چیاپاس – روژآوا و احیای اتوپیا

182

نویسندگان: آیهان احمدی – وحید محمدی

بخش اول از سلسله مقالات “دفاع از آرمان روژآوا” که زین پس به قلم همین نویسندگان منتشر خواهد شد.

نزدیک به سه دهه است که شوروی از هم پاشیده و دیوار برلین نیز فرو ریخته است. چین با پیشینه انقلاب سوسیالیستی و رهایی بخش چنان در نظام سرمایه داری مستحیل گشته که اکنون خود رهبری بخشی از آن را عهده دار است. مخلص کلام اینکه سوسیالیسم قرن بیستمی دولت-ملتی سقوط کرده، اما تو گویی با این سقوط، اتوپیای جامعه ای آزاد و برابر نیز فقط ابرازی گشته است از وجود هیولای دهشتناک سرمایه داری.

کاپیتالیسم به مثابه نظامی یونیورسال، تمام جهان را در خود بلعیده و حتی تمامی اتوپیای های رهایی را نیز به گناه خویش آلوده است. عصری را سپری میکنیم که حتی چپ گراها، حال سهواً یا عمداً، شوق بیشتری در تصویب طرح های نئولیبرالی دارند. تداوم سوسیالیسم فرعونی که منجر به فروپاشی و استحاله گشت، همه چیز را عاری از معنا نموده است.

اتحادیه های کارگریِ تحت رهبری احزاب ناسیونال سوسیال دموکرات که ابتدائاً نتیجه مبارزات صنفی بودند، خود بخشی از امپریالیسمی گشته اند که برای تامین منافع مالیِ اعضای خود در بمباران جهان سرمایه داری پیرامونی و تداوم نظم مبتنی بر استثمار ایفای نقش میکنند و لذا در قرن حاضر هیچ چیز نیست که به گناه سرمایه آلوده نشده باشد. 

در زمانه حاکمیتی بسر میبریم که برخلاف پیش بینی ایده پردازان عصر روشنگری، خرد-منطق موجبات خیز دوباره رژیم های تاریک و اختناق را فراهم آورده و در بطن چنین شرایطی است که چیاپاس و روژآوا با ایده انقلاب، اتوپیای آزادی را بار دیگر روشن می سازند. به قول والتر بنیامین اینبار اتوپیا در انتهای تاریخ قرار نمی گیرد، بلکه هر لحظه که ستم دیدگان بدان می اندیشند وجود دارد. 

درست زمانی که راویان سرمایه داری ایده پایان تاریخ تغییرات بنیادین را اعلام می کنند، در یک ژانویه ۱۹۹۴ چند مرد نقاب دار در در جنگل های سلوا لاکاندونا (Selva Lacandona) مکزیک با شعار “دیگر بس است” (ya basta) آغاز به جنگ مقابل سرمایه داری نئولیبرالی می کنند که دست برقضا تحت برنامه معروف نفتا (NAFTA) در همان روز قرار بود به جریان اجرا درآید.

این درحالی بود که چپ های متمدن ما، همصدا با امپریالیسم مرگ چریک را اعلام کرده بودند. اما چریک های زاپاتیست به فرماندهی مارکوس با ایده اتونوم های مردمی و نابودی دستگاه قدرت در سال ۲۰۰۴ موفق به کنترل کامل منطقه چیاپاسی شدند که برخلاف تمایل رفقای سوپرانترناسیونالیستِ ایرانی و کارگریست کارخانه ندیده ی  ما، جنگی است هویتی از سوی آنان که نمیخواهند در نظام طبقاتی لیبرالی هضم شده و هویتشان به مثابه “کارگران تن فروش ارزان قیمت دسته چندم دهاتی” توسط فرادستان بورژوا امپریالیست شهری جعل شود.

در چیاپاس برخلاف تمایل رفقای ما کسی برای آن انترناسیونالیسم انتزاعی کارگریستی و تروتسکیستی نمی رزمد، اینها اتنیسته های انقلابی هستند، نیروهای مسلح و آن دهقانان بی زمین و توده هایی که از شب برخواسته تا صبح می رزمند. برای ایشان حتی اتینیسته و دهقان انقلابی یک ابژه تحقیقی و آزمایشی مشتی روشفکر مسلح به “فرمول های علمی” نیست، بلکه زیستی است اجتماعی و قابل دفاع!

فرسنگ ها دور تر از چیاپاس در جغرفیای خاورمیانه، انقلابیون کرد در روژآاوا (کردستان سوریه) اعلام انقلاب میکنند. چه خوش بدارید یا نه، اوجالان رهبر نظری در ساحت ساختارسازی و نه قلم فرسایی های حیات خلوتی، با طرح مدرنیته دمکراتیک، تمامیت نئولیبرالیسم را کم یا زیاد به چالش می کشد؛ با این ایده که قدرت تصاحب شده از مردم تنها زمانی به نفع مردم فعلیت خواهد یافت که به توده مردم رجوع دوباره کند و لذا انقلابی در افق رخ می نماید. 

ایده مشترک هر دو جنبشِ مذکور، انقلاب و مدیریت از پائین و حذف دستگاه انحصاری قدرت/دولت است که چون روی دیگر سکه مدرنیته طبقاتی، یعنی کاپیتال عمل میکند و عدم توجه به همین امر بود که سوسیالیسم قرن بیستمی را به ورطه نابودی کشاند. 

