زینب جلالیان؛ زنی در نامتناهی مقاومت – بخش دوم

239


در نوشتار پیشین اشارەای شد بە تاریخچەی کوتاهی از آنچە طی ١١ سال گذشتە بر زینب جلالیان، تنها زن زندانی محکوم بە حبس ابد در ایران گذشت. در ادامە سعی بر این است کەتحلیلی هر چند کوتاه ارائە شود بر چرایی و چگونگی اعمال فشار بر زنان مبارزی همچونزینب از سوی حاکمان قدرت طلب و زن ستیز. همانان کە کوچکترین تلاشی از جانب نیروهایآزادیخواه و برابری طلب در جهت تغییر سیستم مردسالارانەی مذهبیشان، ترس را بروجودشان مستولی میکند.

اعمال فشار و شکنجە بر مخالفان سیستمهای حاکمه، هموارە یکی از راههای کنترل مردم و حفظ قدرت از جانب صاحبان قدرت و سرمایه بودە و هست. عمل شکنجه اگرچه در گذشتە بیشتر جنبەای فیزیکی داشت و این جسم و بدن یک شخص بود کە مرکز اصلی اجرای این پدیدە بە شمار می آمد، امروزە اما، بیشترین تمرکز بر روی شکنجەهای روحی و اعمال فشار بر روی روان و فکر آدمیست. بە گفتەای دیگر، این فکر و اندیشەی یک شخص است کە خطرناک شناختە شدە و از این روی مورد حمله قرار میگیرد، نە صرفاً جسم او کە گاها ممکن است با مرگ او نیز پایان پذیرد. البتە این بدان معنا نیست کە در سیستم های قضایی کە تمرکز بر روان و اندیشەی زندانیست، شکنجەی جسمی و فیزیکی جایی ندارد، بلکە این دو بە نوعی بە عنوان مکمل همدیگر نیز بە کار می آیند.

همانگونە کە فوکو بدرستی بیان میدارد، بدن بە عنوان سوژەای در طول تاریخ دست مایه ی کنترل و نظارت اجتماعی بوده و از آن به عنوان یکی از نمادهای محدود کنندە و سرکوب جنسیت استفادە شدە است. با کنترل کردن بدن بە مثابە عنصری کە منجر بە فرم دادن هویت فردی، جنسیتی و جنسی می شود، از شخص سلب اختیار شدە و با منع دسترسی او بە آنچە مختص بە او محسوب میشود، می توان یکی از اهرم های کنترل اجتماعی را اعمال کرد و بە این طریق اگر او تلاشی جهت دستیابی بە این دستە از حقوق خود انجام داد، از آن بە عنوان تخطی از قانون یاد کردە و در نهایت از او فردی خطاکار ساخته کە سزاوار مجازات است.

نظارت بر بدن در قالبهای مختلفی موجود بودە کە گاهاً شکلی مذهبی بە خود میگیرند و در نهایت ریشە در همان سیستم حاکمەای دارند کە میکوشد بە هر شکلی از اشکال ممکنە، سیاستهای کنترل بر بدن افراد جامعە را، بخصوص در مورد زنان، اعمال کند. این نظارت در نظام های حاکمە بر ایران، خود را هموارە در قالبهای متفاوت و پارادوکسالی نشان دادە است کە در این میان میتوان بە کشف حجاب اجباری رضا شاهی و یا اعمال حجاب اجباری رژیم حاکمەی اسلامی اشارە کرد. قانونی شدن خشونت های اجتماعی و کنترل بر بدن زنان در نظام حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی، نقطەی اوج این نظارت های افراطی محسوب میشود.

آنچە رژیم جمهوری اسلامی را بیش از پیش میترساند، ایستادگی زنان آزادەی این مرز و بوم در مقابل محدودیتهای اجتماعی بی شماریست کە بر آنان اعمال شدە است. در این میان، زنان کوردی کە بە صفوف مبارزین سیاسی پیوستەاند و با هر آنچە کە دارند و در توانشان است در مقابل سیاستهای کنترل مآبانەی آنان ایستادەاند، بیش از همە ترس و واهمە در دل زمامداران قدرت انداختە است.

