مذاکره با جمهوری اسلامی؛ خیانت آشکار ناسیونالیستها

54

نویسنده: سحر صبا

بیش از دو هفته است‌ از انتشار خبر مربوط به مذاکرات پشت پرده چهار حزب و جریان ناسیونالیست کردستان ایران با فرستادگان رژیم جمهوری اسلامی و مباحثی که حول آن به راه افتاده میگذرد. این نیروها (حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دمکرات کردستان، سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران و سازمان زحمتکشان کردستان) متشکل در مرکز همکاری احزاب و نیروهای کردستان ایران میباشند. اما مسئول و سخنگوی دوره ای مرکز همکاری طی مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیون “روداو” خبر مذاکرات پنهانی مستقیم با رژیم اسلامی را تکذیب نموده است. البته ابراهیم علیزاده هم از طرف حزب کمونیست ایران نظرات خود را در رابطه با این مذاکره پنهانی ابراز نموده است، که این نوشته به آن خواهد پرداخت. آنچه لازم است توجه به آن داده شود، نقش نیروهای ناسیونالیستی در کردستان در طول این چهار دهه و علت مذاکره آنها با رژیم جمهوری اسلامی میباشد.

اهدافی را که رهبران بورژوازی کُرد در هر مقطعی از تاریخ دنبال نموده اند، جنگ برای سهیم شدن در ساختار سیاسی، اداری و اقتصادی طبقه بورژوازی کُرد بوده است، و آن را به‌عنوان مبارزه برای ”رهائی مردم کردستان” و “رفع ستم ملی” به جامعه قلمداد و تحمیل کرده اند. احزاب و جنبشهای بورژوا ناسیونالیستی کُرد هیچگاه در تاریخ زندگی خود حتی یک روز هم خواهان مبارزه انقلابی برای سرنگونی حکومتهای مستبد و تحمیل کننده ستم ملی نبوده اند که همواره در مماشات و سازش با آنها سیاستهای خود را پیش برده اند. اپوزیسیون ناسیونالیست کُرد و مدعیان رفع ستم ملی برای رسیدن به حاکمیت ملی در مقاطع تعیین کننده ای همیشه آن را درچهارچوب امپریالیسم و میلیتاریسم بورژوایى تعقیب کرده اند. انجام اینچنین مذاکراتی را امروزه باید در این چهارچوب مورد بررسی قرارداد.

اگر نگاهی به چهار دهه از حضور نیروهای ناسیونالیستی در منطقه کردستان بیاندازیم، می بینیم این جریانات ناسیونالیستی تحت شعار رفع ستم ملی سعی بر این داشته اند از دوران بعد انقلاب تا به امروز با تحریک کردن احساسات ملی توده‌های مردم کُرد در کردستان، سمت وسوی مبارزاتی کارگران و زحمتکشان کُرد را منحرف نموده و رنگ و لعابی ملی و ناسیونالیستی به آن بدهند.

مبارزه علیه ستم و تبعیضات ملى، و جلوگیرى از نشر سموم ملی گرایى در جنبش طبقه کارگر یکی از وظایف مهم سوسیالیستها بوده است. ملی گرایی وناسیونالیسم از حربه های بورژوازی است که برای تفرقه پراکنی در صفوف کارگران و مردم زحمتکش بکار گرفته شده، و مانع وحدت کارگران و تقویت گرایش سوسیالیستی میشود. در مقطعى که ملى گرایى و ملت تراشى میلیونها انسان را در اقصى نقاط جهان به خون میکشد و بیخانمان میکند، در مقطعى که جهانى شدن سرمایه و تولید، پوچى تعلق ملى را در افکار طبقه کارگر جهانی بی اهمیت نموده است. ملی گرایی و ناسیونالیسم نخواهد توانست آن آلترناتیو موجودی باشد که به رفع ستم ملی پاسخ دهد. مدافعان این گرایش در واقع همان اهداف بورژوازی را دنبال میکنند، هدفشان نه خاتمه دادن به این ستم بلکه یافتن جا پایی در قدرت است. درمناسبات ظالمانه و نابرابر سرمایه داری طبقه کارگر استثمار شده با هویت ملی اش تداعی نمیشود، بلکه این کارگر کُرد، فارس، بلوچ و ترک و… است که بدون در نظر گرفتن هویت ملی‌شان استثمار می‌شوند و بالعکس این سرمایه دار ترک، کرد، بلوچ و فارس است که از نظر طبقاتی بعنوان بخشی از بورژوازی به استثمار کارگران و سود آوری هر بیشتر برای سرمایه دست میزند. در واقع این منافع طبقاتی است که صف طبقاتی انسانها را دریک منفعت مشترک مشخص می کند نه هویت ملی شان.