چیاپاس و روژآوا هر دو نماینده ی زیست جمعی و زندگی به شیوه دیگر در ساحت مقامت و نه تسلیمیت هستند، آنجا که در فرم سازماندهی کمون های شهری و روستایی -که نه فقط در ارتباط با جهان پیرامونی که بیشتر درخود و برخود نیز اعمال اراده کلکتیو را در پیش میگیرد- امکان تجمع بی حد و حصر نیرو و ثروت تا نائل آمدن به سرحد تشکیل دولت/سرمایه را از بین برده و از این منظر در فرم سازماندهی اجتماعی، مجالی برای کسب سود از سوی نیروهای امپریالیستی را نمیگذارند. لذا در چنین شرایطی حضور و عدم حضور نیروهای نظامی امپریالیستی که به جهت تسخیر سرمایه و قدرت از پیش موجود به نفع خود می آیند، بی معنا میگردد.

شاید بتوان مدعی گشت بهترین روش مبارزه ضدامپریالیستی نیز تا آنجا که تهدید نظامی وجود ندارد هم همین است.  از این روی هر دو تجربه با آنکه براساس ارزش های دموکراتیک نمیتوانند مورد حمله ی مستقیم تمدن مرکزی به رهبری غرب قرار گیرند، اما همچنان زیربار وحشیانه ترین هجمه ها از سوی سرمایه داری جهانی هستند. در واقع میتوان اظهار داشت این جنگ و جدال طولانی مدت سرمایه/قدرت علیه بشریتی است که از مقاومت های کوبانی و عفرین تا نبرد های قهرمانانه ی زاپاتیست در چیاپاس برخواسته است.

در عصر خدایگان پول و سرمایه تنها به یک شرط مورد قبول واقع خواهید شد: “به سرمایه جهانی سود برسانید” که این شامل حال مناطق به جا مانده از شرایط تولید سرمایه داری نمیگردد و حل این مسئله درصورتی برای نظام حاکمه جهانی بغرنج میشود، که گوشه ای از این دنیا نخواهد به این مرحله تحمیلی “تکامل تاریخی” تن بدهد و بغرنج تر اگر که آگانه دست به مقاومت منفی بزند.

اما با عروج دوباره ی نئوفاشیست ها در سراسر جهان (ترامپ، اردوغان و…) خدایان سرمایه قصد دارند تا با از سر راه برداشتن این دو انقلاب از طرق جنگی و یا سیاسی، مانع از زیست به شیوه دیگری گردند که در آن سرمایه جایی ندارد.  باید اذعان داشت که ایده چیاپاس و روژآوا حتی یک تلاش پیشتاز برای هدایت مردم هم نیست، بلکه در اینجا با انسان اتونوم/خود آئینی طرف حساب هستیم که خود بر خود حکومت می ورزند، که شاید نامربوط نباشد به همان ایده دموکراسی ناب کانتی که توسط دموکراسی نیابتی کاپیتالیستی به باد فراموشی سپرده شد، تا چند قرن بعد، نه در اروپا که در مناطقی گم نام، که با مقاومتشان نام آشنایان جهانی شدند ظهور دوباره یابد.

نباید فراموش کرد که در جهت مفصل بندی حکئمت نیابتی نظام کاپیتالیستی که در فرم دولت-ملتها قوام یافت، متاسفانه ژان ژاک روسو پیرو بحث قراردادهای اجتماعی و تحت تاثیر آراء جان لاک خدمات فراوانی به کاپیتالیسم تحت عنوان انقلابی گری ارائه داد، خصوصاً آنجا که در کشف ضرورت تاریخی انقلاب نیز زنان را به مثابه نیم صلح طلب (پاسیویست) جوامع بشری به شهروندان درجه دوم تقلیل میدهد و از این جهت است که میتوان انقلاب روژآوا-چیاپاس را نه همپوشان دموکراسی نیابتی، که باید انقلابی از جنس دیگر خواند که با مشارکت فعال زنان در تمامی حوزه های اجتماعی، مقاومت نظام نرینه ی سرمایه داری برای تداوم بقا را به چالش می کشد. 

هر دو جنبش مورد هجمه های انتقادی جریانات چپ عقیم شده کلاسیک و دولت-ملت گرا هستند. گویی چون این دو نیروی بومی در مناطق دور افتاده شان پرچم دار انقلاب شده اند به هیبت و غرور خودمرکز بینشان برخورده که چرا انقلاب در تهران و پاریس به وقوع نپیوست؟! ایده روژآوا – چیاپاس در دو جغرافیای متفاوت و دور از هم، همچون دو قطبی ظهور کرده اند که در شرق و غرب، آن تقسیم این جهانی شمالی – جنوبی را به چالش کشیده و به تنها آلترناتیو عیناً موجود در مقابل این هیولای جهانی تبدیل شده اند.

عینیت بخش وضعیتی که با تمام پیچ و خم هایش، با تمام رقص ها و مرثیه هایش، دوری میجوید از نظم مردسالاری، با اقتصادی مشارکتی که دیگر خواب یا خیال شیرین در کتاب ها نیست، بلکه همین جا در چیاپاس و روژآوا در حال وقوع است. 

ستاره ی سرخی که بر افراز پرچم های چیاپاس و روژآوا میدرخشد، زنده شدن دوباره ی اتوپیای عمیق سوسیالیسم در شرف وقوع است که به شکلی خرد و عدم تمایل به سوی قدرتمند شدن، هرگونه عظمت طلبی فردی و ملی را به چالش میکشد. پر بیراه نیست اگر روژآوا و چیاپاس را در زمره حرکت منفی تاریخی ای بدانیم که تکامل خود را نه با خواستن طمع کارانه نظامات طبقاتی، که با نخواستن هرچه بیشتر می پیماید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.