ونزوئلا قربانی جدید ایالات متحده آمریکا

179

چیزی که مورد حمایت بیدریغ و بی قید و شرط ترامپ و اتحادیه اروپاست، نه مردمی که ضدمردمی و غیرقابل اعتماد و ضد انقلابی می باشد.

پس از کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب و ورودش بە السالوادرتا بە امروز شاهد بحرانهای مختلفی در این نقطە از جهان بوده ایم. گذری اجمالی برتاریخ آمریکای لاتین از جنبش آزادیخواهی سیمون بولیوار علیە استعمار اسپانیا تا بەامروز و اعتراضات برحق مردم در میادین و شهرهای ونزوئلا، همگی نشان از نارضایتی مردم از سیستم حاکم بودە و صد البتە پتانسیل بالای انقلابات مردمی مشروط بە داشتن رهبریت صحیح.

تاریخ گواە کشتار و مورد غصب قرارگرفتن اموال و ذخائر طبیعی این منطقە توسط امپریالیسم و کشتار مردم بومی بسیاری از خاک این جغرافیا می باشد، ملتی کە چون خلق های تحت ستم و گرسنە ایران بە جرم داشتن چاه های نفت و گاز و ذخائرطبیعی، بیش از یک قرن است کە مورد تجاوز و ظلم صاحبان قدرت و کارتل های بزرگ و کوچک قرار گرفتەاند.

آنها ساکنان بومی پرو، تمدن اینکاها با قدمتی قریب بە پنج هزارسال را نابود نمودند. با اسیر نمودن روسای قبایل سرخپوستان و تقاضای معادل وزنشان طلا برای آزادیشان، عملا شاهد آن بودیم کە قصد آنان همانا تغییر دموگرافی منطقە بود کە تا حد بسیاری هم موفق گشتند.

و اما تاریخ سده اخیر را شاید بهتر باشد با آغاز فروپاشی شوروی سابق آغاز نمائیم.

ابرقدرت غرب کە با ابرقدرت شرق همیشە در تضاد سرمایە و تسخیرممالک تحت کنترل سیاسی اختلاف داشتە و در رقابت بە سر می بردند. قبل از تفکیک و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این کشور با برافراشتن پرچم دفاع از جنبش های آزادیخواە مردمی بە سازمانهای فعال برای کسب جا پا و نفوذ کمک می نمود و تا اندازە زیادی هم موفق بود. پس از پیروزی جنگ ویتنام بە دنبال کمک های نظامی شوروی بە ارتش مردمی آنجا، محبوبیت شوروی در آمریکای لاتین بە اوج خود رسید. جریانات چپ مورد پشتیبانی مالی شوروی قرار گرفتند و آنها با اتکا به جنگ مسلحانە چریکی به مقابلە ومبارزه علیه حکومت های دست نشاندە آمریکا و دیگر استعمارگران اروپایی برخاستند. ازبرجستە ترین آن جریانات می توان بە جنبش های چریکی راە درخشان در پرو، فارک درکلمبیا، توپامارو در اروگوئه اشاره نمود.

همچنین واقعه وحشتناک کودتای نظامی در آرژانتین کە هنوز هم پس از بیش از چهار دهە از آن جریان خانوادە های ربودە شدگان از سرنوشت عزیزانشان مطلع نیستند، کودتای پینوشە و از قتل سالوادور آلندە کە قصد داشت ذخائر مس را ملی کند و بە همین دلیل با پشتیبانی کارتل های بزرگ منطقە از پینوشە آن کودتا بە پیروزی رسید، پیروزی جبهە ساندنیست ها در نیکاراگوئه در سال ١٩٧٩ در پی مبارزه مسلحانە علیە حکومت وابستە بە آمریکا و فرار سوموزا از کشور و از همە برجستە تر شاید بتوان کوبا را نام برد کە از سال ١٩۵٣ آبستن تغییر در سیستم بود و در سال ١٩۵۶/۵٧ زمانی که فیدل کاسترو بە همراهی چند تن از یاران وفادارش بە مکزیک تبعید شد و در آنجا پس از آشنائی با ارنستو چگوارا تصمیم بە بازگشت بە کوبا گرفت و با استفادە از جنگ چریکی الهام گرفتە از متد جنگی هندوچین، بالاخرە در سال ۱۹۵۹ موفق بە براندازی حکومت باتیستا گشت، جریان چریکی جبهە آزادیبخش السالوادر کە تا قبلِ از هم پاشیدن شوروی چیزی قریب بە سە چهارم خاک کشور را در دست داشت.