بی دلیل نیست کە زنانی چون زینب جلالیان و شیرین علم هولی، بعنوان نمونەهایی متاخر، بالاترین مجازاتها را دریافت کردە و بیشترین محدودیتهای داخل زندان را متحمل میشوند، چرا کە برای رژیم پرواضح است آنان نە تنها جسم خود، کە روح و روانشان را هم بخدمت آرمانهای آزادی بخشی درآوردە اند کە میتواند پایەهای سیستم حاکمە را بە لرزە وادارد. آنان خوب میدانند کە نایکسانیِ توزیع قدرت سیاسی و بە تبع آن نابرابری ها و مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در مناطقی مثل کوردستان باعث شدە است کە دغدغەهای یک زن کورد تفاوتهای بسیاری داشتە باشد با اکثریت قریب بە اتفاق زنان درسایر مناطق ایران، علی الخصوص مرکزنشینان فرادست. نمونەهای زیادی از چنین زنانی در میان جنبش ها و تشکلات مدنی و سیاسی فعال اوایل انقلاب ۵٧ را شاهد بودەایم کە روایت شجاعتهای هر کدامشان، خود سندیست بر روح مبارز و متفاوت زنان کوردستان. کافیست بە عنوان مثال، نگاهی کوتاه داشتە باشیم بە تاریخ و جایگاه زنان در احزاب سیاسی موجود در کوردستان و حضور فعال آنان در پروسەهای دفاعی و سنگرهای مقاومتی اعم از میادین نبرد یا زندانهای رژیم حاکمە، تا بە درستی دریابیم ریشەهای این هراس رژیم را از زنان مبارز کورد و در نتیجە اعمال فشار مضاعف بر آنها را. اگر این زنان راه مبارزە را برگزیدە و برمیگزینند، درک انقلابی آنان را از مسئلە ستم ملی و مبارزە با آن از رهگذر رفع ستم جنسیتی می‌رساند.لذا آنها تنها بە دنبال رفع محدودیتهای ظاهری و کنترل بر بدن خویش نبودە، بلکە رهایی ملت ستمدیدەشان از یوغ استثمار فرادستان است کە اصلیترین انگیزەشان برای پیوستن بە صفوف مبارزاتی می‌باشد تا پایاپای با انقلابیون سرزمینشان علاوە بر مبارزە علیە ستم جنسیتی، پیشاهنگانی باشند برای رهایی از ستم طبقاتی و ملی نیز.

رژیم حاکمەی اسلامی نمیخواهد زنان بە آن نقطە از بلوغ فکری برسند کە فراتر از بدن و ظواهر آن بە چیز دیگری بیاندیشند. اگر چنین کنند بزرگترین خطر را متوجە تمامیت نظام مردسالارانەی شرعی آنان کردەاند، چرا کە خوب میدانند این زنانند کە پروررش دهندەی نسلهای آتی هستند، نسلهایی کە هر چە بیدارتر باشند و بە حقوق خود آگاهتر، بیشتر سر نافرمانی بلند کردە و پایەهای حاکمیت آنان را بە خطر خواهند انداخت. اینکە مبارزەی زنان بە مقابلە با حجاب اجباری تقلیل یابد، اساسا از اهداف رژیم بودە و خود گواه تمرکز زنان بر ظواهر بصری ستم سیستماتیک موجود است کە بە عمد و بە شکلی برنامە ریزی شدە از جانب نیروی حاکمە بە این سمت سوق دادە شدە و در همان جا نگاه داشتە شدە است. این البتە بە معنای این نیست کە مبارزە با حجاب اجباری امری غیر ضروری یا بیهودە انگاشتە شود، بلکە همراهی این شکل از مبارزەی بحق با دیگر اشکال مبارزە است کە در نهایت نتیجە خواهد داد؛ مبارزاتی کە در آن زنان متحدانە و بر اساس یک سازماندهی معین، درهم شکستن تمامی ارکان مستقر نظام نر-سالار مذهبی را نشانە گرفتە باشند.

