سایه شوم راست افراطی یا پوپولیسم بر گستره جهان

39

نویسنده: شورش کریمی

نتایج انتخابات هفته گذشته پارلمان اروپا، حاکی از رشد نسبی جریانات راست افراطی و یا “پوپولیست” است. احزابی که به سیاست های تندروانه ناسیونالیستی و نژاد پرستانه و همچنین انتقادهای شدید به نخبگان لیبرال در قدرت، شهرت دارند. 

در سالیان اخیر این احزاب توانسته اند، در خلائی که حاصل ناکارآمدی و بن بست سیاست های نئولیبرالی سیستم سرمایه داری و متعاقب آن افت سطح معیشت طبقه کارگر و اقشار میانی جامعه، و ایجاد نارضایتی های گسترده، ناامیدی از احزاب محافظه کار و سنتی بورژوایی، و ضعیف شدن جریانات چپ رادیکال است، موفقیت های زیادی نه تنها در اروپا، بلکه در سراسر جهان به دست آوردند. برای نمونه در انگلیس حزب تازه تاسیس شده “برگزیت” به رهبری نایجل فاراژ موفق شد سی درصد آرا را به دست آورد، از سویی دیگر حزب “گردهمایی ملی” به رهبری مارین لوپن در فرانسه با بیست و چهار درصد آرا، پیروزی خود را جشن گرفت.

در مجارستان حزب ضد پناهنده “فیدز” به رهبری ویکتور اوربان، پنجاه و دو درصد آرا را به دست آورد. کسی که در بعد از اعلام پیروزی گفته بود : “ما کوچک هستیم اما می خواهیم اروپا را عوض کنیم و این انتخابات شروع عصر تازه ای علیه مهاجرت است”. به همین ترتیب می توان به این لیست افزود و از پیروزی حزب راست افراطی و پوپولیستِ “لیگ” به رهبری ماتئو سالوینی در ایتالیا، حزبِ “آلترناتیو برای آلمان”، حزبِ “دمکراسی نو” در یونان، نام برد. علاوه بر این رشد چشمگیر جریانات پوپولیست در اروپا، رهبران سیاسی پوپولیستی همچون دونالد ترامپ در آمریکا، ژاییر بولسونارو در برزیل را نیز می توان نام برد.

ژاییر بولسونارو پس از قطعی شدن پیروزی اش اعلام کرد که دوران “لاس زدن با سوسیالیسم، کمونیسم، و چپ های رادیکال به پایان رسیده است”. همچنین وی در سخنرانی های تبلیغاتی در جمع هوادارنش فریاد میزد که باید به ۴۰ یا ۵۰ سال پیش،  یعنی به دوران دیکتاتوری سیاه در دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ برگردیم. او همچنین از پاکسازی سخن به میان آورده بود که “این کشور هرگز به خود ندیده است” و هر کسی از نظر اکثریت پیروی نکند، باید “بین زندان و تبعید یکی را انتخاب کند”. بولسونارو این سخنان را در جمع هزاران نفره که برای او “هورا” می کشیدند، اعلام می کرد.

در چنین نگرشی، رهبران سیاسی پوپولیست تنها هدفشان این نیست که پروژه ناسیونالیسم افراطی خود را تبلیغ کنند، بلکه در واقع آنها به دنبال جدا کردن “خودی ها” و “غیر خودی ها”، وطن پرستان و وطن فروشان، پاکان و نا پاکان، با ایمان و بی ایمان ها هستند. 

واضح است که برداشت های متفاوتی از پوپولیسم وجود دارد، و به همین دلیل نیز تعبیرهای متفاوتی از آن صورت می گیرد. اما اگر پوپولیسم را به بیان رایج یعنی عوام فریبی در نظر بگیریم، در این صورت بسیار ساده پی می بریم که یک رهبر سیاسی یا یک حرکت پوپولیستی سعی می کند برای به دست آوردن قدرت سیاسی و یا حفظ قدرت، خود را همرنگ مردم نشان دهد. کمبودها و مشکلات موجود یا پیش نرفتن برنامه ها را برجسته می کنند، به دنبال مقصر می گردند تا شکاف ها و اختلافات را پررنگ تر و گسترده تر نشان دهند و به این طریق مقصران یافته شده را عامل نادیده گرفتن منافع “مردم” معرفی کنند. با همه این ها نکته اصلی ماجرا در این هست که رهبران پوپولیست هیچ گونه راهکار معینی را پیشنهاد نمی دهند و مشخص نیست برای این همه حجم دشواری ها و تناقضات سیستم سرمایه داری بازار آزاد، چه خواهند کرد.

در این دیدگاه ارتجاعی اکثر مردم در روستاها، شهرهای کوچک و البته طبقه کارگر و زحمتکش مخاطب قرار می گیرند. تقسیم بندی جامعه به بخش های معین از جمله فقیر- ثروتمند، ملی- خارجی، دیندار- بی دین و سفید پوست و سیاه پوست بسیار شنیده می شود. در حقیقت هدف از تقسیم جامعه به بخش های متفاوت ایجاد حس کینه و نفرت است، تا با استفاده از چنین نفرتی “خودی ها” علیه ” غیر خودی ها” متحد شوند و رهبران سیاسی پوپولیست هم با استفاده از نفرت و احساساتی که مردم را علیه دشمن مردم متحد کرده است و به پشتیبانی آنان به سوی هدف خود که رسیدن به قدرت است به پیش روند.