مسئله ستم ملی در قالب یک جنبش ملی سراسری نه تنها برای ملت کرد در کردستان ایران، بلکه برای مناطق کُردنشین کشورهای دیگر هم همیشه مطرح بوده و بعنوان یک معضل جهانی مورد توجه امپریالیستها و همچنین نیروهای چپ و آزادیخواه قرار داشته و هر کدام برای حل آن در طول این چهار دهه راه حل های خود را ارائه داده‌اند. تا قبل از سقوط بلوک شرق دفاع از جنبش کُرد و مبارزه برای حل آن از نظر استراتژیکی به عنوان یک معضل همیشه مورد توجه چپ قرار داشت. اما بعد از سقوط شوروی و دیوار برلین و تهاجم وحشیانه بورژوازی به سوسیالیسم و کمونیسم بخشی از چپ به سوسیال دمکراتهایی تبدیل شد، که راه حلهای حل مسئله ملی را نه در راه حلی سوسیالیستی، بلکه در راه حل امپریالیستی جستجو می نمایند. ما نمونه مشخص آن را در رابطه با ملت کُرد عراق و دولت دست نشانده آمریکا به سرکردگی مسعود بارزانی و جلال طالبانی مشاهده کردیم و نتیجه شوم آن را هم در این منطقه تا به امروز دیده ایم، که بجز بلاتکلیفی، فقر بیشتر، بیکاری، آوارگی و مصیبت چیزی برایشان بهمراه نداشته است. اما تا جایی که به کردستان ایران بر می‌گردد و موضوع بحث این نوشته میباشد، درطول این دو دهه اخیر ما شاهد عروج استراتژی‌ای بوده ایم که در غیاب یک استراتژی چپ و سوسیالیستی روشن، آشکارا خواسته سرنوشت جنبش ملی کرد را به عملکرد نیروهای راست جامعه ایران با سیاستهای قدرتهای امپریالیستی گره بزند و در این رابطه هم توانسته امیدهایی را برانگیزد و تلاشهایی در این راستا از طرف جناح راست جنبش در سطح کشوری در ایران با عروج جنبش اصلاحات بعمل آمد تا در کردستان نیز حرکتی مشابه با جنبش اصلاحات سراسری شکل بدهند اما باناکامی روبرو شد. البته علی رغم تمامی تلاشهایی که انجام شد نتوانستند جواب خوش‌رقصی هایشان را بگیرند.

احزاب ناسیونالیست امید خود را به مواضع و سیاست های رسمی دولت آمریکا در قبال تغییر رژیم جمهوری اسلامی از بالا و یا حمله نظامی به ایران گره زده بودند، اما اکنون که آمریکا قصد تغییر رژیم را ندارد، بلکه می خواهند رفتار آن را تغییر دهند، این احزاب و نیروها از سیاستهای آمریکا مآیوس و نقشه های استراتژیکی آنها که امید بسته بودند به کمک امپریالیستها بتوانند در قدرت سیاسی جائی برای خود بیآبند نقش بر آب نموده است. بعد از لشکرکشی آمریکا به عراق همسویی در جهت این سیاستهای آمریکا به یک پای استراتژی این نیروها تبدیل شده بود. آنها به این امید بودند که بعد از عراق بالاخره نوبت ایران خواهد رسید و آنها در سایه “تلاش های آمریکا برای براندازی رژیم اسلامی”سرانجام جا پائی در قدرت برای خود خواهند یافت.

