قهرمان هاى پوشالى

262

گروه نویسندگان: ئاساره، فرهاد عبیدی، ملا نصیر و کاروان

این متن راجع به مواضع (مقایسه زندان هاى شوروى زمان استالین با زندان هاى جمهورى اسلامى) یکى ازفعالین به اصطلاح سیاسى چپ که در پیج هاى موسسه توانا و سلطنت طلبان به اشتراک گذاشته شده، نوشته شده است!

انگلس: مراقب باشید یادداشت ها سلاحى نشود در دست دشمن!

این نوشته نقدى علیه یک شخص نیست، بلکه یک “جریان” خاص را مورد هدف قرار مى دهد! به اعتقاد ما شومن بازى سیاسی سلبریتى هاى چپ، عارضه ی جنبش ماست! هرچند شاید بتوان آوانتاریسم چپ را در مواردی مثبت ارزیابى کرد، آن هم در فضاى عمومى جامعه ی حال ایران، اما وقتى آوانتاریسم براى بقاى خویش دست از آن چیزى که تا کنون به آن هویت داده است می شوید، قضیه متفاوت مى شود.

هر چند که درمنابع عام مارکسیستی با کلماتى همچون: رفرمیست، اپورتونیست و رویزیونیست به تکرارروبه رو بوده ایم، اما گویا محتواها در زمان کنونى به صورتى مبتذل و دم دستى خودرا به نمایش گذاشته اند. حال آیا القا کردن خود این کلمات به این جریانات، توهین به حیثیت همین کلمات نیست؟

این قبیل مسائل سال هاست به حیثیت به دست آمده از رنج مستمر مبارزین مارکسیست با خنجرى از جهل تاخته است. پس هدف کوبیدن بر دهان این افراد است. باشد که دندان هایشان را در دهان خرد کرده باشیم تا بلکه به خود بیایند و از این بزرگ نمایی ها و چنگ آویختن هاى بسیار سطحى و فاقد بار تئوریک، شرم سار شده و خشتک دران سر به بیابان شرم بگذارند!

وقتى لنین درکتاب چه باید کرد از علف هاى هرز و گندم در چمن زار جنبش و تفکیک آن ها سخن مى گوید، تکرار کمدى  تاریخ را در مقابل خویش میبینیم. نمایش همچون جامعه اى مدرن، توامان واحد و تقسیم کننده است و همچون جامعه ى مدرن وحدتش را بر پایه نفاق بنا مى سازد. اما تناقض نیز آنگاه که در نمایش ظهور مى کند؛ بر اثر واژگون شدن معنایش نقض مى گردد. به گونه اى که تفرقه ی نشان داده شده، وحدتمند است و وحدت نشان داده شده، دست خوش افتراق!

علیرضا معینیان که در این زمره است، از یاد مى برد که هر گاه فرم بیش از حد خود را به دور از محتواى علمى به نمایش بگذارد، در واقع نادانسته به سلب هویت خویش دامن زده است. فرم غنى محتواى غنى مى خواست. پس هر گاه سوژه در فرمِ عرضه شده از محتوا باز بماند، با سرخوردگى عجیبى هویت خود را در خلا جستجو کرده و عناصر را برای بقای هویت به هم مى آمیزد و ناخواسته نقض خویش را مفتضحانه جار مى زند!

به قول تروتسکى: “مانیاز به تشکیلات و حزب داریم. بگذار خرده بورژواها و کاسبکاران، فردیت خود را درخلا جستجو کنند. براى یک انقلابى، سازمان و تشکیلات به معناى خود را یافتن است.”

اما ایشان براى حفظ سلبیرتى معابیشان، به هر ریسمانى خواه راست و خواه چپ چنگ مى آویزند تا بولد ماندن خویش را تضمین کنند و اینگونه، وجدان خود را مجاب به وجود خویش کرده باشند. درواقع این روند مبتذل سازیست که در قالب سرگرم کردن هاى پر زرق و برق خود را به نمایش میگذارد.

ستاره ى نمایش یا انسان بولد، این بازنمود نمایش انسان زنده، با در خود متمرکز کردن تصویر یک نقش ممکن، همین ابتذال را عرضه مى کند. وضعیت ستاره ی نمایش مبتنى بر تخصصی شدن و زیست ظاهرى، مشمول هویت سازى (خود یکى انگارى) با زندگى ظاهرى بدون عمق است!

