رهایی یا ناسیونالیسم؛ جنبش یا حزب

232

نویسندە: پژمان ابراهیمی

برای درک درست از مسئله، پیش از هر ‌چیز باید بە بنیان‌های اندیشەهای ناسیونالیستی و چگونگی شکل‌گیری آن رجوع کرد. ناسیونالیسم بعنوان اندیشەای سیاسی، پس از ناکارآمد گشتن کلیسا (در دنیای غرب) مبنی بر یک آرمان مشترک کە جامعە حول آن جمع گشتە و ادارە امور جامعە را برای فرمانروایان آسانتر می‌کرد، خود را بروز داد. این آرمان نوین کە بتوسط طبقەی فرادست و توأمان با انقلاب صنعتی بعنوان آلترناتیو اصلی مطرح ‌گردید، بعنوان سمبولی برای متحد کردن نیروهای نظامی واشغالگر قدرت‌های اروپایی در زمان جنگ و در مقاطع بعدی بعنوان سلاحی برای تحمیل سیاست‌های اقتصادی طبقەی حاکم بر جوامع تحت سلطە شکل گرفت.

اندیشەای کە برای نخستین ‌بار کشورهای امپریالیستی بعنوان سکوی جهش خود از آن سود جستە و بدین سبب بود کە این اندیشە را در اوایل قرن نوزدهم بە جوامع خاورمیانەای نیز تحمیل کردند. جوامعی کە تا قبل از آن با وجود اینکە دارای سیستم‌های حکمرانی دیکتاتور و امپراتوری بود، اما در ذات خود بە غایت از دمکراسی‌ محصول اندیشەی ناسیونالیستی غربی دمکراتیک تر و انسانی‌تر بود. تا آنجا کە جوامع ساکن زیر یوغ دیکتاوری هایی همانند عثمانی و شاهان ایرانی دارای واحدهای مستقلی بودند کە بنابر بافت اجتماعی-جغرافیایی این مناطق و وجود عشایر، قبایل و ایلات مختلف، جامعە از حالت طبیعی و کلکتیو خود هنوز فاصلە چندانی نداشتە و ستم‌های ملی، طبقاتی و جنسیتی بە مرز و محدودەهای کنونی خود نرسیدە بود. کما اینکە سیستم‌های مذکور در ذات خود دارای معایب بسیاری بودە کە پرداختن بدان درحوصلە ی این بحث نمی‌گنجد.

آشنایی خاورمیانە با اندیشەهای ناسیونالیستی بە اوایل قرن نوزدهم میلادی برگشتە و از آنجا است کە افرادی تحت عناوینی چون باستان‌شناس بە منظور واکاوی تمدن فراعنە بە مصر فرستادە می‌شوند. درواقع آن‌ها بدین‌گونە بذر سیاست امپریالیستی نوین خود را پاشیده و با سازماندهی افراد متعددی، ذهنیت ناسیونالیستی خود را بە مصر و از آنجا بە سرزمین‌های عرب ارسال کردند. این پروسە در میان تورکها بعنوان یکی از اولین مللی کە بە گرایشات ناسیونالیستی روی ‌آوردند نیز مصداق دارد. افرادی همانند آرترلملی داوید، داوید لئون کهن و آرمینیوس وامبری کە با نشر کتابهایشان و پرداختن بە عزمت و برتری نژادی تورکها بر سایر ملل خاورمیانە تاکید کردە و بدین وسیلە راه را برای ظهور نهضت ناسیونالیستی “تورک‌های جوان” فراهم کردند. نهضتی کە بعدها با عزل سلطان عبدالحمید و با پیشاهنگی مصطفی کمال پاشا در تاسیس دولت ترکیە نقش اصلی را ایفا کردند.

تقریباً همزمان با تاسیس نهضت “تورک‌های جوان”، در مصر و بتوسط بدرخانیان کە از کوردهای منطقە بوتان در شمال کوردستان و فرزندان میر بدرخان بودە و پس از شکست در مقابل دولت وقت عثمانی بە مصر گریختە بودند، متاثر از اشاعەی اندیشەهای ناسیونالیستی در مصر و ترکیە بە سازماندهی دوبارە خود پرداختە و از آنجا بود کە ناسیونالیسم در میان کوردها شکل گرفتە و جای خود را با جنبش رهایی بخش کورد تغییر داد. ذهنیتی کە درواقع نە در راستای بازیابی هویت تسخیرشدەی کوردها، کە در تقسیم کردن کوردها بە هویت‌های متعدد منشا واقع گردید.