احزاب ناسیونالیست از سر استیصال و درماندگی به پای میز مذاکره با جمهوری اسلامی می روند. مذاکره و مماشات با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که چهل سال است بجز فقر و فلاکت و سرکوب برای مردم کردستان چیز دیگری را به ارمغان نیآورده است، این پیام را با خود دارد که این نیروهای ناسیونالیستی نه فقط در حیات سیاسی مردم کردستان جایی ندارند، بلکه مماشات و آشتی با دشمن طبقاتی ماهیت این جریانات را در همسویی با سیاستهای ضدبشری جمهوری اسلامی و در ضدیت با منافع حق طلبانه مردم کردستان قرار میدهد. بار دیگر رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی می خواهد با استفاده از این مذاکرات از طریق این نیروهای سازشکار و خود فروخته مبارزات مردم کردستان را خفه نموده و دامنه سرکوب و وحشیگیری را بیشتر نماید.

با توجه به ماهیت این چهار جریان ناسیونالیستی مذاکرات پنهانی و غیرپنهانی با جمهوری اسلامی امر غیر مترقبه ای نیست، بلکه استراتژی دائمی و همیشگی این احزاب و سازمانها بوده و می باشد. سیاستهای ارتجاعی حزب دمکرات بر علیه مردم کردستان حاوی کارنامه ای غنی در طول مبارزات مردم کردستان بر علیه نظام جمهوری اسلامی بوده است.

اما صحبت اینجا بر سر سازمان کومه له و رهبری ابراهیم علیزاده میباشد که با ادعای “اصول و پرنسیب حزبی” در مذاکره با جمهوری اسلامی و بعنوان سازمانی که ادعای “چپ و کمونیست بودن” را دارد وارد این ماجرا شده است.

ابراهیم علیزاده گفته است: “بهتر است همه احزاب در کردستان با هم بنشینیم، توافق کنیم و ببینیم مذاکره را چطور پیش ببریم”. از احزاب دیگر در خواستش این است “تنها نروید و با هم باشیم.”

هم علیزاده و هم بزرگپور در مصاحبه های تلویزیونی شان اعتراف میکنند که یکسال و نیم قبل یک نهاد نروژی با آنان تماس گرفته که زمینه مذاکره آنان با حکومت اسلامی را هموار کند و کومه له هم با گذاشتن شروطی به این نهاد پاسخ مثبت داده است اما نظرشان این است “اگر دوباره ازشان دعوت شوند حاضرند در چنین نشستهایی شرکت کنند.”

بزرگپور در مصاحبه اش با رادیو پیام کانادا میگوید: “جای تاسف است که این چهار حزب و سازمان مذاکره شان را علنی نکردند. مخفی نگه داشتن این ملاقات معنی اش این است که جمهوری اسلامی موفق بیرون آمده است. اصول ما این است که مذاکره باید علنی باشد و با مردم درمیان گذاشته شود. توازن قوا لازم است تا وارد مذاکره شد. اگر دوباره با ما تماس بگیرند همان اصول را پیش می بریم” و الی آخر…

از روزی که موضوع مذاکرات مخفی و پنهانی این نیروهای ناسیونالیستی مطرح شده است ابراهیم علیزاده و جمال بزرگپور طی حداقل سه مصاحبه تلویزیونی بشدت به عملکرد آن چهار سازمان و حزب تاخته اند، زیرا معتقدند حکومت اسلامی با این کار “قصد تفرقه در میان سازمانهای اپوزیسیون در منطقه را دارد.” علیزاده و بزرگپور بدون محکوم نمودن این حرکت ارتجاعی و ضد مردمی تنها نگرانی خود را از این ابراز می دارند که این مذاکرات مخفی سبب تفرقه در میان اپوزیسیون ناسیونالیست کرد میشود. نگرانی علیزاده و بزرگپور طی این مصاحبه ها نه بر علیه این حرکت بلکه از این زوایه است که آنان را دعوت نکرده اند و جایشان خالی بوده است، و در این ماجرا از غافله جا مانده اند. بطوریکه حدود یکسال و نیم قبل اول این پیشنهاد از طرف یک نهاد نروژی به آنان داده شده و سپس آن چهار حزب و سازمان را هم در این بازی شرکت داده اند.