اما با  فروپاشی و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی اکثر این جریانات تحت تاثیر قرار گرفتە، از میان رفتند و یا ضعیف شدند. از همین رو عدم وجود فعال احزاب چپ شاید دلیلی گشت کە آمریکای لاتین مورد تاخت و تاز هرچە بیشتر کارتل های آمریکایی قرا بگیرد و بە یکی از مراکز بزرگ تولید و تهیە مواد مخدر بدل شود.

با توجە بە آنچە تاریخ منطقە نشان می دهد گریزی جز قبول این واقعیت برای خوانندە جویای حقیقت باقی نمی ماند کە بە دلایل عدیدە از جملە اختلاف فاحش طبقاتی منطقە این جغرافیا مستعد انقلاب سوسیالیستی بودە و می باشد.

و اما در مورد ونزوئلا این کشور سالهاست کە مورد تحریم های خارجی قرار دارد. کاهش غیرمعمول ارزش پول ملی، پائین بودن سطح درآمد و خرید، کمبود کالاهای اولیە و فقر و تن فروشی از جملە دلایل اصلی از دست دادن حمایت مردمی است کە بە حکم سوسیالیست بودن حکومت، زمانی پشتیبان سیستم بودند. اما اعتراضات مردمی که طی چند روز گذشتە شاهد آن بودەایم نتیجە مستقیم فاکتورهای فوق و همزمان وجود نیروهای خودی خودفروختە بە غرب می باشد.

این روزها پروژه‌ شیلی‌سازی ونزوئلا به لحظه‌های حساسی رسیده است، پروغربی ها حضور مردم کاراکاس در خیابان را نشانه‌ نارضایتی‌های مردم آن کشور معرفی می‌کنند ( که البته در توضیح این حقیقت فاکتهای دروغ هم می‌آورند)، لابد از نظر آنها حضور زنان قابلمه به دست در خیابان‌های سانتیاگوی شیلی هم نشانه حقانیت پینوشه‌ فاشیست است. اوکراین را فراموش نکنیم، تاریخ بارها نشان داده است که اگر پای فریب در میان باشد، توده‌ها به صورت میلیونی هم می توانند علیه منافع تاریخی خود عمل کردە و تیشە بە ریشە خود بزنند! به دنبال فشار اقتصادی و تحریم از بیرون و آماده سازی بستر داخلی توسط مزدوران خودی!!!  من نمی‌دانم در ونزوئلا سر انجام چه خواهد شد، اما به خوبی می‌دانم در هر نقطه از جهان که پای آمریکا به آنجا کشیده شد، برای مردم آن کشور به جز بدبختی، فقر، جنگ داخلی و مرگ با خود چیزی به ارمغان نیاورده است، به افغانستان، عراق و لیبی نگاه کنیم.

بحران ونزوئلا در حقیقت سرآغازیک حمله همه جانبه به افکار چپ و سوسیالیستی و کمونیستی در ابعاد جهانی خواهد بود. همچون فرو ریختن دیوار برلین و شکست اقتصادی سرمایه داری دولتی اتحاد جماهیرشوروی. بدین ترتیب بار دیگر دستاویز حمله به هر نوع چپ و ‌چپ گرایی فراهم شده است. بحران مذکور شروع دوباره ای برای حمله همه جانبه به افکار چپ و کمونیستی در ابعاد جهانی و اعلام شکست هر نوع آزادیخواهی و چپگرایی است. روشن است که راس و سکان این اعتراضات در دست حامیان ترامپ و آمریکا است و این امر شرایط زندگی مردم را دهها برابر در فردای زندگی شان سخت تر از وضعیت موجود خواهد کرد. اما جو فضای باز سیاسی در دنیای مدرن و با استفاده از تکنولوژی مدرن و سریع نسلی را پرورده خواهد کرد که به حاکمان جدید اجازه ندهد به اسانی خواسته های بر حق مردم و برابری طلبی مردم را سرکوب و مهار کنند. این امید من و هزاران انسانی است که چشم امیدمان به قدرت میلیونی مردم و نمایندگان واقعی مردم است.