به قدرت رسیدن جریانات پوپولیست و راست افراطی اگر فاجعه انسانی و طبیعی به بار نیاورد، کما اینکه به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان و موسولینی در ایتالیا فاجعه به بار آورد، سر آغاز دیکتاتوری، سرکوب، کشتار، زندان و اقدامات ماجرا جویانه سیاسی و نظامی است. دلیل این امر را می توان در ماهیت این تفکر ارتجاعی مشاهده کرد، از آنجایی که هر گونه نقدی به سیاست های پوپولیستی ولو پیشرو، مترقی و علمی با اتهام های فراوان، از جمله مهمترین آن، یعنی ضدیت با “مردم” شناخته می شود و علاوه بر آن به دلیل اینکه در سیاست های پوپولیستی کمیت بر کیفیت برتری دارد، رهبران سیاسی آنها در بین توده های “مردم” می توانند خود را از آماج انتقاد ها محفوظ نگه دارند. در چنین شرایطی آشکار است که پوپولیسم تا چه حدی می تواند یک جامعه را آماده دیکتاتوری و سرکوب کند.

پوپولیسم و تبعات آن را به وضوح می توان در سراسر جهان مشاهده کرد. حتی به شیوه ای می توان گفت به غیر از دونالد ترامپ و باقی جریاناتی که در اروپا از آنها نام بردیم، رژیم اسلامی ایران و رجب طیب اردوغان در ترکیه را پوپولیست های قومی و دینی که به صورت مداوم در حال دشمن تراشی و نشان دادن رهبرانشان به عنوان تنها نمایندگان مردم و نجات دهندگان آنها نام برد. در این شکل از حکومت های دیکتاتوری و اقتدار گرا نوعی دیگر از پوپولیسم امکان رشد و بروز پیدا می کند. به این شکل که یک رهبر سیاسی فرهیخته همچون مظهر تمام خوبی های جهان و به عنوان نماینده تام اختیار توده های مردم معرفی می شود، از بالای سر همه مردم تمام نهادهای رسمی و غیر رسمی توده های مردم را مورد خطاب قرار می دهد، احزاب و گروه های سیاسی را تحقیر می کند و به مثابه تنها نماینده مردم به آنها می گوید که از حق و حقوق شان در برابر دشمنان مردم دفاع میکند. نمود حقیقی چنین عوام فریبی ها و پوپولیسمی را در قامت خامنه ای می توان دید و لازم به توضیح بیشتر نیست. 

پوپولیسم در حقیقت نه یک اندیشه سیاسی که چهارچوب و مبنای نظری مشخصی داشته باشد، بلکه یک استراتژی و خط مشی سیاسی است که جریانات راست بورژوازی با استفاده از خلاء سیاسی که ناشی از نارضایتی توده ای و ناآگاهی است، در جهت به قدرت رسیدن خود استفاده می کنند.

رهبر پوپولیست ادعا می کند که تنها نماینده اراده مردم است، روبروی دشمن می ایستد و با وضع موجود مبارزه می کند. تجربه تاریخ به ما نشان می دهد که این نوع از تفکر و عمل ارتجاعی هیچ افقی را خارج از ذهن خود نمی بیند و همه راه های برون رفت از وضعیت نامساعد به درون مغز رهبر تک و تنها و بی مثال بر می گردد. روشن است که اکثریت پوپولیست ها درکی سطحی از مسائل و مشکلاتی که جوامع کنونی با آن دست به گریبان است، دارند. به همین دلیل بسیار آسان می توان آنها را شناخت، می گویند، پناهنده ها عامل اصلی افت سطح معیشت طبقه کارگر در اروپا و آمریکا هستند، مهاجران را بیرون کنیم، حصارهای بلند دور کشورها ایجاد کنیم، بحرانی به نام محیط زیست وجود ندارد، باید به دوران طلایی و عظمت برگردیم و بحث های شبیه به این ها.

همچنین پوپولیست ها به صورت مداوم تلاش می کنند، یا وضعیت غیر معمول و نابسامان را حفظ کنند و یا شرایط غیر معمول و نابسامان به وجود بیاورند، در مورد مسائل مورد تایید و نظرشان بزرگ نمایی می کنند و سعی می کنند اجتماع و هوادارانشان را از این طریق تحت تاثیر قرار دهند. برای مثال چند ماه پیش در آلمان گزارشی در مورد نامگذاری نوزادان تازه به دنیا آمده و اسم های مورد علاقه برای آنان منتشر شده بود که، نشان می داد اسم “محمد” در صدر لیست نام های محبوب قرار دارد، حزب راست افراطی و پوپولیست “آلترناتیو برای آلمان” این موضوع را چنان برجسته کرد و در ضدیت با پناهجویان و خطر نابودی فرهنگ آلمانی چنان مانور سیاسی داد که بحث به تمام میدیای آلمان هم کشیده شد. در نهایت مشخص شد به شیوه ای زیرکانه و فرصت طلبانه این آمار تنظیم شده است و در واقعیت ماجرا اسم “محمد” در رده ۲۴ این لیست قرار گرفته است.