علیزاده و بزرگپور در جای دیگری از سخنانشان مدعی هستند که “اصول تخطی ناپذیر کومه له مبنی بر علنیت در مذاکرات بخشی از هویت سازمانشان راتشکیل میدهد.” سئوال این است چرا کومله دعوت این نهاد را یکسال و نیم قبل علنی ننمود و سکوت اختیار کرد؟ سر بزنگاه که این چهار حزب و سازمان ناسیونالیستی در مذاکرات مخفی با جمهوری اسلامی افشاء شده اند، آنها هم به دعوتشان طی یکسال و نیم گذشته اعتراف میکنند؟ برخورد کومله بر بستر این موضوع، نه برخوردی قاطعانه بلکه کاملا مماشات طلبانه است، اینجا است که ماهیت ناسیونالیستی این سازمان و رهبریتش بیشتر نمایان میشود، تا ادعای واهی کمونیست بودن آن.

البته حرکت‌های ناسیونالیستی و مماشات طلبانه کومه له در رابطه با این مذاکرات اول بار نیست که اتفاق می افتد. به عنوان نمونه از ائتلاف شش گانه در دوسال قبل با جریانات مرتجع نظیر سازمان خبات گرفته تا نشست و برخاست با پژاک، از تعهدش به کنگره دیپلوماسی مرکب از مرتجع ترین جریانات اسلامی و قومی پرو جمهوری اسلامی گرفته تا استقبال از مذاکره با نمایندگان رژیم جمهوری اسلامی. مجموعه این حرکتها نشان از آن دارد که این به راست چرخیدن سیاستهای کومله یک شبه بوجود نیآمده، بلکه سالها است این جریان از نظر سیاسی به بن بست رسیده است، بعد از چهار دهه تغییر و تحولاتی که در بستر جنبشهای اجتماعی ایران و در منطقه اتفاق افتاده است، کومله هنوز در پیچ و خم مبارزه اردوگاهی بسر برده، و مبارزات پیشمرگایتی چهل سال قبل را گرامی میدارد و بی ربطی خود را نسبت به اوضاع سیاسی و اقتصادی و نیز جنبش های اجتماعی جامعه هر روز بیشتر ثابت نموده است. در حالیکه این جریان به عنوان یک جریان چپ و کمونیست قرار بود بعد از جنبش توده ای که در کردستان شکل گرفت، در امرسازماندهی طبقه کارگر و توده های مردم کردستان نقش ایفاء کند.

آنچه بُعد سیاسی و تاریخی مسئله ملی کردستان ایران را برجسته و متفاوت می نماید، بعد از انقلاب، مبارزه انقلابی مردم کردستان علیه ستم ملی به مبارزه ای توده ای و رادیکال تبدیل شد که تا به امروز تدوام یافته است. این مبارزه به یک جنبش اجتماعی تبدیل شد که در واقع چپ از سردمداران این جنبش محسوب میشد.

در آن دوره هم سیاست ناسیونالسیتها در کردستان از همان ابتدا به عنوان نیرویی بازدارنده نقش ایفاء میکردند که هیچ ربطی به منافع کارگران و زحمتکشان نداشتند، تا به امروز هم این بی‌ربطی را شاهد هستیم و ثابت نموده اند. ویژگی که به کردستان سیمای برجسته ای میداد، وجود جنبش توده ای در آن دوره بود. رادیکالیسم چپ درون این جنبش توده ای بود که آن را از سایر جنبشهایی که در دوره‌های قبل در کردستان بوقوع پیوسته بود متمایز می ساخت که باعث میشد این جنبش حیات سیاسی خود را با طبقه کارگر کردستان گره بزند.

