تضاد یا همپیمانی تورک و کورد در وضعیت مشخص؛ نظر شما بر کدام است؟

?????????????????????????????????????????????????????????
47

‍اگر بخواهیم کمی از سیاست رسمی که از دروازه های پایتخت و دیگر کلان شهرها می‌گذرد گریزی بزنیم به مناطق حاشیه شده، درخواهیم یافت که عاملین سیاست ورزی و مخاطرات پیش روی جوامع در این مناطق دارای تفاوت های اساسی ای هستند که شاید از نظر بسیاری دور باشد.

براساس تحقیقات ما و آنچنان که بربسیاری دیگر نیز مبرهن است، وضعیت بحرانی شمال غرب ایران میباشد که جز معدود صداهایی، نه پوزیسیون و نه اپوزیسیون، حال یا به عمد یا با خوش خیالی، تمایلی به سخن گفتن از آن ندارند؛ مشخصا بحث از احتمال جنگ قومی بین تورک و کورد در شهرهایی نظیر ارومیه است.

با توجه به اینکە جوامع همچون واحدهای فرهنگی در بنیان خود دمکراتیک بودە و این ذهنیت قدرت محور حاکم بر جریانات سیاسی است کە رویە حل مسالە ملی را مخصوصاً در آزربایجان و کوردستان بە سویی دیگر هدایت می‌کنند، “جنبش خیابان” برآن است تا با ایجاد گفتمانی دمکراتیک کە از بطن جامعە بیرون آمدە و همو را مخاطب خود قرار میدهد، بە چارەجویی این مسالە بپردازد. شاید طرح سوال کلی در این زمینە کە چە پدیده ای ابتدائاً در پدیدارگشتن ذهنیتی اینچنینی مقصر بودە است برای سرآغاز بحث گره‌گشا باشد؟

زمانیکە بە بافت جغرافیایی فلات ایران نگاه می‌کنیم، تنیدگی فرهنگ‌های گوناگون کە آمیزەای هارمونیک را از ورای دیدگاهای ناسیونالیستی تشکیل دادەاند، بیشتر و بیشتر بە آشتی‌خواهی و همزیستی مسالمت‌آمیز خلق‌ها باور پیدا میکنیم. همزیستی ای کە می‌رود بە سبب رقابت های سیاسی برسر تسخیر قدرت و سرمایه به تخاصم درون جوامع و ملل تبدیل گردد. این پدیدە تحمیلی و غیرطبیعی کە رفتە رفتە بعنوان پارادایم حاکم بر ذهنیت جوامع تبدیل می‌گردد از کجا آمدە و چگونە می‌توان با آن روبرو شد؟

علل متعددی برای پدیدارگشتن ذهنیتی اینچنینی وجود دارند کە می‌توان از آن میان بە سیاست ملت-طبقەی حاکم برای استحکام سیطرە ی قدرت خود بر جوامع، و سیاستهای امپریالیستی ابرقدرت‌های جهانی کە برای تداوم چپاولگری‌های خود قائل بە هرگونە مسامحە بر مبنای حذف فیزیکی و غیرفیزیکی جوامع بتوسط دولت-ملت‌های دست نشاندە خود ‌باشند، اشارە کرد.

البته دلایل مذکور تنها می‌توانند بخشی از عوامل پشت پردە این پارادایم خطرناک باشند. اما دلایل مبهم داخلی کدامند؟ چرا جوامعی کە در ذات خود دمکراتیک بوده و صدها سال باهم، درهم و کنار هم زیسته اند، برای حل مسئلە بە شیوەای دمکراتیک پیشقدم نمی‌شوند؟

در این میان البتە عمده جریانات سیاسی ملت‌های تحت استعمار نیز با رویکردهای تمامیت‌خواهانە در صدد “حل مسئلە ملی” خود هستند و این امر راه را برای رشد و بسط تفکرات خشونت‌بار و تنش زا فراهم کردە است. رویکردی کە تمامی مناطق مشترک بین دو یا چند ملت را از آن خود دانستە و حتا در صدد حذف فیزیکی “سایرین” نیز می‌باشد.
در چنین شرایطی و با وجود چنین نگرش‌های قدرت مابانەای کە از طرف جریانات سیاسی شاهد هستیم، جامعە تا چە حد می‌تواند کلید حل معضلات اجتماعی-سیاسیش را بدست احزاب و جریانات سیاسی تا کنون موجود بسپارد؟

احزاب سیاسی کە منافع طبقە یا الیت های فرادست جامعە را اساس قرار دادە و در واقع تسلیم خواستەهای آنان هستند، و با اشاعەی گفتمان‌های ناسیونالیستی و برجستە سازی تفاوت‌های زبانی، اتنیکی، مذهبی و جغرافیای بر آنند تا خود را بعنوان ناجی ملت‌های تحت ستم معرفی نمایند. احزاب سیاسی بە غایت ناسیونالیست کورد و تورک چگونە می‌توانند با ذهنیتی حذف گرایانە بە چارەجویی مسائل بپردازند؟
این سوالات و بسیار مسائل دیگری کە می‌توان با رجوع بە آنان و بدست آوردن پاسخ درست بە درکی متفاوت‌تر برای حل تنش‌های موجود رسید. لذا مشارکت شما همراهان و رفقای “خیابان” برای غنی‌تر کردن درکی دیالکتیکی از مسئله مذکور منشا اثر می‌باشد.

از تمامی همراهان عزیز و رفقای همیشگی خیابان تقاضا داریم نظرات و همچنین نوشتارهای تحلیلی خود در ارتباط با این مسئلەی مهم را برای ما ارسال کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.