایی بخش اعظمی از جغرافیای کوردستان که با هجوم دولت مرکزی به محوریت ملت-طبقه‌ی حاکم نابود گشته و حتا در خاطره نویسی‌های پان ایرانیستهای “چپ” اسمی ازین مدل برده نمیشود.

بدون شک در جامعه ای که زنان بعنوان نیروی مولده و حتی محرکه جامعه مستثمره گشته و نیروی آنها توسط مرد-شوهر یا مرد-پدر قدرتمند تسخیر و نیروی مدیریتی و خلاقانه زن-مادرانه از بخشی از جامعه گرفته شده باشد، نخواهیم توانست به انقلابی پویا و موفق نایل آییم. میتوان اینطور هم اذعان کرد انقلابی که پیشاهنگان آن زنان نباشند با شکست حتمی روبرو است. سرمایه داری بعنوان سیستمی که تمامی پایه های جامعه را به اشغال خود در آورده، ذهنیت جامعه نسبت به زنان و حتی ذهنیت زن در قبال زن بودن خود را با تحریف شناسه ای خطرناکی روبرو ساخته است. گذار ازاین تعاریف ساقط نظام سرمایه داری و ابزارهای استثمار انسانی میتواند دریچه ای باشد برای پدیدارگشتن جامعه ای سالم و کارآمد با مدیریت زن-مادر خلاق، پویا و آشتی‌محور. احیای اراده ی ضبط شده ی زنان بتوسط خود و پایان دادن به حصر خانگی و یافتن نقش قابل تاثیر آنها در پدیدار گشتن انقلاب اجتماعی امری ضروری میباشد.

گسست از فاصله طبقاتی جامعه و مدیریتی سوسیالیستی تنها در توان زن-مادر فداکار، عدالت محور و سوسیالیست میباشد؛ چراکه اولین استثمار صورت گرفته در تاریخ بشریت بر علیه زنان بوده و از آنجاست که نظام طبقاتی با تسخیر دستاوردهای زن-مادر خالق و تقلیل دهی نقش آن به زن خانه دار و بعداً ابژه‌های جنسی، طبیعت جامعه را دستکاری کرده و بافتی هیرارشیک به بدنه جوامع تحمیل کردند. تا زمانی که روابط با زنان بر اساس مالکیت و اعمال اقتدار فرونپاشد، روابط آزادی‌محور بین زن‌ـ مردحاصل نخواهد شد، اینجاست که اهمیت رهایی جنسیتی بمثابه امری حیاتی در به ثمر رساندن انقلابات اجتماعی بروز پیدا میکند. همانطور که متفکر کورد عبدالله اوجالان میگوید: “جنبش زنان،جنبش انسانیت و انسان‌شدن است. با آن انسانیت پیروز خواهد شد، جهان نیز نجات خواهدیافت.”

چرا جریانات چپ ایرانی الگوی روژآوا را نادیده میگیرند!؟

بسیاری جریانات سیاسی هم در میان ملت فارس و هم در میان ملتهای دیگرهستند که ادعای آزادی اجتماعی را یدک میکشند که دارای تفاوتمندیهای بسیاری از لحاظ ایدئولوژیک و سیاسی هستند؛ اما عامه ی این جریانات، نقطه اشتراکی را دارا بود که زمینه ی پیشگیری از انقلابی سراسری در فلات ایران عامل شده و با حاشا کردن انقلاب ملتهای خاورمیانه همپا  و همراه با نظامهای دسپوتیک و تمامیت خواه گشته  اند. اکثر احزاب سیاسی بر ایرانی بودن خود تاکید داشته که دراین میان جریانهایی که ادعای جهان وطن بودن میکنند، سهم شیر را ازآن خود کرده اند[۱].غالب بودن تفکرات ناسیونالیستی بر اندیشه سوسیالیستی در زیر لوای جهان وطن نمایی این جریانهای سیاسی،  مسبب تحریفات گسترده ای در نگرش آنها نسبت به انقلابات خلق ها و علی الخصوص خلق کورد شده است.

جریانات سیاسی که در ابتدای کار از کوردستان و جریان سوسیالیستی قدرتمند وقت یعنی “کومله” بعنوان نرده بان رسیدن به اسم و رسم خود استفاده کرده و در تضعیف جنبش سوسیالیستی کوردستان نقش اساسی را بازی کردند. درک غلط این جریانات از انقلاب توده های تحت ستم طبقاتی و ملی موجبات قدرتمندتر گشتن سیستم مرکزی را فراهم کرده است.

روژآوا بعنوان مدل تازه ای که با اساس قرار دادن ملت دمکراتیک بعنوان پروژه ی کلی و با راهکار همزیستی خلقها در واقع با بنیاد نهادن سیستمی مرکززدا وشورایی، تجرابه ای خارقالعاده را برای تاریخ بشریت به ارمغان آورده است، می رود تادر سکوت مطلق جریانات “چپ” پان ایرانیست تضیف گشته و شونیسم دولتی تورکی به نمایندگی نظام سرمایه داری بدان هجوم آورد. همراهی و همسویی با این نمونه موفق تاریخی امری انقلابی و اخلاقی است که تاکنون در دستور کار رفرمیستهای چپ دولتی ایرانی قرار نگرفته است.

 البته در آن سوی گود شاهد عرض اندام کردن جریانات ناسیونالیست کوردی هستیم که داعیه ی مبارزه برای رفع ستم ملی را دارند و گاهاً در عین حال که توانایی فرار از ذهنیت خودکمبینی در مقابل فرادستان فارس را ندارند، با برافراشتن شعارهای پر طمطراق دولت-ملت کوردی، نقش پیشاهنگان مبارزه علیه سیستم روژاوا را دارا هستند. نکته ی قابل توجه پایبندی این جریانات به هویت ایرانی خود بوده که هیچ تناسبی با اشعار دهن پرکنشان ندارد.

سخن کوتاه

لازمه ی دستیابی به آرمانهای صلح طلبانه ای که تمامی جریانهای موجود در خاورمیانه و از جمله ایران داعیه ی مبارزه در سمت و سویش را دارند، شناخت کافی و وافی از انقلاب روژآوا و سیستم مدیریتی آن است که خود بدون شک حمایت همگانی رابدنبال خواهد داشت، از جانب کسانی که به راستی پرچمداران این داعیه اند و در واقع آن را از حالت داعیه درآورده و به عنوان امری واقع به آن ایمان دارند.

باید به این امر واقف شد که نقط ثقل انقلابات خاورمیانه و علی الخصوص انقلابهای طبقاتی که میسر را برای تمرکززدایی و مدیریت شورایی هموار سازد، ازکوبانی میگذرد، نه از شوش… از مبارزه ی به حق گریلاهای کورد و مدل کمونالیست-سوسیالیستی شان برمی آید، نه از شعارهای بدون بینش شورای کارگری که هنوزهم به اوان راه سندیکایی شدن نرسیده است، چه رسد به شورای مستقل کارگری.


[۱] “پشکی شێری بەرکەوتووە”یک ضرب المثل کوردی است و در وصف اشخاص و یا گروه‌هایی بکار گرفتە میشوند کە بزرگترین و چربترین سهم را از آن خود کردە اند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.