اما امروزه آنچه جنبش کارگری کردستان را از هر حرکت انقلابی رو بجلو باز می دارد عدم تشکل و پراکندگی است. در کردستان خواست رفع ستم ملی خواست دمکراتیک است اما واقیعتش این است که احزاب چپ موجود در کردستان تا حالا آن نیرویی نبوده اند که برای این حق مبارزه کنند. همین احزاب در تقابل با دولت امریکا (در کردستان) موضع مثبتی نگرفتند. و در درگیریهایی که در کردستان عراق اتفاق افتاد، سکوت اختیار نمودند. همین نیروهای سیاسی و کمونیست در منطقه کردستان مدتها است در متشکل نمودن کارگران کردستان و تقویت گرایش سوسیالیستی خود را بی وظیفه نموده اند. و امروز بجای اینکه کمک نمایند تا طبقه کارگر کردستان به عنوان بخشی از طبقه کارگر ایران در مقابل دشمنان رنگارنگش متشکل شود و برای رفع ستم ملی، کارگران و زحمتکشان کردستان به نیروی طبقاتی خود اتکاء و از کانال مبارزه طبقاتی این مسئله را حل کنند، برای حل مطالبات رفع ستم ملی مذاکره با رژیم جنایتکار اسلامی را به عنوان آلترناتیو ارائه داده اند. انتخاب این راه حل و آلترناتیو نه تنها خیانت به چهار دهه مبارزه صادقانه هزاران نیروی انقلابی و کمونیست که برای آزادی و رهایی آواره و زندان شدند و جان باختند، بلکه خیانت به طبقه کارگر و توده های زحمتکش کرد میباشد. این آلترناتیو خود را براحتی به دشمن فروختن و در همسویی با آلترناتیوهای امپریالیستی است که در به انقیاد کشاندن مردم کردستان و تخطئه مبارزات کارگری ازهیچ تلاشی تا کنون فرو گذار نکرده اند.

به ابراهیم علیزاده به عنوان یکی از رهبران حزب کمونیست ایران و دیگر اعضای حزب که با او در رابطه با این مذاکرات هم نظراند و خود را چپ میدانند، باید گفت، سیاست شما سازشکارانه و مماشات طلبانه در قبال مذاکرات نیروهای ناسیونالیستی است. امروز روی سخن با چپی است که انتظار میرفت زمینه و فضای سیاسی جامعه کردستان را برای رشد گرایش سوسیالیستی طبقه کارگر تقویت نماید! تا جایی که به مبارزه برای رفع ستم ملی بر می گردد از ویژگیهای این مبارزه در کردستان ایران این بود که با مبارزه طبقاتی همسویی داشت. مبارزه طبقاتی ای که با شرکت مستقیم طبقه کارگر کردستان و به نمایش گذاشتن قدرتش در صحنه سیاسی جامعه با وجود اختناق جمهوری اسلامی از پتانسیل قوی برخوردار بود. انتظار میرفت کردستان با حفظ جو انقلابی بدرجه ای پرچمدار مبارزات طبقه کارگر ایران باشد. اما بدلایلی این اتفاق نیافتاد. و بمراتبی که بخش اصلی از این چپ به سانت و راست چرخید زمینه برای پیشروی راستو افول ناسیونالیسم خودمختاری طلب مساعد شد. این نوع چپ تقریبا به حاشیه رانده شد و محور اصلی کار و فعالیتش را به تبلیغ سازمانی، حفظ آن و مطرح کردن خود اختصاص داده، و کمترین تاثیر در زمینه کار وفعالیت اجتماعی و توده ای از خود بر جا نگذاشت. در موضعگیری سیاسی و بموقع در قبال تغییر و تحولاتی که در صحنه سیاسی ایران اتفاق می افتد کمترین نقش را ایفا نموده است، از وظیفه ای که بعهده داشت و بعنوان قویترین نیروی چپ در منطقه قرار بود در امر سازماندهی طبقه کارگر نقش داشته باشد، خود را بی وظیفه نموده و دامنه مبارزات خود را تا حد دفاع سطحی از مسئله ملی تقلیل داد. این چپ موضعگیری کمونیستى اش در قبال ناسیونالیسم و احزاب بورژوایى چه در عراق و چه در ایران با سکوت اختیار شد. این چپ تحت عنوان سوسیالیست‌های منطقه موظف بود حقایق سیاسى جامعه را براى طبقه کارگر روشن کند. هنگام بمیدان آمدن دو دوره جنبش توده‌ای مردم ایران، مردم کردستان در این جنبش شرکت نکردند. استدلال چپ در این منطقه این بود که مردم کردستان در رای گیری شرکت نکرده اند بنابراین شرکت در جنبش را درست ندانستند. البته این موضعگیری بی افقی این چپ را از نظر استراتژیکی نشان می داد و همین بی افقی را در سرنوشت یک ملت با عدم شرکتشان در جنبش سراسری توده ای و به حاشیه راندن آنها رقم زد. و در عوضِ ماندن در فضای خویش و دیر شرکت جستن در جنبش اعتراضی؛ همه ​و​همه نشانه‌​های انفعال، فرقه ​ای بودن و غیر کارگری بودن چنین چپی است.