این انسان هاى بولد براى چهره بخشیدن و عینیت دادن به تیپ هاى متنوع مورد علاقه ی سبک درک جامعه (مُد مورد نیاز) که روى هم رفته (به لطف دنیاى مجازى) آزادى عمل دارند، بوجود مى آیند. عامل نمایش که به صورت انسان بولد به روى صحنه آورده مى شود، “ضد فرد” است.او به همان وضوحى که دشمن فرد درونى خویش است، دشمن “فرد” دیگران هم هست.چون به مثابه الگوى هویت ساز وارد نمایش شده است!

انسان بولد درعین حال که از لحاظ بیرونى، بازنمود تیپ هاى شخصیتى مختلف است، هر یک از این تیپ ها را داراى دسترسى یکسان به تمامیت مصرف حاصل از آن نشان مى دهد. انسان بولد درمبارزه ی کیفیات شبح واره اى توسعه مى یابد، که قصدشان شورانگیز کردن تعلق خاطر وابتذال کَمى است. به این ترتیب کهنه تقابل هاى کاذب، منطقه گرایی و نژادپرستى ها دیگر بار ظاهر مى شوند تا عامیانگى مبتذل جایگاه هاى سلسله مراتبی مصرف را بهبرترى خیال بافانه ی وجودى مبدل کنند.

نمایشگرى و شومنبازى اساساً به سرمایه دارى بروکراتیک تعلق دارد. این همان کالا وارگیست که براى بقا نیاز به عرضه اى مطلوب براى جامعه سلبریتى پسند دارد. مجموعه شناخت هایی که به مثابه اندیشه ی نمایش، در حال حاضر همچنان توسعه مى یابد، باید جامعه ی فاقد توجیه را توجیه کرده و به هیئت دانش عمومى آگاهى کاذب در آید.

این اندیشه یکسره مشروط و باز بسته به این امر است که به پایه ى مادى خود در نظام نمایش نمى تواند و نمى خواهد بیندیشد. به این حساب نمایش باید اهرم تماشا گر بودن انسان بولد باشد. بى تردید مفهوم انتقادى نمایش مى تواند در قالب یکى از فرمول هاى توخالى و لفاظى های سیاسى- جامعه شناختى نیز بر سر زبان ها بیفتد تا همه چیز را به صورت انتزاعى توضیح دهد و افشا کند. و به این ترتیب در خدمت دفاع از سیستم نمایش قرار بگیرد.

آرى رفقا!!

چپ ایران از معضلی اساسى رنج میبرد و این معضل عبارت است از: عمل بدون تئورى که روى دیگر آن تئورى منهاى عمل است. مارکسیست انقلابى با سه ویژگى عمده نمایان مى شود. و این سه درپیوند با یکدیگر به زایش شخصیت انقلابى مى انجامند. این سه ویژگى عبارتند از:

١- تسلط کافى بر تئورى هاى علم مارکسیسم-لنینیسم

٢- قدرت انطباق تئورى انقلابى بر شرایط مشخص عینی و

٣- درک وظایف عملى در لحظه معین بر حسب شرایط عینى- ذهنى.

عدم وجود این سه شرط حیاتى، عواقب خطرناکى را در پى خواهد داشت. عواقبى همچون اپورتونیسم، انفعال، آوانتاریسم منفی و در نهایت ابتذال (که در بالا به شرح آن پرداختیم).

وجه دیگر فاجعه آمیز چپ هاى خرده بورژازى را در آن جا میبینیم که در پى بولد ماندن و مطرح ماندن خود به هر قیمتى خواه با توسل به راست و خواه با شورش علیه چپ در جامعه، بخصوص باتوسل به طبقه ی متوسط جامعه سعی در محقق کردن هدف پست شان دارند، آن هم نه متوسط پویا، بلکه متوسط تا خرخره غرق در خزانه ی کالا پرستى که سلبریتى را در پوسته ی مبارز و مبارز را در پوسته ی سلبریتى مى نگرد.

به قول تروتسکى: “خرده بورژازى گرچه قادر است شور و شوق ناگهانى و حتى خشمى انقلابى از خود نشان دهد، اما پشتکار ندارد؛ به محض برخورد با ناملایمات دلسرد مى شود و از قله ی بلند امید درسراشیبى سرخوردگى (انفعال) مى افتد!”