 بر این اساس میتوان بە وضوح دریافت کە چرا سرکوب شدید و قهرآمیز مبارزەی زنان آزادە در راستای درهم شکستن شخصیت و عقلانیت برابریخواە آنها، همیشە در دستور کار سیستمهای حاکمەی اینچنینی قرار داشتە و دارد، سرکوبی کە میتوان بە آسانی نمونەهای بسیاری از آن را در طول تاریخ و در جاهای مختلف دنیا مشاهدە نمود.

از آن میان میتوان بە سرگذشت زنان مبارزی همچون رزا لوکزامبورگ، خواهران میرابال، جمیلە بوپاشا، سکینە جانسز و بسیاری دیگر اشارە کرد کە سیستمهای حاکمە با تمام توان خود سعی در درهم شکستن روحیەی مقاومت و شخصیت مبارز آنان داشتەاند، اما بە جای آن، قهرمانانی ملی و فراملی تحویل گرفتەاند کە اسمشان برای همیشە در تاریخ مقاومت ملتهای تحت ستم اما آزادیخواه، ثبت شدە است.

شکنجەگر امروز باید بداند کە نە زینب و زینب ها هراسی از تهدیدها و شکنجەهای آنان دارند و نە ملتی کە آنان را در دامان خود پروراندە است. زینب ها همچنان سربرمیاورند و زندەاند، حتی اگر بە ظاهر در پشت دیوارهای بلند زندانهای اینان حبس باشند، یا اگر جانشان را در راه آرمانهایشان فدا کردە باشند. آنان پایەگذاران راهی هستند کە بە انقلابی برای پایان دادن بە حکومت دین و سرمایە و سرانجام آزادی تودەها ختم میشود، کسانی کە هموارە در دل تک تک افراد آزادیخواد ملتشان زندە خواهند بود و راهشان همچنان پررهرو خواهد ماند، درست همانند “سلیا سانچز” کە بعنوان پایەگذار اصلی انقلاب کوبا، همچنان بیش از هر شخص دیگری در قلب مردم سرزمینش زندە است.

راه پیش روی؛

حمایت از جبهەی متحد زنان آزادە و تلاش برای احقاق حقوق زنان شجاعی همچون زینب جلالیان کە هم اکنون در بند مرتجعین زمامدار حاکمە گرفتار آمدەاند، در قالب مبارزەای متداوم و سازمان یافتە در تمام نقاط کوردستان و دیگر نقاط ایران، وظیفەی تاریخی تک تک زنان و مردان آزادەایست کە آرزوی جامعەای برابر و عاری از اختلافات طبقاتی و ستمهای ملیتی، مذهبی، زبانی، جنسیتی، اتنیکی و… را در سر میپرورانند.

راههای مقاومت و مبازرە بسیارند و امکانات امروز ما در دنیای تکنولوژیک بیش از گذشتە. اگر ما خود نمیتوانیم بە خیابانها رفتە و شعار آزادی سر دهیم، اگر پا گذاشتن در راه مبارزە مسلحانە را بە هر دلیلی دشوار میبینیم، اگر در توان خود نمی بینیم کە در مورد مبارزین در بند بنویسیم، و اگر هزاران اگر و امای دیگر را بهانە قرار میدهیم برای توجیە روزمرگی و انفعالی کە دچارش شدەایم، کافیست کە دست کم اگر امضایمان جایی ممکن است بە کار آید، آن را دریغ نکنیم!

با امضای کمپین حمایت از زینب جلالیان، کە متعاقبا اعلام خواهد شد، صدای کسی باشیم کە بدون شک بخاطر مبارزە برای رسیدن من و تو بە آزادی، راهی زندان شدە و میرود کە نە تنها آزادیش را، بلکە بینایی اش را نیز برای همیشە از دست بدهد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.