سوسیالیسم دربرابر کیش شخصیت

91

نویسنده: عماد اعتماد

سوسیالیسم برای رهایی طبقه کارگر و انسانها است.  نه تنها نه تنها هدفی برحسب ضرورت برای توده ها، بلکه روشی است که آنها می توانند به نیروی خود و برای خود از طریق مبارزه و سازمان یابی بدان نائل گردند. پس باید سنت مارکسیستی واقعی آنچه را که گاه مارکسیسم کلاسیک نامیده میشود را از تحریفات گوناگون آن تشخیص داد و مشخص نمود که روشن ساختن این سنت سوسیالیستی به نیروی خود و از درون خود جامعه ساخته شود.

نگاه گذرا به ما نشان خواهد داد که سوسیالیستهایی که در کشورهایی مانند شیلی، پرتقال، فرانسه امروز همه شکست خورده اند هیچ کدام گامی را که مارکس لازم می دانست برنداشتند، مثالی که اواخر عمر خود مارکس می گوید: «همه آنچه من میدانم این است که من مارکسیست نیستم، خدا مرا از شر دوستانم حفظ کند». این از واقعیت برخاسته که مارکسیسم-لنینیسم، ایدئولوژی رسمی احزاب و دولتهای روسیه و چین گردیده است. نوشته های مارکس و انگلس برای یادگیری و خود نمایی نیست، بلکه، چراغ راه و در دفاع از باورهای کارگری در عمل قرار است اجرا گردد.

می بایست از هرگونه فردگرائی، مقام پرستی، منفعت جویی، خود بزرگ بینی و نخبه گرایی دوری کرد و یا بهتر بگویم خود را از تمام بینش و منش های سرمایه دارانه رها کرد و خود را به اهداف کمونیستی مسلح شد  و هرروز خود را مورد نقد و بررسی قرار داد تا طبقه کارگر و انسانها بدانند برای چه چیزی مبارزه میکنند. در این رهگذر اما آگاهی چیزی است که باید بدست آورد، ولو اینکه سخت باشد.

آنچه این نوشته را باعث شد وضعیت ایران آبستن تحولات نوین است،  و پرداختن بدین امر ما میخواهیم در کدامین مسیر قرار گیریم. یکطرف احزاب و تشکلهای سرمایه داری هستند که در دنیای امروز از شرق و غرب پشتیبانی میشوند و برای رسیدن به اهداف و حفظ منافع خود از هرگونه جنایت و عقب افتادگی و تحت تاثیر قراردادن به اشکال گوناگون از مذهبی، ناسیونالیست، شوونیست و … فروگذار نیستند؛ اما این فقط یک طرف قضیه است.

درسوی دیگر ماجرا احزاب و تشکلهای سوسیالیستی و کمونیستی ای نیز هستند که عملا در رویای دوباره بر پاکردن سوسیالیسم دولتی، تو بخوان سرمایه داری دولتی بوده و این امر را ممکن نمیدانند مگر با استفاده از طبقه کارگر در خدمت به اهداف حقیر فردی و سازمانی خود.

برای باز کردن بیشتر سوسیالیسم های دیگر با نوشته ای از ازیک فروم شروع میکنیم:

بی رحمی و بیهودگی بت در عهد عتیق چنین بیان شده است، چشم هایی دارند و نمیبینند، گوش هایی دارند و نمیشنوند و تا به آخر،انسان هرچه قدرتش را به بت ها منتقل کند، خود بینوا تر میشود و بیشتر به بت ها وابسته می گردد، از این جاست که بت ها به او اجازه می دهند قسمت کوچکی از آنچه را که در اصل متعلق به خودش بود از طریق ستایش بت ها بتوانند سیمایی خداگونه داشته باشند، همچون دولت، کلیسا، یک شخص یا با مالکیت بت پرستی تجلیلش را تغییر می دهد، زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که بت فقط در آن اشکالی یافت شود که به اصطلاح معنای دینی دارد.

بت پرستی همیشه پرستیدن چیزی است که انسان قدرت های اخلاقی خود را درون آن گذاشته است و حال بجای تجربه خویشتن در عمل خلاقانه اش به آن چیز تسلیم می شود، بار دیگر باید تاکید شود که هدف مارکس به رهایی طبقه کارگر محدود نمیشود، بلکه هدف او رهایی بشریت از طریق اعاده ی فعالیت غیر بیگانه شده و از این رو فعالیت آزاد همه انسان ها و نیز بنای جامعه ای بود که در آن انسان و نه تولید اشیاء هدف باشد، هدفی که با تحقق آن انسان خود را به عنوان هیولایی از پا افتاده وا میگذارد و انسان کاملا رشدیافته می شود.

تاریخ انقلابات تا به امروز به ما می آموزد که از انقلاب ۱۹۱۷ به بعد نظامهای سرمایه داری، اشکال و متد های متفاوت را بکار گرفته اند تا هرچه بیشتر سد راه یک مبارزه انقلابی سوسیالیستی شوند. برای همین است که طبقه کارگر و رهروانش باید هرازگاهی به بازبینی و شیوه کار خود دقت و مکث کنند. برای شناخت و پیوند انسان و جامعه را کنش و واکنشی را شناخت هر آنچه که خود جامعه انسان را به عنوان انسان بوجود می آورد.  جامعه ساخته اوست، اما کجاست نیرویی که بتواند.

فرض کند انسان، انسان باشد و دنیای بت واره ها جهان اغتشاش و جابجایی، تمام ارزش ها را به دنیایی انسانی تبدیل کند. برای رهایی از این بیماری بزرگ کردن افراد و بت شدن تشکل و تمامی موارد که اراده و افکار انسان را محدود یا زیر کنترل می گیرد، آگاهگری و دانش ضروری است و نیاز است که افراد در جامعه خود را یکی از صاحبان دانسته، که دارای حق و حقوق و نیز ارزش برابرند.

مارکس درباره این شخصیت زدایی، این بیگانگی و ناانسانی شدن به وسیله پول و قدرت و آنچه معیار سنجش و کالای همه کالاها است پاسخی دارد. بگذار فرض کنیم که انسان، انسان است و رابطه اش با جهان انسانی است در این حال عشق میتواند با عشق مبادله شود و همچنان که اعتماد با اعتماد و … اگر دوست داری که از هنر لذت ببری باید شخص هنرمندانه پرورش یافته ای باشی، اگر مشتاقی که بر دیگر مردمان تاثیر بگذاری باید شخصی باشی که واقعا تاثیر بر انگیزنده است و امید بخش. تمامی انسانها دارای ارزش برابر هستند و برتری بر کسی موجود نیست. برای ساختن یک زندگی انسانی، باید بتها، خرافه ها، تاریک اندیشی، ترس و وحشت، بی حقوقی و تبعیض به هر نوع و شکلش را از میان برد. همه انسانها باید بتوانند در حیات و مدیریت جامعه شرکت کنند و البته از نعمات و امکانات آن نیز بهره مند شوند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.