این مهره ی سلبریتى به جاى عبور از این ذهنیت (فرهنگ مبتذل خرده بورژازى)، از همین زوائد روبنایی کسب هویت کرده و به دنبال این موج ابتذال و انحطاط به راه افتاده تا به هرقیمتى خود را در جامعه یک سلبریتى سیاسى تمام عیار، تحت نام مبارز سیاسى و فعال کارگرى و فعال مدنى و انسان بولد و خفن، جهت خوشایند طبقه متوسط جا بزند. این است  فرد انقلابی که سلبریتى ها مى خواهند!

بوى تعفن اینسلبریتى هاى چپ نما تا بدان جا ادامه مى یابد که پس از مدتى آن ها با دادن آمارهاى کذایی راجع به جوامع کمونیستى، سوراخى چرب و نرم براى فرو کردن آلت صورتی بورژازى مخالف فراهم کرده اند! این آقا (علیرضا معینیان) ناخواسته با قیاسى مع الفارق بین زندانهاى جمهورى اسلامى و شوروى با جامه ی سفید دموکراسى بورژوازى، خود را در آغوش دیدگاه دموکراسى و حقوق حشر به انزال مى رساند.

آقاى معینیان این همخوابگى را ول کنید و سرى به جزوه ی “درباره یهود” کارل مارکس بزنید. به قول بیژن جزنى: “آن ها از ترس اینکه در دوران خمودگى، از جنبش جا نمانند با چپ روى، خود را ناگهان در جایگاه اپورتونیسم راست مى یابند!”

آقاى معینیان علاوه بر تاریخ کمى هم قوانین زندانها را بخوان تا با سیستم زندانها به گونه اى طبقاتى برخورد کنى نه حقوق بشرى. ای کاش مى دانستید که یک زندانى در دوران حبسش در زندانهاى جمهورى اسلامى با چه مشقت هایی براى کسب خرج و مخارج خود در زندان دست و پنجه نرم می کند، گاهاً کار زندانى هاى بى سرپرست به خود فروشى براى بقا میرسد!

این در صورتیست که در زندان هاى شوروى تمامى مخارج زندانیان، رسیدگى پزشکى، تامین نیازهاى ضرورى به صورت رایگان و با کیفیت بالا انجام می گرفته است.  زندان هاى شوروى در قیاس با  زندان هاى کشورهاى غربى به جز سوئد و سوئیس ازحیث هر آمارى پیشى می گیرد!

ایشان و رفقای پرسشگرشان (!!)، که چندی پیش در تبریز به داعیه ی نقد همین جریان منحط برخاسته بودند، در ادامه خود به گونه ای عمیق تر و مبتذل تر، همین جریان منحط را عینیت بخشیدند. برخوردهای متناقض ایشان به گونه ای بود که از یک سو، از پرسش هاى متعدد مخاطبانشان راجع به ادعاهایشان در باب امیر چمنى طفره مى رفتند و از سوی دیگر نیز راجع به بسیارى از شکاف ها و اشتباهات عمیق تئوریکشان همچون همکاری با رسانه های منحط شبه چپ مانند ابزورد و رسانه های راست مانند ایران وایر و نیز ستایش تئوریک از تحرکات نامعقول شاهین نجفی، آن هم زمانی که مارکس را شیاد خوانده و خسرو گلسرخی را مسخره کرده بود، (درست به همانند حال) به هیچ وجه حاضر به پاسخ گویی نبودند و همواره بالحن و قلمی هیستریک، نقادان را به باد استهزا میگرفتند.

در ادامه کار این پرسشگرها به جایی رسید که منتقدین به پان تورک ها را مورد برخورد و انگ شخصى قراردادند. تا آنجا که با دیدى خرده بورژایى، پان تورک ها را هویت طلب دانسته و هویت طلبى نفاق گونه را مترقى ارزیابى میکردند!