این چپ در کردستان در طول سه دهه، بجای مبارزه فعال و موضعگیری های رادیکال و دخالتگریهایش در سوخت و ساز مبارزه طبقاتی طبقه کارگر کردستان به نیرویی تبدیل شد که کل فعالیت سیاسی اش را به پاسداری از تعدادی نیروی مسلح غیر فعال، و بدور از مبارزه نظامی، اداره کردن چند سایت اینترنتی و رادیو و تلویزیونی اختصاص داد. بدون اینکه حتا یک عمل نظامی نیز داشته باشد و نیز بدون توجه به اینکه در عرض این سالها چه تغییر و تحولات مهمی در جامعه ایران و جهان اتفاق افتاده است. این چنین است که همچنین چپی با نظاره گری، ماهیت سیاسی و طبقاتی خود را با عقبگرد و چرخیدن هر چه بیشتر به سانت نمایان میسازد. و این چپ به جای تقویت گرایش سوسیالیستی و تقویت پتانسیلی که در طبقه کارگر کردستان موجود است، عملا با نقشی که ایفاء نموده، به شکلی بر این پتانسیل مهار زده است. علاوه بر میدان داری ناسیونالیست ها در کردستان و منفعل شدن بخش زیادی در کردستان در برابر اعتراضات توده ای در سطح شهرهای ایران در چند دوره گذشته از اینجا ناشی می شود که چپ و سوسیالیست های مدعی کردستان نتوانستند به موقع با تحلیلی درست از بحران پیش رو و سازمان دادن کارگران و زحمتکشان سیاست های ناسیونالیستی را خنثی نمایند و هم انفعالی را که دامنگیر جریانات چپ در کردستان شده بود را عقب برانند، بلکه خود هم به دام ناسیونالیستها افتادند. امروز ابراز وجود ناسیونالیستها، خیانت علنی آنها و بپای میز مذاکره رفتن را نباید فقط به حساب ماهیت ارتجاعی این چهار نیروی ناسیونالیستی گذاشت، بلکه بیشتر باید به حساب کم کاری و به راست چرخیدن این چپ دانست که چهار دهه است سرنوشت توده ها و مردم زحمتکش کردستان را به بازی گرفته‌اند. و آخرین برگ برنده ای که رو کردند، در همسویی با ناسیونالیستها و به اتفاق هم بپای میز مذاکره رفتن با دشمن طبقاتی است. در بی خاصیتی این چپ است که ناسیونالیستهای خودفروخته بار دیگر میدان‌دار شده اند، تا بیشترین ضربه را باهمکاری جنایتکارترین حکومت تاریخ به طبقه کارگر و توده های مردم زحمتکش کردستان بزنند.

