طومارهایی نه با خون، که با سرخاب

173

نویسنده: مهرداد خامنه ای 

حقیقتا متوجه این دیدگاه بخشی از چپ‌ها نمی‌شوم که کار سیاسی یا کنش سیاسی را شخصی می‌کنند؟ انگار تمام دعوای اینها بر سر حیاط منزل خودشان است. اگر در اعتراضی عده‌ای دستگیر می‌شوند آن عده فقط از جمع رفقای در بند خود می‌گویند ولاغیر. حتی شرمنده نمی‌شوند که با چند هشتک ناقابل بر به اصلاح طوفان‌های مجازی خود یک جمله زندانیان سیاسی را آزاد کنید را اضافه کنند. دائم از حسن و حسین و سولماز و رقیه می‌گویند و انگار اول و آخر داستان برای اینها همین است. کی دستگیر شدند و کی آزاد می‌شوند. گوربابای ۴۰ نفر، ۱۰۰ نفر، ۱۰۰۰ نفر بقیه. یکبار نمی‌بینی که مثلا به حکم زندان اعضای کانون نویسندگان ایران که ۵۰ سال برای آزادی بیان می‌جنگند و از ابتدای تاسیسش زندانی و کشته داده و هنوز هم می‌دهد در این طوفان‌هایشان اعتراض کنند و اگر عباس‌شان سه روز حبس بکشد می‌شود قهرمان خلق بدبخت ما. به حق که بیچاره آن ملتی که نیاز به قهرمان داشته باشد.
مسائل سیاسی این‌ها هم همینجور دیمی است. نه سر دارد و نه ته. از حقوق زنان دفاع می‌کنند و خود را هم از طیف چپ می‌دانند ولی کاری به کار ریشه ستم جنسیتی ندارند، کاری به کار طبقات ندارند و کور بشوم اگر یک بار حتی فهرست منشا خانواده و دولت انگلس را نگاه کرده باشند. چرا این را می‌گویم؟ مگر می‌شود چپ باشی و منشا ستم را طبقاتی بدانی و آنگاه زنان را در مبارزه برای رسیدن به حقوقشان از مبارزات کارگران و معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه جدا کنی؟ این جماعت حتی وقتی دری به تخته بخورد و به یاد مبارزات کارگران بیفتند زنان کارگر را جدا می‌کنند و با شعار درشت می‌نویسند: «زنان کارگر در صف اول مبارزه برای حقوق پایمال شده‌شان حضور دارند» انگار قرار بود حضور نداشته باشند. انگار حقوق کار و استثمار مرد و زن می‌شناسد و این درست در زمانی است که کارگران شعار اتحاد را سرمی‌دهند و اینها در زمین خودشان گل کوچیک بازی می‌کنند.

این‌ها دیپلم ردی‌های مدرسه اکابر چپ هستند که پرچم سرخ را برای قشنگی مثل همان کاغذ پاره دیپلم اکابر بالا می‌گیرند و برداشت‌های طوطی‌وارشان را از یک فلسفه علمی جار می‌زنند.

بعد ناگهان یاد شوراهای کارگری می‌افتند و چنان این مسئله بدیهی مبارزات کارگری را با آب و تاب تعریف می‌کنند که اگر ندانی دچار توهم می‌شوی که اصلا در این مملکت اینها این چرخ را اختراع کرده‌اند. انگار نه انگار که بزرگ‌ترین دستاورد و در عین حال بزرگ‌ترین شکست چپ در سال‌های پس از انقلاب ۵۷ سرکوب شوراها بود. اینها اصلا چیزی از شوراهای خلق ترکمن شنیده‌اند؟ اینها گزارش‌های آواتیس سلطانزاده از سال ۱۳۰۱ در مورد «کوشش‌های اولیه برای تشکیل اتحادیه‌های کارگری در ایران» و همینطور «جنبش سندیکایی در ایران» را خوانده‌اند؟ که اگر چنین بود امروز به جای باد در غبغب انداختن با شعار شورا می‌گفتند: تو برآنی که مرا پشتی نیست، من برآنم که دماوندم هست*. این همان تداوم مسیر مبارزاتی چپ ایران است که از زیر بته درنیامده و این تاریخ گواه حرکت بالنده آن است تا امروز و با سرکوب این و آن هم خفه نمی‌شود. این دیالکتیک مبارزه ماست، گرفتی رفیق؟ پس تو چرخ را اختراع نکردی و از جایگاه تاریخی خودت بهتر استفاده کن!

نمی‌دانم چرا در انواع و اقسام حلقه‌های مطالعاتی دورهمی قزمیت‌شان یکی به آنها نمی‌گوید که در جنبش چپ بحث شخصی و محفلی وجود ندارد و همه چیز به منافع طبقاتی بازمی‌گردد و اگر در پی‌ کار سیاسی در جبهه چپ هستید خود را باید در درون منافع طبقاتی جنبش چپ پیدا کنی و در این کلیت مبارزه طبقاتی، نه اینکه همینجور عشقی و هردمبیل هر چی دم دستت بود و خوشت آمد را رنگ قرمز بپاشی و فکر کنی چپ شدی. آن طومارهای شما با سرخاب است نه با خون، آنکه با او می‌رود می‌داند**.

*اشاره به شعر سعید سلطانپور

**اشاره به شعر چهارحرف سعید سلطانپور

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.