آنها که زمانى خود را فرزند برحق امیر چمنى مى دانستند و در ادامه از تخریب او کسب هویت کردند، حال از فرط کم بود سوژه براى بقاى هویت کذایی خود تا آنجا پیش رفته اند که با جعل و نقدى عارى از استناد، بدون هیچگونه بار تاریخى و تئوریک که حتى ارزش بررسى درون متنى را داشته باشد، دست به انتشار  تخریب نامه اى علیه کشورهاى سوسیالیستى و رهبران سوسیالیسم، بخصوص استالین در رسانه ى راستى و ضد مارکسیستى توانا زده اند.

نقدى همچون نقد لیبرال ها و تحریف کنندگان به عمد تاریخ پر افتخار سوسیالیسم، آن هم به سبک و سیاق رسانه هاى مغرض و عوام فریب بورژازى و امپریالیسم آمریکا. به قول لنین در جامعه ی سرمایه داری هیچ علم اجتماعی بی غرضی وجود ندارد. آقای معینیان! بگو چه کسی برایت دست میزند، تا بگویم در کدام سو ایستاده ای؟!… امروزه این پست شما گرما بخش پیج هاى هویت طلبِ (پانها) و سلطنت طلب است!

این نمونه از نقدها را که در مقیاسى وسیع و با اتکا به داده هاى واهى و دروغین، قصد توجیه جامعه معترض را دارد، به دنبال بدیلى براى سرمایه دارى میگردد؛ اما نه نسخه اى رنگین تر ازسرمایه دارى حاکم، که عوام را در راستای ترسیم یک آلترناتیو نامعلوم با حربه هاى خویش فریب مى دهند. اما گویا پرسشگر را مورد فریبى بزرگتر قرار داده اند. نقدى که نمونه اش را در شبکه هاى جمهورى اسلامى به وفور مى توان یافت.

آرى به قول لنین “اندیشمندانبورژازى بیکار ننشسته اند!” ماجرا به آنجا ختم مى شود، که شخصى در تهران در پاسخ به نقد ما که نوشته بودیم:

” شومن بازى سلبریتى هاىسیاسى چپ، عارضه ی جنبش عصر ماست. کاش در دوره ى زندانشان، عموماً چند روزه و به دلایل واهی و حقوق حشرى نه عملى! حداقل یک جزوه مى نوشتند تا ما و جامعه ی امیدوار به زندان سیاسی اش بهره مى برد. در سطح مانده ها به هر ریسمانى چنگ خواهند آویخت تا به چشم بیایند! “

در اعتراض به انتقاد ما به همکارى سوء فرد مذکور با توانا، براى ما التیماتوم فرستاده است که “فریبرزرئیس دانا هم با رسانه پنتاگون (صداى آمریکا) مصاحبه کرده است! و درود بر او. هروقت چپ وطنی رسانه ای داشت که در آن مخاطب متعدد داشته باشد، از همکاری رفقا بارسانه های راست، گرای امنیتی به دستگاه سرکوب بدهید!”

دوست عزیز! خر را با گورخر مقایسه میکنى؟ ببر را با گربه؟ نقد تئوریک فریبرز را با جفنگیات پرسشگر؟

در شرایطی که اینفرد در همکاری با رسانه ای ضد چپ، بر ضد چپ سخن گفته و نیز وقتی خود او، علنی و آشکارا اسم خود را بر زیر آن پست کذایی موسسه ی توانا حک کرده است، اصلاً سخن از گرا وارد است؟

عجبا (!!) که این شخص و البته تمام رفقایش اساساً توان این را ندارند که بررسى کنند در چه شرایطى و با چه رسانه اى مى توان مصاحبه کرد و نیز از چه باید سخن گفت. اینها کسانى هستند که حتى بدیهیات را در تئورى نمى دانند.

نباید بگذاریم که این نگاه اخته ی رفرمیستى از بیخ وارونه (که نه نگاهى آموزشى به تاریخ مبارزاتى گذشته دارد و نه تعریفى از مبارزه و اکت سیاسى)، آبرویی را که با خون دل و زندان وشکنجه بر قامت چپ ایران آویخته اند، به شال زرد بى آبرویی مزین کند! بى شک اولین قدم چپ رادیکال در راستاى مسیر مبارزاتیش، باید و باید تعیین موضع علنى و تئوریک با این قبیل جریان ها باشد!

آرى؛ چپ انقلابى مادامى که حساب خود را از این جریان اخته سوا نکند، از سلطه ی آن رهایی نخواهدیافت!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.