دو اتفاق مهمی که در صحنه سیاسی ایران و جهان در حال جریان است، این چپ و نیروهای ناسیونالیست را وادار نموده که خود را با این فضاحت از این بن بست سیاسی رها نمایند. اولاً با رشد جنبشهای اجتماعی و بخصوص جنبش کارگری در ایران، که جنبش کارگری کردستان مستقیما متاثر از این جنبش میباشد، و فعال شدن سوخت و ساز درونی عرصه های مبارزاتی، چپ را در کردستان با معضلات و مشکلات سیاسی جدیدی مواجه ساخته است. چپ در بین دو راهی است چاره ای جز این ندارد، که یا با گرفتن موضع رادیکال و حضور فعال خود این گرایش را تقویت نموده، و وفاداری خود به سوسیالیسم و جنبش سوسیالیستی به اثبات برساند یا با چرخیدن بیشتر به سمت حل مسئله ملی را از نه از طریق طبقه کارگر و مبارزاتش بلکه از طرق آشتی طبقاتی با دشمن که امروز ما شاهد این مذاکرات ارتجاعی هستیم دنبال کند. البته این را باید در نظر گرفت، این نیروها در کردستان از غرب کمک مالی دریافت می نمودند، این حضرات سالهاست که این پولها را دریافت می کنند ولی امروز بحران اقتصادی باعث شده که امپریالیستها سر کیسه را سفت تر کنند و همین مسئله، اینها را به دست و پا زدن در زندگی اردوگاهی شان کشانده است. کمک مالی هم یک معضل جدی است که این نیروها در منطقه با آن روبرواند و در تنگنا هستند. دوماً تغییر و تحولات سیاسی موجود در خاورمیانه، بخصوص نقش نیروهای امپریالیستی جنب و جوش آنها امیدهای واهی را در دل احزاب بورژوایی و ناسیونالیسم کُرد در منطقه بوجود آورده است. بخش عمده اپوزیسیون کُرد که مدتها است که با دادن چراغ سبز به حکومت مرکزی که از دوره جنبش اصلاحات در ایران شروع شده وفاداری خود را بنوعی نسبت به آن اعلام و اثبات نموده اند. آنها با برجسته نمودن مسئله کرد و دفاع از جناح اصلاح طلبان و لیبرالها به این امید بودند جا پای یدر حکومت مرکزی پیدا نمایند. در ضمن حل مسئله کرد را در ایران همچون کردستان عراق در را ه حل امپریالیستی جستجو نمایند. امروز با جستجو نمودن راه حلهای مختلف و برای بیرون آمدن از این بن بست سر از میز مذاکره با جهموری اسلامی در آورده اند. نهایتا اگراین احزاب از این مذاکره موفق بیرون بیآیند، سرنوشتی همچون پژاک و پ کا کا پیداخواهند کرد، که جمهوری اسلامی به آنها اجازه داد حزب وحدت ملی را تشکیل دهند وافسارشان در دست جمهوری اسلامی باشد. 

افشای ناسیونالیسم و احزاب بورژوایی و یک بخش از چپ که در پشت سانت و گرایش راست پنهان شده است امروز جزء وظایف اصلی سوسیالیستها و گرایش سوسیالیستی طبقه کارگر کردستان میباشد. ما سوسیالیستها موظفیم حقایق سیاسى را رو به جامعه را براى ملت کُرد، کارگران و زحمتکشان کردستان افشاء نمائیم. همچنین امروز وظیفه تمام نیروهای انقلابی و جنبشهای اجتماعی است که در افشاء این طرح ضدانقلابی و امپریالیستی نهایت تلاش را بنمایند، اجازه داده نشود یکبار دیگر از احساسات ملی مردم کُرد در جهت اجرای سیاستهای شوم بورژوازی استفاده شود. این حرکت ناسیونالیستی و متحد شدن احزاب ناسیونالیست کُرد و تمایلات این جناح از چپ به مذاکره با جمهوری اسلامی سبب یک مانع و چالش جدی در راه پیشروی گرایش چپ سوسیالیستی طبقه کارگر و سرکوب بیشتر توده‌های زحمتکش مردم کُرد خواهد بود. طبقه کارگر کردستان بنا به سابقه مبارزایتش باید متحدتر و متشکل تر برای خنثی نمودن این موانع جدی قدم برداشته و با افشاگری این خیانت آشکار، راه را در اتحاد سراسری با طبقه کارگر در امر سازمانیابیش هر چه بیشترهموار نماید. نه تنها رهایی طبقه کارگر کردستان بلکه حل مسئله ستم ملی فقط و فقط در رسالت این طبقه و راه حل های سوسیالیستی آن میباشد.  

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.