نظر بە اینکە ناسیونالیسم در بطن خود دارای ذهنیتی حذف‌گرایانە و تفرقە‌انداز بودە و نتایج حاصل از چنین نگرشی نە تنها نتوانستە در راستای حل مسالە ملی ملت‌های تحت استعمار کمک کند، بلکە بنیان‌های جنگ و کشتار را گذارده و همزیستی خلق‌ها را مورد هجمە قرار دادە و بدین ‌وسیلە جوامع را با مخاطرات جدی روبەرو ساختە است. خطراتی کە برای ملت‌های کورد و تورک در منطقە چیزی جز جنگ و صدمات اجتماعی-انسانی بە بار نیاوردە است. جنگی کە هم‌اینک نیز در جریان بودە و با وجود چنین نگرش‌هایی می‌رود تا دامنە ی آن را بە سرزمین‌های مشترک دوملت در فلات ایران نیز بگستراند.

باید خاطرنشان کرد که مقصود از ناسیونالیسم در اینجا، جنبش‌های رهایی‌بخش ملی به مثابه کنشی اجتماعی علیه ستم ملی نمی‌باشد. چراکه ناسیونالیسم همانطور که در بالا اشاره شد، فرم ذهنیتی است که نه منافع جامعه، که منافع طبقه‌ی فرادست را متضمن و مطالبات آنان را برجسته می‌سازد. نمونه‌های این نوع تفکر در جوامع مورد ستم ملی به وفور نمایان است، آنجا که طبقه‌ی فرادست آغشته به ذهنیت تحمیلی سیستم، آنچنان شیدای رسیدن به قدرت سیاسی است که حاضر به پشت کردن به تمامی آرمان‌های جنبش است. نمونه‌هایی از قبیل بدرخانیان و بارزانی‌ها در کوردستان را می‌توان در اینجا ذکر کرد کە دنبالەرو چنین تفکری بودەاند. جنبش‌های رهایی ملی که در بنیان خود خواستگاهی سوسیالیستی داشته و واکنشی است علیه ستم‌های افزون‌تر طبقاتی وارده از سوی ملت-طبقه حاکم از طریق ستم ملی که در واقع حاصل مناسبات سیاسی قدرت/سرمایه محور نظم حاکم بر جوامع است. مثلث قدرت-سرمایە-علم که نهایتاً بە ساختار سیاسی دولت می‌انجامد، از ورای دیدگاه مرکز-پیرامون خود ستم‌های وارده به جوامع پیرامونی را نه تنها در سطح ستم ملی، که ستم های طبقاتی و به طبع آن جنسیتی را نیز برای جوامع تحت استعمار بە دنبال آوردەاند.

از دید نگارنده این سطور جنبش‌های رهایی‌بخش ملی که خواستگاهی سوسیالیستی (جامعه گرا) دارند، امروزه در چهارچوب نظریه مالتیتوت آنتونیو نگری در ساحتی لوکالی‌تر قرار خواهند گرفت، چراکه مبارزە آنان نه تنها علیه ستم ملی وارده توسط ملت حاکم، که علیه آن شکل از ستم طبقاتی نیز می‌باشد که خواستگاهش متمرکز گشتن قدرت سیاسی در دست ملت-طبقه‌ای خاص می‌باشد. اینها جنبش‌هایی اجتماعی هستند که همواره و در تمامی اعصار تاریخ وجود داشته و علیه نظام‌های سیاسی-اقتصادی به مبارزه برخواسته‌اند. این جنبش‌ها در بنیان خود علیه متمرکز گشتن قدرت سیاسی و به طبع آن استیلای اقتصادی در دست الیت خاص قرار گرفتە و با نگرش‌های تقلیل گرا و استثمارگرایانە بە مقابلە برخواستەاند. جنبش‌های اجتماعی که نه حزب و سازمانی سیاسی که خواست و مطالبات توده‌های تضعیف شده بیشماران را بە دوش کشیدە و با ساختاری خود ساخته و محتوایی خود خواسته عمل کرده و رهایی از ستم طبقاتی وارده را از رهرو رهایی ملی می‌بینند.

اما در سوی دیگر ماجرا جریانات چپی قرار دارند کەهمینک نیز در پارادیم‌های کلی و ساکن خود ماندە و با “تئوری‌ بافی” های سردرگم، خود را از بدنە جامعە جدا کردە‌اند. جریانها و افراد سیاسی کارگریستی کە در میان دو ملت تورک و کورد حضور داشتە و با دیدگاهی از بالا و در سطح (به زعم خود) ماکرو بە قضایا می‌نگرند. آنان از دیدن و فهم مشکلات عدیدەی روزمرەی جامعە عاجز بودە و در زیر لوای انترناسیونالیسم خودساختە، سکوت اختیار کردە و هر کنش اجتماعی-سیاسی کە جوامع تحت استعمار را مخاطب قرار دهد، بە ناسیونالیسم تشبیە می‌کنند؛ غافل از اینکە نە درکشان از مسئلە ستم ملی درست و نە دیدگاه انترناسیونالشان دیدگاهی فراملی‌گرایی می‌باشد. چراکە مرز انترناسیونالیسم ایشان از تهران پا پیش نمی‌گذارد. آنها تبریز و سنندج را فدای آرمانهای “انترناسیونالیستی” تهران می‌کنند.