دولت نیکلاس مادورو غرق در بحران های اقتصادی _ اجتماعی ناشی ازسرمایه دولتی و به دور از سوسیالیسم علمی، محکوم بە شکست بود و اعتراضات، منوط بەآنکە خودجوش و مردمی باشند قابل دفاع، اما باید توجه داشته باشیم که آمریکا درتمام دهه های گذشته با دخالت های مستقیم و غیرمستقیم در جهت رشد بحران های داخلی و در نهایت سقوط دولت آن کشور، نقش تعیین کننده ای داشته است.

اکنون امپریالیسم خونخوار بیش از هر زمان دیگر بر آن است که با سیاست های آشکار و پنهان خود منابع و ذخائر طبیعی این کشور را توسط حمایت از حکومت دست نشاندە خود بطور غیرمستقیم بە انحصار خود در آورد. نه مادورو و نه ترامپ. این شعاری است کە بر اذهان مردم باید غالب گردد. همواره انقلاب و اعتراض مردم به حق و بجا می باشد، اما در خلا یک آلترناتیو دموکراتیک، آنهم نە از نوع اروپایی و آمریکایی آن که از خلال آنها، انقلابات را افق های دست راستی می ربایند. ما نه اجازه داریم مدهوش اعتراضات شویم و خطر و تهدید راست را فراموش کنیم و نه اجازه داریم به چپ سنتی تخفیف داده و اعتراض مردم را نادیده بگیریم.

اپوزیسیونی که امروز قدرت موازی با قدرت دولت را در کشور بدست آورده، نه به خاطر رنج مردم، یا برای مشارکت آنها و یا دسترسی کارگر به نان و کرامت بیشتر، که برای سرکوب بیشتر، برای گرفتن همان لقمه نان، برای تبدیل کشور به بازار سرمایه های بزرگ و برای تاخت و تاز ها و سرکوب چپ در تمامی زمینە ها بودە و تا حالا هم این روند با تائید بسیاری از کشورهای نوچه سرمایه داری  بە سرکردگی آمریکا روبرو شدە است.

جدال بر سر قدرت سیاسی در این مملکت است و راست، یگانه آلترناتیو پرقدرت سیاسی علیه چپ سنتی است. در این مصاف و دوران گذار کە بە سرعت سرسام آوری بە پیش می رود، وظیفە فعالین سیاسی و روشنفکران است کە آلترناتیوی بر خاستە از نیاز و خواست مردم ارائە نمایند. بی تردید ملتی با ایدئولوژی دمکراتیک قابل هضم در سیستم خونخوار سرمایه داری نبودە و انقلابی با این سر لوحه محتوم بە پیروزی است. بەعبارتی دیگر باید اپوزیسیون مردمی در هماهنگی با خلق شان، خط سوم را در مقابل باچپ سنتی و راست محافظە کار برگزینند.

فراموش نکنیم چاه های نفت و معادن طلای این نقطە از جهان از جمله عواملی کە سبب گشتە تا آمریکا توجه خاصی بە آنجا داشته باشد. در واقع ونزوئلا همچون عراق و لیبی به قربانی جدید ایالات متحده تبدیل شده است. آمریکا تغییر رژیم در ونزوئلا را آغاز کرده است، اما اینکه واشنگتن یک فرد را به عنوان رئیس جمهوری به رسمیت بشناسد به این معنی نیست که او توسط تمام مردم و همه جهان به رسمیت شناخته شده باشد.

در هر نقطه ای از جهان که آمریکا تغییر رژیم در آن را (از جمله در افغانستان، عراق و لیبی) دنبال نموده، شاهد بودیم که هرج و مرج رونق گرفت، بنابراین ونزوئلا یک قربانی جدید است. الگوگزینی از کنفدرالیسم دمکراتیک نظیر سیستم چیاپاس در مکزیک کە توسط زاپاتیست ها با پیروی از خط سوم توانستە تاکنون درنزدیکترین مرز آمریکا بە بقای خود ادامە دهد، می تواند نمونه ای قابل توجه باشد. و چە آشفتە بازاری را شاهد خواهیم بود اگر مردم خط سوم رابرنگزینند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.