سرانجام به قدرت رسیدن راست افراطی یا پوپولیسم فاجعه بار است. آنها جامعه را مانند حلقه های یک زنجیر هم شکل و همسان بدون هیچ گونه تفاوتی می پندارند. آنها کشور را متعلق به خودشان می دانند، خود را تنها ساکنان رسمی آن می دانند، هر گونه تفاوت در سیاست، فرهنگ، اندیشه، نظر و افقی را نادیده می گیرند. وجود رنگ ها، زبان ها و اقوام گوناگون را یا نادیده می گیرند و یا به شرطی می پذیرند که زیر سلطه فرهنگ آنها باشد. برای مثال ” اول آمریکا” یکی از شعارهای اصلی تبلیغاتی دونالد ترامپ بود.

نگرش ناسیونالیستی این جریانات بسته به شرایط بعضی اوقات رنگ و بوی قومی یا مذهبی به خود می گیرد و معمولا این احساسات بیگانه هراسی و نژاد پرستانه، راه را برای شیطان نشان دادن اقوام و مذاهب دیگر راحت تر می کند. و به این شکل فضای را به وجود می آورند که فرد ثابت کند، یا با آنهاست یا مخالف آنها، فضا برای نظر متفاوت و راه حل متفاوت بسته است. یا با آنها بدون هیچ گونه مخالفت، شک و شبه ای بر علیه مخالفانشان می جنگی یا تو هم مانند مخالفانشان در نظر گرفته می شوی. پوپولیست ها بیشتر اوقات کار سیاسی واقعی و روشنگرانه را تحقیر می کنند و سعی می کنند بر روی احساسات و عواطف توده ها تاثیر بگذارند، سعی می کنند فضای بی اعتمادی را در بین جامعه به وجود بیاورند. همه این مسائل و آماده سازی شرایطی را به وجود می آورد که رهبر پوپولیست را به کسی اقتدارگرا و دیکتاتور تبدیل می کند.

اما جهان در برابر فضائی که احزاب و جریانات دست راستی، فاشیست و پوپولیست به وجود آورده اند، خاموش و بیصدا نیست. طبقه کارگر از جنبش و حرکت باز نایستاده است. احزاب و جریانات چپ، مدافعان محیط زیست و مخالفان سیستم سرمایه داری بخش بزرگی از جوامع پیشرفته و مترقی را تشکیل می دهند که اجازه نخواهند داد به سادگی جریانات ارتجاعی محصول سال ها مبارزه برای زندگی بهتر برای انسان را از آنها بگیرند و جامعه را به عقب برانند. گرچه امکان دارد برای دوره ای احزاب راست افراطی از طریق عوام فریبی و امکانات مالی و تدارکاتی گسترده ای که در اختیار دارند، جامعه را تحت تاثیر قرار دهند. اما از آنجایی که هم نیروهای چپ و مترقی در این جوامع وجود دارند و هم جریانات راست و ناسیونالیست افراطی برنامه ای مشخص و کارآمد برای حل تناقضات سیستم پوسیده سرمایه داری ندارند. از اینرو آنها با گذشت  زمان نفوذ خود را از دست می دهند و جامعه به پوچی و ارتجاعی بودن چنین سیاست های پی خواهد برد. 

اگرچه ظهور و رشد پوپولیسم محصول بن بست سیستم سرمایه داری جهانی و نداشتن راه حل برای بحران های است که در آن گرفتار است. اما از طرف دیگر آلترنایتو برای حل تناقضات موجود در جهان، نه در امیدوار بودن طبقه کارگر و مردم سرخورده از وعده های انتخاباتی احزاب سنتی بورژوایی، به جریانات پوپولیست و راست افراطی، بلکه آلترناتیو تغییر بنیادی در ساختارها و زیر بنای اجتماعی سیستم سرمایه داری است. تغییری که مالکیت غول ها و انحصارات بزرگ تجاری، مالی، صنعتی و خدماتی و دولت های پشتیبان شان را را سرنگون کند و به جای آن مالکیت تمام انسان ها بر کار، زندگی و سرنوشت شان را جایگزین کند. جامعه ای که در آن نه کسی غیر قانونی ست، نه کسی به دلیل جنگ افروزی، دیکتاتوری و فقر مجبور باشد شهروند درجه چندم کشوری دیگر باشد. انسان ها با هم از لحاظ اقتصادی و حقوقی برابرند و هر انسانی فرصت بهرمند بودن از زندگی توام با خوشبختی را داشته باشد و تخریب محیط زیست ابزار سود اندوزی هیچ کسی نخواهد بود. 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.