در این میان هستند خردە جریانات و افراد چپی کە نە تهران، بلکە تبریز و سنندج را پایگاه کاری خود قرار دادە و بدین ‌منظور است کە خود را نە تافتەی جدا بافتە از جامعە، کە بخشی از آن میدانند و سعی در چارەیابی مشکلات و معضلاتی را دارند کە در ورای دیدگاەهای ناسیونالیستی غالب، و در بی‌تفاوتی چپ مرکزگرای “بومی”، می‌رود تا فجایعی را در سرزمین مشترک دو ملت بەبار آورد. این رویکرد در ذات خود هم بە آرمان‌های جنبشهای رهایی ملی پایبند و هم اصول انترناسیونالیسم را بە خوبی درک و پراتیزه می‌کند.

در مجموع می‌توان اذعان نمود کە جریانات سیاسی ازهر دو جناح چپ و راست آن، نە بخش غالب اندیشە جوامع، کە اقلیت‌های تشکیل دهندە آنند. اقلیتی کە در نبود جنبش‌های اجتماعی و تودەای سازماندە، می‌رود تا افکار خود را بە کرسی نشاندە و بجای مطالبات – خواستەها و منافع خلق و جامعە – منافع و مصالح حزبی خود را سرلوحەی تلاش سیاسی خود قرار دادە و رویای رهایی ملی و همزیستی مشترک ملل را بە زبالەدان تاریخ بفرستند.

لذا در شرایط کنونی کە بنیان‌های نظام استبداد سرمایه دارانه جمهوری اسلامی سست شدە و هر آن احتمال تغییری بنیادین در ساختار این نظام دیدە می‌شود. در نبود آلترناتیوهایی کە از بطن جامعە برخواستە و در خدمت آن باشند، خطرات بزرگی جوامع را تهدید می‌کند. ظن آن می‌رود کە جنگ و خونریزی گریبان‌گیرملل متعدد در فلات ایران کە برجستە‌ترین آن تورک و کورد بودە، بشود و همچنین احتمال جنگ‌های داخلی دیگری میان دیگر ملت‌ها بچشم می‌آید.

در چنین وضعیتی است کە لزوم حضور پررنگ و تاثیرگذار جنبش‌های اجتماعی تودەای بە وفور دیدە می‌شود. جنبش‌های اجتماعی فراحزبی کە با ایجاد گفتمانی دمکراتیک مبنی بر همزیستی مسالمت‌آمیز خلق‌ها با وجود تمامی تفاومتمندیها و اختلافاتشان در چارەیابی مسائل روز و تهدیدات آیندە نقش واقعی خود را ایفا نمایند. گفتمانی کە خودسالاری مشارکتی را مبنای کار سیاسی خود و ایجاد شوراهای مستقل مردمی را بعنوان مکانیزم رسیدن بدان انتخاب کند. تجربە سال‌های اخیر و بحران‌های موجود نشان می‌دهد کە جامعە آمادگی مدیریت خود را داراست و تنها لازم است این نیروی اجتماعی سازماندهی شدە و ارادەی تسخیرشدەی خویش را بازیافتە و مدیریت جامعە را در اختیار خود قرار دهد.

کوردستان و آذربایجان و سابقەی تاریخی مبارزە مشترک این دو ملت علیە استبداد پهلوی بە پیشاهنگی جعفر پیشوری و فرقەی دمکرات آزربایجان و قاضی محمد و حزب دمکرات کوردستان کە جنبش‌های رهایی ملی بر بنیانهای سوسیالیستی بودند، نمونەهای بارز و جامعی است از همگرایی دو ملت علیە استبداد مرکزی. همگرایی کە ضرورتی تاریخی و اخلاقی بودە واز ورای آن است کە حقوق ملی دو ملت تضمین و آزادیشان بە یقین پیوستە و بجای آلترناتیوهای بیرونی و تحمیلی کە جنگ افروزانە است، بە چارەجویی‌های اجتماعی و درونی پناه بردە و آشتی، برابری و برادری دو خلق را بە ارمغان آورند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.